۲۲ پاسخ

دقیقا منم همینم

منم همینم عزیزم تومشهدغریبیم مادرم یه شهرمادرشوهرم یه شهردیگه خونه اپارتمانی بقدری دلم میگیره که گریه میکنم روزاتکراری کارای خونه تکراری دخترم همش بهم چسبیده میفهمم اونم دلش بیرون میخوادولی خب جایی روندارم برم هواهم سرده

من میذارم تو کالسکه میبرم بیرون بچه ها رو میبینه هوا خوب باشه میبرم پارک میبرم خانه بازی

لعنت ب دوری از خانواده

بله ومن پسرمو میبرم ی مغازه ای جایی میگردونم ک پدرمم درمیاد

من میبرم تو کوچه خاک بازی میکنه دوچرخه بعضی وقتا زنان مسن هم کلام میشه

من دوتا بچه دارم خونواده ام ازم دورن .خواهر ندارم .دو تا برادرم هم یک ساعت باهم فاصله دارن یکی مجرد یکی متاهل اونام هم زیاد طر نمیزنن من کم میرم .خواهر شوهر و براد. شوهر هم یک کوچه فاصله دارم متاسفانه ما خار داریم زیاد رفت و آمد نمیکنن ما هم کم میریم .با همسایه هم سالی یه بار شاید برم خونشون اونا نمیان .دوست م یه دونه دارم

من خونه مامانم اینا هفته ای یبار یا نهایتا دوبار میرم اونجا هم میرم باز خودم باید بیفتم دنبال بچه مامان بابام یه مقدار مسن هستن ..... یه خواهر دارم که کرجه دوتا بچه داره سالی چند باز میاد فقط همو می‌بینیم عاشق همیم کاش نزدیک من بودن یه خواهرمم بزرگتر از منه ولی بچه نداره😔😔 داداشام هرکدوم دوتا بچه دارن با اینکه تو یه شهریم هر وقت مامانم مهمون دعوت کنه اونجا همو میبینم یکی بچش از پسر من 15 ماهه بزرگتره عاشق همن ولی مامانش از ترس اینکه بهم عادت نکنن یا یه وقت رفت و آمدی پیش نیاد نمیزاره بیاد سمت بچم ، اون یکی ها هم که بزرگترن خلاصه بچم خیلی تنهاست واقعا دلم میسوزه
از طرف خانواده همسر هم شوهرم فقط یه خواهر کوچیک از خودش داره که هنوز مجرده

انقدر کار دارم که وقت کم میارم ولی گاهی دلم میخواد با کسی معاشرت کنم خواهر برادر ندارم دوست صمیمی هم ندارم🥲دلم نمیاد دخترم همش تو خونه بمونه دوست دارم با دیگران ارتباط داشته باشه گاهی میبرمش پارک سرخیابون اب و هواش عوض شه،به نظرم کلاس و کارگاه های مادر و کودک خیلی خوبن هم دوست جدید پیدا میکنیم هم برای بچه ها جذاب و اموزندس

یه خانه بازی پیدا کن ببرش یه دوماه دیگم هوا گرم میشه باهم برین پارک منم همینم کسیو ندارم

بیرون ببرش
خانه کودک
پارک
پیاده روی
پاساژ

عزیزم تو‌چقدر منی 😭 بخدا امروز بچمو چند روز هیچ جا نبرده بودم اینقدر جیغ میزد و گریه میکرد که مجبور شدم ببرمش تو سرما تو کوچه الان پشیمونم میگم خدا کنه مریض نشه ... پدر مادرم میرم پیششون اما کم ، کلی هم خواهر شوهر دارم اما هیچ کدومشون یادی از ما نمیکنن حتی 10 بارم برم یکبار نمیان که ما نریم منم دیگه نمیرم خونمم کوچیکه این بچه دق می‌کنه از تنهایی و دلتنگی ... شوهرمم که هیچوقت نیست همیشه سرکاره 😞😞😞

صد در صد عزیزم

هییی
منم تنهام تنهای تنهای
امان از تنهایی
به خدا تنهایی واسه خود خدا خوبه نه بندش

بخدا ما مادرا تو شرایط سختی داریم بچه هامون رو بزرگ میکنیم
شرایط اقتصادی بد ..فکر و خیال و استرس زیاد

بله منم‌مثل شما .
دوست و همسایه ای ندارم .خانوادم کنارم نیستن .شهر دیگه ای زندگی می کنن

سلام
منم همینم عزیزم
دور از خانواده
دوستی هم ندارم اطرافم

پارک،تو کوچه جلو درتون ،خانه بازی

ببرش کوچه
دخترمن قدم زدن تو کوچه رو به پارکم ترجیح میده خخ

الآن یه سریا میان میگن دومی رو بیاری درست میشه با اون سرگرم میشه!🥴🥴
منم همینم گلم زمستونم هست تا پارکم نمیشه بردشون خیلی سخته

منم کسی رو ندارم گلم ، نه مامان نه بابا هر دوشون فوت کردن خواهر برادری هم ندارم فقط جمعه ها میزیم خونه ی مادرشوهرم همین حالا بعضا شاید با ماشین بریم یه دور بزنیم یه ربع نیم ساعته برگردیم ، ولی من عادت کردم واقعیتش

منم این شرایط و دارم و واقعن سخته چون وقتی جایی بریم کلی. سرگرم میشن

سوال های مرتبط

مامان یاسان👶🏻 مامان یاسان👶🏻 ۲ سالگی
مامان آیسام مامان آیسام ۱ سالگی
سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید