۴ پاسخ

اگه پولشو ندادی برو از جای دیگه بخر

حالا هم بد نشده

برو بزن تو سرش🤨😐

جا به جا برش زده ☹️☹️
الان می‌خوام گریه کنم فقط

سوال های مرتبط

مامان آقا اهورا مامان آقا اهورا ۶ سالگی
مامان زهرا💖 مامان زهرا💖 ۶ سالگی
مامانا زهرا دیروز از پیش دبستانی که اومد عصبانی گفت من دیگه نمیرم من با دوستم به سرویس گفتیم دنبالمون نیا
گفتم چرا گفت مدیر مهد میخواد بیاد سر کلاسمون بجای خانم
گفتم خب حتما یه کاری کردید اذیت نکنید تا تنبیه نشید
امروز عصر دیدم داره گریه میکنه که شنبه هم اون میاد من دیگه نمیخوام برم چند بار گریه افتاد
میگه امروز بهمون میگه نمیخواد برید مداد بتراشید توی جامدادی بریزید
یا من مدادم قرض دادم به دوستم دعوام کرد
من الان زنگ زدم به خانمشون گفتم چی شد گفت اون هر چند ماه یکبار میاد ارزیابی
گفتم آخه چرا انقدر جدی میگه لازمه برای سال دیگه باید همکاری کنن من یه شاگرد داشتم همکاری نکردن گفتار درمان نبردن الان بچه باید سوم باشه اوله
گفتم آخه اینا ۶ سالشونه
از لحاظ مشق نوشتن همکاری همه چیز از زهرا راضی بود میگفت چندتا بچه ها هستن نه می‌نويسن بقیه را اذیت میکنن برگه شکن پاره میکنن
میگفت بعضی بچه ها از وسایل خودشون استفاده نمیکنن از بقیه را میگیره برا همین گفته مداد نده
الان قرار شد زنگ بزنم خودش با زهرا حرف بزنه آرومش کنه.
شوهرم نیاز به مدیر زنگ بزنه
بنظر شما رفتارهاش بد نیس
تو جلسه یه مادرا بهش گفت کمتر تولد بگیرید بعضیا نمیتونن پرید بهش باید از الان یاد بگیرن نمیتونید نخوان اونم بنده خدا هیچی نگفت
مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه
مامان گل پسرم ❤ مامان گل پسرم ❤ ۶ سالگی
سلام
بچه ی من از همون ۵ ۶ ماهگی از پوشک بدش میومد
یعنی بزور باید میگرفتمش پوشکش میکردم
یعنی از این بچه ها نبود که پوشکشو ترجیح بده و باهاش کنار بیاد و ....
با شورتم مشکل داشت
منم هیچ وقت مجبورش نکردم بپوشه
تا این سنم مهد و خانه کودک و ....نرفته
فقط خونه ی خودم و مادرم و جایی که مطمئن بودم ازشون
خونه همسایه و ...نه
امسال بچم رفته پیش دبستانی
و همچنان عادت به شورت نداره
امروز رفته بودم بازار یه چن تا شورت میخواستم براش بگیرم
دوستم پرسید این سایزی میپوشه ؟
یه کلام گفتم نمیپوشه که دستم نیست


فروشنده شروع کرد به صحبت با یه لحن بدکه من نمیفهمم یعنی به بچه ااشون یاد نمیدن من همش از چشم مادر میبینم
من اصلا درک نمیکنم
من ۱۷ سال با بچه ها کار کردم من فرهنگی هستم
الان میفهمی چه اتفایی میوفته
گفتی میشه مگه ؟ گفت این دست درازیا ...
گفتم مگه گاو صندوقه
وقتی یه محیط مشکل داشته باشه تربیت خراب باشه اصلا این شورته مهم نیس که
گفت نه بالاخره یه لایه بیشتر محافظه
گفتم شما یه فروشنده ای کارتو انجام بده
گفت نه من فرهنگیم ۱۷ سال ..
گفتم مگه من از شما نظر خواستم
فک کردی ما بیسوادیم
چقد پرو ان مردم
تو اگه فرهنگی بود روش برخورد و اموزشت افتضاح بود