سلام خانما،حالتون چطوره؟یه سوال داشتم
میخواستم بیینم کسی مثل من این مشکل رو داره،چیکار باید کرد؟
ماوقتی میریم خونه یکی از دوستامون تو اتاق بچشون که از امیرعلی یه سال کوچیکتره یه مبل بچگونه داره،امیرعلی دوباره اخری که رفتیم هی میره روی مبل میشینه به دوستش میگه رو پای من بشین بعد بغلش میکنه بوسش میکنه یه دفع اخر به یکی از بچه ها که دختره ۲ سالشه هی میگفت بیا رو پای من بشین
من خیلی حس بدی بهم دست میده هی از اتاق دورش میکنم یا بهش توضیح دادم که نباید روپای کسی جز منوباباش بشینه یا کسی رو پاش بشینه یا بهش توضیح دادم وقتی بوس میکنی انگار داری خداحافظی میکنی دوست داری بریم خونه؟بهش گفتم کسی غیر از منوباباش یا خانواده درجه یکی نباید بوسش کنه خودشم میخواد کوچولوهارو بوس کنه باید از مامان بچه اجازه بگیره
فقط وقتی خونه اونا میریم روی مبل اینجورکارارو میکنه
منم تصمیم گرفتم دیگه خونشون نریم که اون فضارو نبینه
بهش تو تنهایی پرسیدم چرااینکارومیکنی گریه کرد که من نمیدونم دست خودم نیست
بهش گفتم که وقتی اینجوری میکنی مامانا دیگه نمیذارن بابچه هاشون بازی کنی ناراحت میشن
البته اینم بگم که اصلاااا منو همسرم اینکارا رو جلوش نمیکنیم حتی ببخشید میخوایم کاری کنیم شب وقتی خوابه میریم یه اتاق دیگه درم میبندیم
یا اصلا فیلمای ماهواررو نمیبینیم
از این کارتونای جدید میترسم اکثرااینجور کارارو میکنن،دیگه کارتونای جدید از حالت بچگانه خارج شده😮‍💨😥
حالا من چیکارکنم از سرش بیوفته؟بچه های شماهم اینکارارو میکنن؟یا بچه های اطرافیانتون؟

۱ پاسخ

عزیزم بچش دیگ.
تو هم رفتی روش اون ترسیده اونجوری گفته الان سری بعد بپرسی یچیز دیگ میگ
شاید دیده بچه ها رو می شینن رو پا بخاطر اونه

سوال های مرتبط

مامان گل پسر و تودلی مامان گل پسر و تودلی هفته بیست‌وپنجم بارداری
خانما ، من یه مشکلی دارم با پسرم ، شاید باورتون نشه ولی پسرم به من حسادت می‌کنه ، خیلی شدید باباییه ، با این که وقتی کار اشتباهی می‌کنه باباش باهاش برخورد می‌کنه ولی من بیشتر وقتا در برابرش کوتاه میام اما یه وقتایی یه جوری باهام برخورد می‌کنه انگار نه انگار که من مامانشم انگار دشمنشم ، مثلا بیرون بودیم ، چند تا عکس ازش گرفتیم یهو به شوهرم گفتم اینجا وایمیسم یه عکس تکی ازم بگیر اینقدر عصبانی شده میگه نمی‌خوام مامان عکس بگیره باید فقط از من عکس بگیری ، دیروز رفتیم بازار برای خودم یه کفش بگیرم ، اولش که میگه تو که کفش داری چرا میخوای کفش بگیری ؟کلی تو مغازه بد خلقی کرده اونم باباش بهش گفت چرا اینجوری می‌کنی وایسا تا مامان خریدشو بکنه بعد میریم دیگه تحمل کرد وقتیم خریدم بهم میگه خیلی زشته ، باور کنید قبلش برای پسرم یه لباس دیدم با این که نیاز نداشت گرفتم بعدش یه اسباب بازی خودم دیدم گفتم نگاه از اینایی که دوست داری وایسادیم براش گرفتیم نمی‌دونم چرا نسبت به من این‌قدر بده ،بعضی وقتا دلم میخواد گریه کنم ،نمیدونم چی کار کنم درست بشه 😔
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان نازنین‌‌زهرا💗 مامان نازنین‌‌زهرا💗 ۵ سالگی
ی چیزی تعریف کنم از جمعه شب
حضرت صبرررر

با بچه ها اول رفتیم خونه مامانبزرگشون که خونه نیستن باغچه آب بدیم و بچه ها کلی آب بازی و گل بازی کردن و بعد مغازه لوازم قنادی و امامزاده
و اصل داستان
رسیدیم دم فروشگاه که روبروش پارک بود رفتیم یکم خرید کردیم بچه ها تشنه بودن آب خریدیم بدون دردسر دخترم ۵ سالم آب خورده پسر ۲ سالم آب خورده من خوردم بالاخره که رفتیم پارک و از آب سردکن باز پرش کردیم و این آب رو نیمکت بوده و بچه رفتن بازی
دخترم ی دوست پیدا کرده و گفتم دیگه بریم خونه یکم غر زده و باز تاب بازی و فلان و رفتیم بریم سمت ماشین
دم پارک بطریو از دست داداشش کشیده اونم گریه گفتم میریم تو ماشین بهت میده
رفتیم تو ماشین دخترم گفته مال خودمه خودم خریدم
پسرم گریه
باباش دید دخترمون اون بطریو گرفته دستش نمیده رفت ی اب معدنی دیگه خرید داد دست پسرم
حالااون اومده بطری قبلیه رو داده به زور جدیده رو میخواد بگیره
این گریه اون گریه
جیغ داد
تا خود خونه
اخر از سوپری دم خونه باز ی بطری جدید خریدیم🤕



نمیدونم چرا دقت کردم میبینم هرروزی که ما وقت بیشتری گذاشتیم تفریح بیشتری کردیم یا مثلا فروشگاهی جایی بیشتر تحویلش گرفتیم براش خرید کردیم این دختر بیشتر اعصابمونو خورد کرد