خب از اول اول توضیح بدم پروسه بستری و ..
من چون پلاکت خونم کمتر از حد نرمال بود دکترم گفت باید ۳۷ هفته و ۱ روز ختم بارداری بشم ، و فقط بیمارستان سطح سه بستری بشم که تو کل استان گلستان فقط بیمارستان صیاد شیرازی گرگان هست
خلاصه من نامه ارجاع گرفتم شنبه صبح اومدم اینجا ازم نوار قلب جنین گرفتن پروندم و برسی کردن معاینه کردن بعد عرض یک ساعت امادم کردن برم اتاق عمل , اینم بگم ناشتا اومده بودم چون دکترم تاکید کرد ناشتا باشم
بعد خلاصه من عملم خوب پیش رفت خیلی سبک بود فقط چند ساعت اول خیلی درد داشتم هی مسکن و شیاف میزدن بهم
ولی خداروشکر خوب گذشت شب دوازده ساعت بعد عمل نشستم بلند شدم مایعات و کمپود اینا خوردم هر چهار ساعت بهم شیاف دادن
بچم هم ماشاءالله وزنش ۳۶۰۰ بود تپل مپل حسابی هم شکمو
ولی موقع خواب یککم نق میزد به پرستار گفتیم بعد بردنش چکاب گفتن عفونت ریه داره بردن ان آی سی یو بستری کردن فرداش گفتن حالش بهتره بردنش بخش نوزادان الآنم اونجا خوابیده اجازه شیردهی از سینه ندارم تا چهار روز باید یا شیرمو بدوشم یا شیر خشک بدم
خلاصه ک امروز از وقتی دخترم و رفتم دیدم حالم خیلی بهتره درد اینام رفته تا حد زیادی

۵ پاسخ

عزیزم ببخشید یسوالللل

شما که تجربه دوتا زایمان رو داشتین
بنظرتون سر اولی بیشتر اذیت شدین یا دومی

ماشاالله وزنش عالی بوده،تغذیه خاصی داشتی

عزیزم پلاکت خونت چند بود؟

بیمارستان سطح سه یعنی چه

به سلامتی عزیزم خداروشکر‌.چرا عفونت ریه داشت؟

سوال های مرتبط

مامان یونا😍👶 مامان یونا😍👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین

من روز ۱۹مرداد نوبت دکتر داشتم رفتم واسه چکاب بعد ب دکترم گفتم بعضی موقع ها لباس زیرم نمناک میشه گفت ممکنه از کیسه آب باشه الان برو سونو رفتم سونو گفتن آب دور بچه کم شده دکترم گفت باید سریع بستری بشی واسه زایمان منم انتخابم طبیعی بود خلاصه ساعت ۱۲تا ۵صبح اورژانس بودم ساعت ۵منو بردن زایشگاه ساعت ۶واسم سرم فشار وصل کردن خلاصه سرم فشار اصلا اثری نداشت واسه من تا ساعت ۶بعد از ظهر من داخل زایشگاه بودم ک هی بهم سرم فشار وصل میکردن و هیچ خبری از درد نبود هر نیم ساعت یکی میومد معاینه میکرد بد ترین تجربه عمرم بود یعنی با اولین معاینه گفتم خدایا چ اشتباهی کردم اومدم واسه طبیعی معاینه ها اینقدر درد داشت ک میگفتم من چجوری می‌خوام از پس زایمان بر بیام خلاصه ساعت ۶بعد از ظهر دکترم اومد منو معاینه کرد بعد کلی سرم فشار و قرص گفت فایده نداره حتی نیم سانت هم نیستی میریم واسه سزارین اومدن منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل
سزارین واسه من خیلی خوب بود فقط چون تجربه ای نداشتم خیلی استرس و ترس داشتم بعد سزارین بدترین قسمتش راه رفتن اول هست ولی در کل سزارین خیلی خیلی بهتره اصلا حتی فکر طبیعی رو نکنید ک خیلی عذاب اوره
مامان احمد🐣 مامان احمد🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم اومدم بگم دخترا 🙂( پارت ۱)
سه شنبه ۸ اردیبهشت نوبت سزارین داشتم از بجنورد باید میرفتم گنبد برا سزارین حدودا ۴ ساعت فاصله داشتیم صبح ساعت ۷ حرکت کردیم ساعت ۱۰ رسیدیم گنبد رفتم مطب دکترم برا چکاپ سونوگرافی و آزمایشامو چک کرد نامه سزارینمو داد رفتم بیمارستان بسکی بستری شدم ساعت ۱۲ سرم زدن تا ساعت ۳ ک دکترم اومد و گفتن بریم اتاق عمل از وقتی رو ویلچر نشستم تا وقتی ک رفتم تو اتاق عمل بغض گلومو گرفته بود و ته دلم یه خوشحالی عجیب داشتم پرستار اتاق عمل وقتی دید اشک از چشمام میاد دلداریم داد پرسنل اتاق عمل همه خیلی مهربون بودن دلگرمی دادن بهم هواسمو پرت کردن .
استرس بیحسی و شوند رو داشتم ک واقعا خیلی راحت بود بیحسی مثل نیش یه زنبور بود سوند هم بعد بیحسی گذاشتن ک دردش خیلی کم بود ده دقیقه ای گذشت که احساس یه فشار داشتم تو شکمم پرستار گفت آروم باش دارن بچه رو در میارن چند ثانیه بعد صدای گریه بگم اومد آوردن بهم نشون دادن و بردنش خیلی حس خوبی بود هنوزم یادم میاد از خوشحالی گریم می‌گیره بعدش خوابم گرفته بود پرستار میزد تو صورتم میگفت بیدار باش فشارم یکم رفته بود بالا ک با دارو اومد پایین حدود یه ساعتی تو ریکاوری بودم پرستار بگم و آورد شیر داد بهش تماس پوست ب پوست توی ریکاوری بود بهترین حس و داشتم بعد یه ساعت رفتم بخش
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .