۴ پاسخ

متوجه نشدم عزیز

عزیزم همه مون از این اتفاق ها تو زندیگمون داشتیم که هروقت یادش میوفتیم حالمون بد میشه
منم تو دوران عقدم خیلی حرفا وبدی وتهمت دیدم حتا مثل شما بی ابرو شدن واینا سپردم به خدا گفتم اگه تو بزرگی نشونشون بده به خاطر مامانم. خب چوب خدا صدا نداره جوری نشون داد بهشون که حالشیشوون شد.
هیچوقت خاطرات عقدم فراموشم نمیشه ولی ول کردم به خاطر زندگیم وبچه هام. درسته الان ۶سال گذشته ولی باهاش میگم ومیخندم ولی هیچوقت یادم نمیره ونمیبخشم
شمام باید بگذری حال خودتو خوب کن. ماشاالله دوتا دسته گل داری دیگ بهشون برس کیف کن
نسبت به اونا بی محلی کن ببین چقد حالت خوب میشه

منم خانوادش مخالف خودش عروسی گرفت ایق تیکه شنیدم دگ گذشت

عزیزم خودتو نباز اصلا برات دیگران مهم نباشه شما باید ی مادر قوی باشی با روحیه عالی به خودت برس آرایش کن هر روز نیم ساعتاهنگبذار برقص اصلا آدمای دورت برات مهم نباشه هر جا بی احترامی دیدی تو ذهنت بگو بدرک ارزش من بالاتر این حرفات اینا عددی نیستن بخاطرسون ناراحت بشم

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
مامانا من میخوام طلاق بگیرم
شوهر ترسوم هنوز صلاح زندگی خودشو نداره از مامان عجوزه و خواهراش حرف شنوی داره من بچم. بشدت گریه میکرد و چون شیرخشکی بود اومدم خونه پدرم حتی روزهای تعطیل نیومد بهمون سر بزنه من به هیچی حداقل لامصب بیا بچتو. ببین یه روز خودتون میدونین و. شرایطمو درک میکنیین شمایی که بچه یکی دوماهتون همش گریه مسکنه میتونین برین هرلحظه جواب تلفن بدین مامان خواهراش زنگ زده بودن من اون لحظه نتونستم جوابشون بدم یا روژ بعد یا یه ساعت بعدش رفتم زنگ زدم حتس بچمم داشته گریه میکرده اون لحظه الان دیگه زنگ نمیزنن میگن زهرا گپشیمون جواب نداده یا خاموش بوده خدا بکشتتون چه جور دلتون میاد احوال برادرزادتونو نپرسین میدونین از چی دلم میسوزه شوهر ترسوم هی حق میده ب مامان خواهراش خدا هم بیاد بگه تقصیرشونه میاد میگه نه تقصیرشون نیست شوهرمم پشت گوشی کلی نفرینم کرد که اللهی لال بشی بخاطر اون مامان خواهرای بی شخصیتش بخدا ایقد میترسه از خواهرش از خدا نمیترسه یا من سه روزم بود زایمان کرده بودم مامانش خونه من مهمون دعوت کرد من مادر خودم برام غذا میفرستاد اصلا عارش نیومد سهم. منو میزاشت جلو دست مهمون من که زایمان کرده بودم ب شوهرم گفتم باز پشت مادرش بود گفتم چرا تو خونه من مهمون دعوت میکنه تو. اون. وضعم اوووف دیگه راهی نمونده دلم برا بچم. میسوزه
مامان رادمان👼🏻🩵 مامان رادمان👼🏻🩵 ۶ ماهگی
من. دوسال پیش با مادرشوهر …قطع رابطه کردم طوری که به هیچ وجه نشه دوباره ترمیم بشه رابطه بدی زیاد کرده که طولانی میشه بگم،ماه های اخر بارداریم سرو کله رفت امد شوهر احمقم به اونجا شروع شد و رفتارش دوباره خاله زنکی شد،اینک حرفایی ک مادرش پشت سر پدر مادر من میزنن میاد عینا میگه به کنار کاری ندارم،ولی از وقتی زایمان کردم این دومین باره که میگه تو دختر خوبی واسه خانوادت نیستی که نمیان بهت سر بزنن،زن زندگی نیستی،مادر خوبی هم برای بچت نیستی،در حالی ک از سه ماه قبل زایمانم جاشو جدا کرده،موقع خوابم پنبه میزاره تو گوشش که بچه گریه کرد بیدار نشه،من وقت نمیکنم حتی صبحانه بخورم بچه رفلاکسی و کولیکی واقعا سخته،اون وقت اون ۴۵دقیقه میشینه صبحانه میخوره،خلاصه بگذریم منم سه روزه باهاش قهرم غذا نمیپزم،اون روزی ک این حرف زد نذاشتم بره سرکار گفتم بمون بچت نگه دار،سه روزه غذا از بیرون میگیره کلی معذرت خواهی میکنه ولی من نه لب به غذایی که گرفته میزنم و نه باهاش حرف میزنم ،خیلی بدم امد از تکرار این کارش ،ی ادم چقدر میتونه بیشعور باشه!اهان اینم بگم میگه چرا فیلم زایمانت نذاشتی اینستا مادرم میگه مردم میگن بچه خودش نیس به سرپرستی گرفته🫠ا