مامان اولیا شده از شدت خستگی به خواب برید که هرچقدر گوشیتون هم زنگ بخوره بیدار نشید،من دیروز خیلی خسته شدم چون دخترم اصلا آروم نمیگرفت و کلا هم بغلم بود تا ساعت یک و نیم شب که خوابید مادرشوهرمم خونمون بود من از وقتی دخترم خوابید تا ساعت ۴صبح خوابیدم خواب که نه بیهوش شدم بعد مادرشوهرم میگه تو خوب خوابیدی من اصلا نخوابیدم نمیگم آدم بدیه ولی یه طوری رفتار میکنه که بهم حس ناکافی بودن میده طوری که خودمم بعضی وقتا به خودم میگم شاید مادر خوبی نیستم شوهرمم تو این مدت خیلی تغییر کرده یه رفتارایی میکنه که حس می‌کنم فکر میکنه خودش خیلی بیشتر از من حواسش به دخترمون هست،‌یه چیزی هم که خیلی رو مخم رفته اینه که خالم یه لباس خریده برای دخترم شسته بودم تو اتاق بود مادرشوهرم اومده میگه انگار دست دومه اینقدر ناراحت شدم که حد نداره دلم الان یه تنهایی چند ساعته میخاد که فقط بشینم گریه کنم هیچکسو ندارم که درددل کنم بخاطر همین اینجا گفتم حرفامو

۶ پاسخ

خانوما شما بچه هاتون رو قنداق کردبد؟

همین مادر شوهرا با دخالت هاشون بیشتر آدمو خسته میکنن😒😒

ولشون‌کن بابا
آدمای اینجوری ارزش نداره اصلا بخوای به حرفاشون فکر کنی چه برسه بخوای بخاطرش گریه کنی
تو بهترین مادر برای بچتی
مطمئن باش
همه ی مادرا همینن
منم بعضی شبا بیهوش میشم یا نصفه شب بیدار میشم شیر بدم از جا که بلند میشم میخورم به در و دیوار 🤣

عزیزممم. آره حق داری تو این شرایط بیشتر از هر موقعی دلمون توجه و محبت میخواد غیراین باشه اذیت میشیم سعی کن فک نکنی زیادم اهمیت نده.. سعی کن بتونی چون الان فقط خودت و دخترت تو اولویت هستین

حق داری عزیزم
۹ماه خستگی بارداری بعدشم زایمان و شب بیداری،آدم احتیاج داره درکش کنن
ولی از کسی انتظاری نداشته باش به دلم نگیر چون اونا که براشون مهم نیست فقط خودت اذیت میشی

😒پدر شوهر من
یه روز شب و صبح تا ۸ به بچم رسیدم شیر پوشک قطره بعد اون خوابید منم کنارش خوابیدم
حالا نمیدونم واقعا بچه گریه کرد یا نق میزد من که متوجه نشدم هی تکرار میکرد که تو خواب بودی قشنگ بچه گریه میکرد من اومدم پستونک انداختم خوابید
خب من نمرده بودم که شاید تازه شروع کرده بود به گریه کردن اینقدر بزرگش میکرد 😒
هی تکرار میکرد دید من دیگه ادامه نمیدم تمومش کرد

سوال های مرتبط

مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۶ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.