بارداری اولم اصلا خوب نبود خیلی اذیت شدم موقع زایمان اینش اشگل نداره بچم اومد دنیا یه هفته بستری شد با شکم بخیه ۸ روز بالا سرش بودم اشگ ریختم نابود شده بودم حال خودم مهم نبود برام دردم اینا فقط بچم ۵ روز آخری بقدری حالم خراب بود حس کردم بچمو دارم از دست میدم بچمو تنهاش گذاشتم رفتم حیاط بیمارستان افتادم رو زانو حالم حالی بود که انکار تهه راه بودم فقط زار میزدم گریه شوهرمم ۸ روز کنارم بود دم بیمارستان تو ماشین تنهام نذاشت جفتمون خیلی رنج کشیدیم با این حال دلم میخواد دو سال دیگه بچه دوم بیارم فقط از اولش سونوگرافیام خوب باشه وزنش همه چیش برم زایمان کنم بدون کوچیک ترین مشکلی بچم سالم سلامت با خوشحالی بیام خونه خیلی دوستدارم زایمان اینجوریه تجربه کنم به دلم نمیمونه بد همش میترسم دوباره اینم پر رنج عذاب بشه برام یعنی چون اولی با سختی اومد دومی ام اینجور میخواد بشه خیلی میترسم 🥺🥹اینم بگم عاشق دخترم دلم دختر میخواد

تصویر
۸ پاسخ

عزیزم خداحفظش کنه برات
والا طبق تجربه م میگم کار خوبی میکنی دوسال دیگه بیاری
منم سر بچه اولم خیلی اذیت شدم تا ۹ سال بعد دومیو نیاوردم گفتم سخت بوده و... الان فقط خودمو بچمو اذیت کردم بزرگه که کوچیکه درک نمیکنه منکه بعد نه سال همه چی یادم شده حتی همون تجربه هام😑
اگه بچه دوم میخای همون سه سالگی بیار
یکی از چیزایی که سن کم بچه ها کمکت می‌کنه اینه که تجربیاتت یادت نرفته من بعد ۹ سال رسما یه مامان اولیم هیچی یادم نمیاد
بخشی از اذیتیای بچه اولم سر نداشتن تجربه بود الانم باز همونا تکرار شد 😑
در ضمن بارداری ، زایمان و.. بچه دوم معمولا بهتر از اولی هست
ان شا الله برا شما هم همون‌طور باشه که میخای ❤️

بزار لاقل پنج شش سالی بگذره منم خیلی سختی کشیدم سقط استراحت مطلق سرکلاژ ولی دیگه به دومی فکر نمیکنم همین یکی بسه تازه دارم به خودم میام

ایشالا بهترین چیزا نصیبت بشه و صاحب یه دختر خوشگل بشی بچه داری کلا سخته از وقتی حامله میشه اآدم تا وقتی بزرگ بشن آدم پیر میشه

منم یه سقط داشتم بعداونکه باردارشدم پسراولیم وخیلی عذاب کشیدم بارداری پرچالش داشتم هرروز گریه وماتم تا زایمان همش میترسیدم ولی دومی وکه باردارشدم انقدرخوب بود که تا ۶ماهگی اصلامشکلی نبودبعداون تیرویید گرفتم تاشش ماه همش میگفتم عجیبه من تیروییدندارم

منم همینجوری زجر کشیدم و بدتر ۱۱ روز بچم موند بیمارستان و ۳ روز خودم رفتم آی سیو ۱۱ روز متوالی با شکم بخیه با موتور روزی ۳ بار یه مسیر ۱ ساعته رو با شوهرم میرفتیم و میومدیم وسط گرمای سوزان و منم بخاطر بیهوشی سردرد شدید داشتم و الان دوباره باردارم از بیمارستان فراریم میترسم همش این یکی بچمم اونجوری بشه

