۱۴ پاسخ

دوقلو هستن

کاش شوهرم کمک کنه منم بتونم زود ازشیر بگیرمشون خواب منظمی ندارن خسته شدم .

عزیزم الان شبا چند وعده میدادی بهشون یا چند شماره ؟؟؟

بسلامتی عزیزم

سلام عزیزم میشه تجربه از شیر رفتن رو بهم بگی نمیدونم چجوری شروع کنم شیر خودمو میدم

عزیزم خدا قوت 💓💓
واقعا ماهایی که دوقلو داریم همدیگه رو خوب درک میکنیم ❤

خداروشکر.منم البرزو بردم دکتر دیروز.گفت شیرو دیگه قطع کن.من قصدم این بود تا اخر ۲ سالگی بدم

وای منم داشتم فکر میکردم چقد زود بزرگ میشن و چقد ما صبورتر و اگاه تر میشیم ب من گفتن بچه زردی داره باید بستری بشه انقد گریه کردم ک نگو،الان یادم میفته خندم میگیره

خداروشکر من دخترم فقط شب میخوره دوست دارم اونم ازش بگیرم اماگاهی لج میاره

مبارک باشه انشاءالله اذیت نکنن دقیقا عزیزم به جای لذت بردن فقط عذاب و گریه بود نتونستیم خوب نگاشون کنیم بوسشون کنیم لذت ببریم فقط در حال براورده کردن نیازاشون بودیم🥹♥️♥️♥️🥹

خب خداروشکر
اتفاقا من امروز تو فکر بودم چجوری پسرمو از شیشه بگیرم جدیدا وابسته شده
قبلا اینطور نبود اصلا

مگ‌چند هفته زایمان کردی گلم

خداروشکر

سخت بود چطوری گرفتی

سوال های مرتبط

مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان درسا مامان درسا ۲ سالگی
دیشب خیلی شب سختی بود ،حتی بچه هم آروم نبود و تا صبح پدرم سوزوند و خودم از لحاظ روحی خود مرگ
تمام روزهای تلخ برام مرور شد و واسه جان های از دست رفته اشک ریختم و آرزو کردم کاش منم تو اون شب ها رفته بودم و روزهای بعدش و نمیدیدم ، بنظرم سختترین حس دنیا احساس عجز و ناتوانی و زور زدن برای پیدا کردن حقیقته
انقدر گریه کردم و اشک ریختم تا منطق مغزم اومد وسط و گفت پاشو که دیر و زود داره ،سوخت و سوز نداره ،بالاخره تو هم میری ،پاشو تا وقتی فرصت هست زندگی کن که چاره ای نداری
خلاصه تا چشمام باز کردم رفتم دوره ای که همیشه براش ذوق داشتم و پول جمع میکردم خریدم و تو دلم یه جوونه کاشتم🌱
از دیروز مدام میخونم ((الا بذکرالله تطمئن القلوب )) و عجیب دلمو آرومتر میکنه این جمله ، خدایا من که بنده ناچیز و ناتوان توام خودت خیر و برکت قسمت مردم کشورم کن



فرزندپروری شیر خشک گریه بچه نق نق بچه جیغ بچه بدغذا تغذیه بدخواب لجبازی خواب بچه بارداری پوشک جیش پی پی شیرخشک
مامان چغاله بادوم مامان چغاله بادوم ۲ سالگی
تجربه ترک پستونک
من تقریبا اززیکسالگی به طور جدی به پسرم یادآوری کردم که پستونک فقط برای خوابه و اونم کم کم این براش جا افتاده بود ولی ۱/۵ سالگی بود که دیدم پستونک شبا از دهنش نمیفته و نصف شب همش تو دهنشه
تصمیم گرفتم ترک بدم ولی هیچجوره نمیخوابید و منم تایم خوابش برام خیلی مهم بود
تا اینکه برنامه سفر و رفتن به خونه خانواده پیش اومد و من گفتم بهترین فرصته
چون اونجا سرش گرمه بازی زیاد میکنه و خونه حیاط داره و راحتتر میخوابه
ولی با سفرمون سرما خورد یکم صبر کردم چند روز از اوج مریضیش گذشت و شروع کردم به ترک تدریجی اول خواب ظهر سه روز برای خواب ظهر پستونک ندادم و از چندین روش برا خوابوندن استفاده کردم ، قصه حیوانات ، لالایی تو بغل و ایستاده و … بعد سه روز برای خواب شب همین کارو کردم ولی نصف شب ها که بیدار میشد گریه میکرد میدادم
بگم که کلا زیاد براش میگفتم که تو نیاز نداری برای بچه هاس و غیره
سعی کردم وقتی بیدار میشه پستونکی نبینه
و تقریبا بعد یه هفته نصف شب هم ندادم ولی شبی دو بار جیغ میزد در حدی که حس میکردم دور از جون سکته میکنه
به جاش شیشه شیر دادم با بد بختی باز میخوابید این ماجرا دو هفته طول کشید تا شد شبی یکبار و الان دیگه نصف شب بیدار شه جیغ نمیزنه فقط صدام میزنه یا میگه شیر و من آب شیر میدم بهش
هنوزم هفته ای یه بار از اون جیغا تو خواب میزنه ولی صبوری میکنم چون هنوز کامل فراموش نکرده با اینکه دوماه گذشته