۵ پاسخ

خخخ افرین ب شاه پسرت
منم‌پسرم۶سالشه خیلییی هوای منو داره

عزیزدلم الهی❤
خدا برات نگهش داره
تو اینجوری....❤❤
گفتی من از اینجا دلم رفت براش💋💋


يعني میشه پسر منم بزرگ بشه پشتم باشه هوامو داشته‌ باشه فکرشم قشنگه 😁😁
من خیلی سختی کشیدم
تا به اینجا رسوندمش نه
از شوهر خیری دیدم نه از مادر شوهر‌

مادرشوهر ها تنها چیزی که براشون مهمه فقط و فقط پسر خودشونه عروس بدبخت که جای خودشو داره منم اینقدر دستورالعمل میده شوهرم هم تو خونه خودمون هم خونه مامانش

ایجانم دل منم قنج رفت😂
میگفتی این میگه مامان
توام بلند شو برای بچت اب بیار😂

پسر من وقتی مادر شوهرمو می بینه از زحمت های من همش تعریف می کنه😅😅شما ب نظرم مثل من دخالت نکن خودشون باهم کنار میان 😅

چقدر اتیش گرفته مادرشوهرتتاااا😅😅

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۴ سالگی
مامانا سلام.
میخواستم ازتون مشورت بگیرم پسرم روز به روز اخلاقش و شیطنت هاش داره بیشتر میشه گاهی حس میکنم روانیه مشکل داره
نمیدونم یعنی بیش فعاله به شدت لجباز بسیار اذیت کن من و پدرش از دستش عاص شدیم حتی پدرشوهر مادرشوهرم میگن خیلی اذیت میکنه جایی میریم ابرو میبره دیگه رومون نمیشه سر بالا کنیم
صاحب خونه میوه میاره میگه اه پی پی.
اینقدر از سرو کول طرف بالا میره لگد میزنه
کارهای خطرناک میکنه مثل کبریت روشن کردن واسباب بازی خراب کردن
امشب مادرشوهرم اومد خونمون ده دقیقه نشسته بود هی از سرو کول مادر شوهرم بالا می‌رفت تو گردنش میزد بعد یه دفعه شوهرم گوش پسرم کشید داد زد سرش و محکم پرتش کرد مادرشوهرم شروع کرد داد زدن دیگه پامم خونتون نمیذارم قهر کرد رفت
میشه بگید چکار کنم ؟روز به روز پسرم داره بدتر میشه حتی میخوای باش بازی کنه درست بات بازی نمیکنه اصلا غذا نمیخوره اینقدر سر غذا خوردنش عذابم میده ایراد میگیره میشه گفت جز برنج سفید چیزی نمیخوری میره دستشویی الکی میگه پی پی کردم بیا بشورم بعد میرم میبینم دروغ گفته
انگار لذت میبره از آزار دادن لیوانش آب داره میگه بلند شو آب بده بلند میشم میبینم لیوانش آب داره الکی گفته
میشه بگید چکار کنم جرات ندارم برم مهمانی از دستش دست به وسیله نمیزنه آزار میده
من چکار کنم؟دیگه رد دادم
مامان حسین مامان حسین ۴ سالگی
واقعا از وقتی ازدواج کردم و به خصوص وقتی مادر شدم تازه فهمیدم مادرم چقدر فرشته است...واقعا حقه که بهشت زیر پای مادرها باشه، هر چی بیشتر میرم جلو بیشتر به این نتیجه میرسم، دو هفته پیش خیلی بد سرما خوردم رفتم دکتر اومدم به سختی وایسادم پای گاز غذا پختم که شام داشته باشیم و بعدش هم کارای حسین و شستشو ظرف ها و کارای خونه هیچ کس حتی یه لیوان آب دستم نداد چقدر دلم پر کشید برای خونه مامانم که وقتی مریض میشدم نمیزاشت آب تو دلم تکون بخوره...
حالا از دیشب که حسین مریض شد همسرم خوابید و من تا صبح بیدار موندم از صبح هم خودم درگیر دکتر و سونوگرافی بودم حسین پیش مامانم بود، غروب همسرم اومد خونه دیدم اونم مریض شده اونم بد مریض افتاده یه گوشه نه حرف میزنه نه هیچی حتی غذا نمیخوره لقمه گرفتم دادم بهش خورده خودم دارم از پا میفتم سرگیجه دارم از بی خوابی ولی باید حسین رو هم نگا دارم نره سمت باباش که اون استراحت کنه...
دلم میخواست حداقل منم وقتی مریض میشم همسرم بگه برو یه ساعت تو خلوت خودت استراحت کن من پیش بچه هستم