۴ پاسخ

من از ۹ماهگی مجبور شدم پسرم رو به خاطر شرایط کاری بزارم مهد،دوهفته اول میرفتم باهاش یه ساعتی می موندم وباهم با بچه های اونجا بازی میکردیم بعد ۲هفته دیگه خداروشکر تنهایی موند

اگه به نتیجه ای رسیدین به منم بگید چون از حرف اطرافیان خسته شدم همش میگن بچت بهت چسبیده است اینطوریه اون طوریه

خوب کردی گذاشتی به مرور وابستگیش کم میشه من هنوز نتونستم مهدبذارم ولی سال بعدمیذارم

خب هنوز زوده عزیزم به وقتش اجتماعی میشه اصرار نکن برا رفتنش ب مهد

سوال های مرتبط

مامان سبحان وبهار🇮🇷 مامان سبحان وبهار🇮🇷 ۶ ماهگی
تجربه: سبحان رو یه روز تستی بردم مهدکودک.
از اول خب خیالم راحت بود که مشکل اضطراب جدایی و اینا نداریم چون کلا ترجیح میده بره و برنگرده پیش من 😂
یه کم سنش چون کمه مربیش گفت قوانین رو قبول نمیکرد که الان نباید بازی کنه و مثلا باید بیاد شعر بخونه. ولی گفت کم کم بیاد یاد میگیره.
از لحاظ ارتباط گیری هم چون کامل حرف میزنه مربیه گفت اوکی بوده تو گفتن خواسته هاش و اینا.
ولی سر اسباب بازیا با بچه های دیگه درگیر میشده و به اونا نمیداده، که گفتم اصلا واسه همین میخوام بیاد که تعامل با بقیه بچه ها رو یاد بگیره چون دور و برمون بچه نداریم زیاد.
نگرانی اصلیم از این بود که چون دو ماهه از پوشک گرفتمش محو بازیش بشه و یادش بره و بریزه و اینکه چون تنگی مجرای ادرار داره، اونا نتونن راحت دستشویی ببرن، که تو اون یه روز مثل اینکه گفته جیش دارم و مربیش هم برای دستشویی بردنش مشکل نداشته. چون گفتم شلوارشو کامل دربیارن و ببرن.
وقتی رفتم دنبالش بعد سه ساعت هنوز سیر نشده بود و کشون کشون و با وعده دادن و حرف زدن آوردمش بیرون.
حالا قراره ثبت نامش کنم و از اول ماه، هفته‌ای دو سه روز که باباش صبحا شیفت نیست ببرتش.
خیلی امیدوارم بهش خوش بگذره و انرژیش تخلیه بشه. بچه پوسید تو ۵۰ متر خونه.
مهدکودک خصوصی نزدیک خودمون ماهی ۳.۵ میگفت روزی ۴ ساعت، این مال دارالقرآنه، ماهی یه تومن سه ساعت در روز. که من گفتم دو سه روز در هفته میارمش گفت ۵۰۰ بده.
مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی
دیروز بردیم دختری ثبت نام مهد کودک کردیم
امروز اولین روزی بود که رفت از ساعت ۸ تا ۱۲ ما ساعت ۹ اونجا بودیم اولش ۱۰ دیقه تاب بازی کرد بعدش راضی شد بره تو من کلا نیم ساعت تو مهد کنارش بودم توی این نیم ساعت خداروشکر با بچه ها سریع دوست شد و انس گرفت چون از قبلم جمع بچه هارو خیلی دوس داش ارتباط اجتماعیش خوب بود ولی نمیدونستم در این حد
تامن اونجا بودم ۳تا بچه اومده بودن خواب‌آلود و بی انرژی اصن نه حرکتی
ولی این دختر ما دس میزد به همه چی همه بازارو امتحان کرد تو کمد چن تا ماشین چوبی که سرهم میشدن رو دید میگفت از اینا میخایم مربی براش آورد بعد با یکی از دخترا همشونو ریختن دوباره ساختن بعد رفت با یکی از پسرا الاکلنگ بازی کرد در کل بچها ی اونجا رو به تحرک و بازی انداخت
من دیگه نیم س بودم گفتم به مربیش میرم فک کنم مشغول شده و اومدم باباش ظهر رفته بوده دنبالش گفت به زور آوردمش بیرون همه از جنب وجوشش خوششون اومده بود باعث انگیزه تو بقیه بچه ها م شده بود
اونجا مادریارم دارن بچه هارد هر نیم ساعت میبره دستشویی گفتن یه دست لباس اضافه هم بزارین اگه خدانکرده کثیف کردن ما عوض میکنیم و میشوریم
درکل تاالان ۲میلیون هزینه ثبت نام و وسایلی بود که تا این پایه براش گرفتیم
ماهی یکی و نیمم شهریه
ولی بنظرم می ارزه هم بچه ها باهوش تر میشن تو محیط اجتماعی قرار میگیرن هم من تا ظهر سر آرامی دارمو به کارام میرسم و تو خونه ورزش میکنم
اینم عکس حیاط مهده وقتی همه ی بچه بودن
مامان 🤍رستا🤍 مامان 🤍رستا🤍 ۲ سالگی
بچه هاتون واسه هرچیزی گریه کنن اونم با صدای بلند به حرفشون گوش میدین؟؟
من متاسفانه گوش دادم ولی دیگ کم آوردم و نمیدونم باید چیکار کنم
امروز کلاس مادر و کودک داشت قبل کلاس نیم ساعت گریه کرده که من باید دمپایی‌ بپوشم اونم واسه دختر عمه اش که کهنه ام بود تو کلاسم اصلا بازیارو خوب انجام ندادو به حرفم گوش نکرد بعد کلاس گریه که بریم پارک منم گفتم چون امروز دختر خوبی نبودی و اینکه همش گریه میکنی نمیبرم(از طرفی ام هوا تاریک شده بود ) دوباره این گریه شدید طوری که هرکی رد میشد نگامون میکرد دوباره گریه که خوراکی میخوام گفتم باشه آروم شو بریم بخریم ولی همچنان شدید گریه میکرد منم گفتم نمیخرم چون حرفمو گوش نمیدی و واسه هرچیزی گریه میکنی
خلاصه تا خونه گریه کرد نمیدونم کارم درست بود یا نه
ولی رستا اینو یاد گرفته که واسه هر چیز کوچیکی گریه میکنه خیلی اذیت میشم بااین اخلاقش هم تو خونه و هم وقتی که بیرون میریم
با اینکه خودم سخت گیر نیستم هر بار میریم بیرون میبرم بستنی میخوره واسش اسباب بازی یا کتاب داستان میگیرم برگشتنی دوباره خوراکی میخره ولی اینبار نگرفتم گفتم شاید من اشتباه میکردم نباید در این حد به حرفش گوش میدادم هفته ای چند بار شهربازی و پارک میبرمش ولی باز هر بار که از کنار پارک رد میشیم گریه شدید میکنه
انقد اذیتم کرده که با گریه دارم اینارو مینویسم بعضی وقتا از اینکه بچه دار شدم خیلی پشیمون میشم😔
فرزند پروری
کودک
پوشک
مامان دلوان 👧🏻🍭 مامان دلوان 👧🏻🍭 ۳ سالگی