منم همینطور بودم

انشالله

خدا ب دات نگاه کنه بهت بده🥰

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۲ ماهگی
اینم بگم من سه شب تمام نخابیدم توی روز سرجمع شاید دوساعت خابیده بودم
جواب ازمایش بچم اومد و زردیش روی هشت بود و گفتن چندروز دیگه دباره بیارینش و مرخصم کردن و بیست ملیون هزینه بیمارستان گرفتن
اومدیم خونه بچمو اوردیم و من باز شب تاساعتای سه خابم نبرد
شیرنداشتم و سرسینه هام زخم بود
شب تو سکوت بچم کنارم خابیده بودم خدایاشکرت که بچم سالمه
خدانصیب همه چشم انتظاراکنه ولی زردی صورتش منو میترسوند و ببشتر میشد یکی میگفت ترنجبین بده یکی میگفت خاک شیربده ولی هیچی بهش ندادم خودم میخوردم اینارو
خلاصه روز چهارم زایمان باشیردوش و قطره شیرافزا و اینا بالاخره شیر اومد توسینه هام
یه شیرخیلیی زیاد که همیشه لباسام خیس بود کل شکمم خیس بود
ولی خب شیرمیخورد ولی هنوززرد بود شوهرمم نمیومد دکتر ببریمش میگفت تو بارداری انقد حساس بودی الانم حساسی
اسنم بگم فرداس روزی مه نرخص شدم رفتم حموم نزاشتم مسی کمکم کنه خیلی شخت بود ولی تونستم به شکمی که خالی بود و پراز ترک بدن بهم ریختم بعد زایمان نگاه کردم شکمم سر بود و هیچ حسی نداشت ازحموم که اومدم خودمو جلوی اینه نگاه کردم شکممو نمیشناختم بعد از زایمان یه شکم شل و ول پرترک زشت شده بود با خودم گفتم ینی دیگه من این شکلی ام ...
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱۴ ماهگی
سلام سلااام . بیاید میخوام از تجربه ام تو بیمارستان قائم کرج بگم . البته توجه کنید که هنوز زایمان نکردم . فشارم بالا رفته بود و مشکوک به مسمومیت بارداری بودم یک‌روز تحت نظر بستری کردن .
باید بگم که تو قسمت زایشگاه رسیدگی ماما ها و کمک پرستار عالی بود ، تند تند سر میزدن . برخورد و اخلاقشون عالی بود . چه اونا که جوون بودن و چه اونا که سنشون بیشتر بود . غذای هم خوب بود . اصلا بیمارستان کثیفی نبود . من چون بستری بودم خیلی کارا سریع برام انجام شد ، سونوگرافی و اکوی قلب و آزمایشات و ... بعدم که رفتم بخش ، اتاقم دو تخته بود تنها بودم ، اونجا هم رسیدگی خوب بود .
در کل بخوام بگم
اگر برگردم عقب پارسال هم برای زایمان ماهلین میرفتم قائم ، نه که برم آرام و الکی کلی هزینه کنم ، چون دقیقا همون خدمات رو گرفتم فقط زایمان نکرده بودم😂😂 این عکس هم اتاق تحت نظر بود پره اکلامیسی ،تو زایشگاه .
اینجا فقط تو زایشگاه باید گوشی و طلا و اینا رو بدید به همراهتون ، دلایلی که آوردن برای من قانع کننده بود الته تا حدودی . لباسشون هم قشنگ بود😂
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۴ ماهگی
میخام بگم ازپارسال این روزا منتظر اومدن ماهلین بودم فقط خدامیدونه چقدر حاملگی سختی درست کردن برام ویار شدید ۹ماهه که فقط با قرص کنترل میشد و قهر شوهر و خانوادم.از ۵روزی که رفتم قهر خونه بابام ولی هیشکی حتی سراغم نگرفت.از روزایی که از ذوق سیسمونی هلاک بودم ولی حتی شوهرم روز چیدنشون نبود چون قهر بودن🥺از گریه و بغض اونشب که وسایلاشو چیندم و هیشکی کنارم نبود.از ذوق مامان بابام که با ذوق رفتن سیسمونی خریدن برام و حتی یه تشکر نشد ازشون.از ۱۰ماه بچه داریم که یه شبم شوهرم کمکم نبود و وقت مریضیش فقط مامانم بود از کتکتایی که تو این مدت خوردم تحقیرایی تح
شدم.از ۹ماه حال بدی که هیشکی یادم نمیکرد جز مامانم چون ویار داشتم گاری نمیتونستم بکنم حتی غذا درس کنم ولی وقتی زایمان کردم ماهلین شد نوشون.با همه این دردا همین الان که کنارم خوابه راضیم.همین گه سالمه که صدام میکنه مامان همین که همش منتظرم اگ نبینتم.از وقتی ماما میکنه و میاد به سرعت تو بغلم.با اینا خواستم بگم خدا خیلی دوسم داشت گه ماهلینو بهم داد🥺خدا مواظبش باش و نگهش دار برام