سلام خانمها.
فرداسالگرد مادر پدرشوهرم هست
دعازنونه توخونه گرفتن بعدازدعا هم تمام نوه و بچه ها واقوام درجه یکیشون شام هستند. خودم رغبت ندارم برم چون اخلاق ندارند و گنده گوهستند.توقع دارند اگر برم من اونجا کارکنم ودیگه اینکه شوهرمم گفت نمیام چون تا ۱۱ شب سرکا م گفت سرکارم نبودم نمیومدم حوصله شلوغی ندارم زود اعصابش خورد میشه.گفت توهم دعوتمون شد پاشو بیوخونه .چیکارکنم ازطرفی مادرشوهرم یه هفته است میگه بیایین شام میخوام بپزم و ... امروزه گفت فرداشب شام خونه مادرجون سالگرد .وای اعصابم خور شده چه بهانه ایی بیارم بعدازدعا برگردم خونه ؟چون بگم شوهرم سرکاره میگه بشین اخرشب باهم میریم خونه چون تو یه ساختمونیم با مادرشوهر .اونجاهم باشم همش تیکه میندازند اقوام شوهر توقع دارند همش تو آشپزخونه کار کنی منم دست وگردن درد دارم دیسک گردن دارم دکتر گفته عمل لازم دارم ولی این اقوام کار ندارند حالت خوبه یانه فقط برای کارمیخوان آدم رو

۶ پاسخ

بلند شو بیا والا بزار هرچی میخوان بگن بگو ناخوش احوالم برات مهم نباشه چ زری میزنن تمام

بعد از دعا پاشو ،بگو میرم خونه با شوهرم برمیگردم

بچتو نبر دعا ببر بزار خونه مادرت بعد از دعا بگو میرم بچمو بیارم با همسرم برمیگردیم
شام هم بگو همسرم اومد خوابش برد نتونستیم بیایم خسته بود

بگو ویروس گرفتم و کلا نرو
بگو اگه بیام مریضتون میکنم

بگو پریودم حالم خوب نیس
حتی میتونی پریودی رو بهونه کنی و بگی نمیتونم بیام دعا

بنظر من برو ولی کار نکن بزار هرچی گفتن بگن جوابشونو نده

سوال های مرتبط

مامان پرروچه مامان پرروچه ۴ سالگی
دیشب برای شام رفته بودیم بیرون
یه خانواده دقیقا مثل ما هم اومده بودن یعنی یه پسر توی سن های دخترم داشتن و دو تا هم پدر و مادر
سفارش اینا ک رسید برای بچه اش سفارش نداده بود و مادر و فرزند باهم خوردن که یهو بچه جیغ زد ک من میخوام بخورم همش مال خودمه و شروع کرد ابروریزی کردن. مامانش هم از اونجایی ک اعصاب نداشت برداشت زد توی صورت بچه.... بچه طوری گریه میکرد ک دلم میخواست برم بغلش کنم، بعد برگشت گفت صورتم درد میکنه :((( باباش رفت براش دوباره سفارش داد ولی بازم بچه بداخلاقی کرد... مامانش هم گفت برو ظرف بگیر ببریم خونه... باباعه گفت خب الان گرمه بخوریم مامانه یه چشم غره رفت ،باباش درجا بلند شد و رفت ظرف گرفت و دراخر بچه هم گریه میکرد میگفت بمونیم همینجا بخوریم ولی مادرش با عصبانیت رفت بیرون و به هیچ کدوم دیگه محل نداد....
بنظرتون اینجا مشکل از مادر بود یا بچه ای ک همه چیزو برای خودش میخواست؟ واقعا نمیتونم بگم حق با کدوم بود و دوست دارم نظر شمام بدونم چون قطعا خودمونم توی این موقعیت ها بودیم