پارت اول
سلام به همه امیدوارم حال دلتون خوب باشه
به مناسبت تولد یکسالگی پسرم اومدم که #تجربه_زایمانم رو بطور خلاصه براتون بگم
صبح (۲۵ ام بهمن ۴۰۳) پنجشنبه رفتم بهداشت برای مراقبت [اون موقع من ۳۶ هفته و ۴ روزم بود] ماما بهداشت فشارم رو گرفت فشارم ۱۴ رو ۹ بود و نسبت به هفته پیشش یکم وزنم بیشتر از حد نرمال رفته بود بالا اما ضربان قلب جنین رو چک کرد خوب بود ولی بهم گفت فشارت بالاست باید همین الان خودتو به دکترت یا دکتر زنان دیگه ای برسونی تا بررسی کنن علت فشار بالاتو چون خطرناکه، اینم بگم که هفته های قبل یکی دو نوبت فشارم رفت بالا و دکترم برام ازمایش مسمومیت بارداری رو نوشت انجام دادم ولی چیزی نبود،خلاصه اون روز مستقیما رفتم بیمارستان امام حسین مشهد ولی پذیرش گفت دکتر تازه رفته منم خیلی این موضوع رو جدی نگرفتم گفت حتما مثل سری های قبل چیز مهم نیست و رفتم خونه ولی تو خونه فشارم رو چک میکردم
فشارم بین ۱۳ رو ۹ و ۱۴ رو ۹ بود گذاشتم اخرهفته بگذره تا شنبه برم مطب دکتر، زنگ زدم نوبت بگیرم منشی گفت که خانوم دکتر نیستن این هفته کلا،منم چون حال عمومی خوب بود و فقط فشارم یکم بالا بود بیخیال شدم کلا، گفتم باشه هفته بعد که اومد میرم چیزی نیست

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان امیرکیان مامان امیرکیان ۱ سالگی
پارت دوم
همینجوری چند روز گذشت تا نصف شب ۳۰ ام بهمن حدودا ساعت ۲.۵-۳ شب بود یهو به طرز وحشتناکی سر درد گرفتم هرکاری میکردم اروم نمیشدم و چشمامم شدیدا به نور حساس شده بود،فشارم رو گرفتم فشارم ۱۵ رو ۱۰ بود هیچی دیگه ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان امام حسین همش پیش خودم میگفتم الان یه دارویی یه چیزی میدن برمیگردم خونه اخه تقریبا ۳-۴ هفته ای مونده بود، مامای شیفت فشارمو گرفت ۱۶ رو ۱۰ شده بود گفت دکترت کیه گفتم خانوم دکتر... هرچی زنگ زد جواب نداد اصلا ، ماما شیفت گفت مجبورم دکتر شیفت رو خبر کنم دکتر شیفت خانوم دکتر اهنگری بودن سریعا منو بستری کردن حدودا ساعت ۵صبح بود، دارو تزریق کردن تا سردردم بهتر شه بعد حدودا دو سه ساعتی nst گرفتن ازم و دکتر گفت پره اکلامسی شدی چرا زودتر نیومدی دیر شده😰 حدودا ساعت ۹ بود که دکتر بهم گفت قلب جنین شدیدا افت کرده باید سریعا ختم بارداری بدیم سزارین شی منم که انقدر سردرد بودم و حالم بد بود اصلا تو حالم خودم نبودم سریعا منو اماده کردن بردن اتاق عمل ساعت ۱۰ و ۵ دقیقه پسر قشنگم با وزن ۲۴۹۵گرم تو ۳۷ هفته ۲ روز بدنیا اومد که بهم گفتن محدودیت رشدی داشته تا ۳۵ هفته بیشتر رشد نکرد و اینو دکتر خودم متوجه نشد اصلا،وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن خونش پایینه سریع بردنش زیر اکسیژن و بهم نشونش نداده بودن تا یکی دو ساعت بعدش دیدمش😍🥲
خودمم که بخاطر مسمومیت بارداری سه روز بیمارستان نگهم داشتن و کلی مراقبت های بعدش
بعد زایمانم کلی درمورد مسمومیت بارداری و محدودیت رشدی جنین خوندم و فهمیدم خدا خیلی به منو پسرم رحم کرد که خطر از جفتمون گذشت
با گفتن تجربه ام خواستم بگم مسمومیت بارداری و فشار بالا رو جدی بگیرید حتما
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
پارت ۴: رفتم داخل اتاق یه شجاعتی خدا بهم داده بود که ذره ای استرس نداشتم چون من خیلی آدم شجاعی نیستم😅
تا نشستم و‌پوزیشن گرفتم دکتر اومد یه کم تو‌دلم خالی شد خودمو سفت گرفتم دکتر که دستش رو برد داخل من جیغی کشیدم که دکتر گفت مثانه ات خیلی پر نمیتونم اصلا برم داخل برو سرویس و بیا رفتم و برگشتم دوباره انجام داد ایندفعه خودم رو شل کردم خیلی بهتر شد درد کاملاااا قبال تحمل بود برام دکتر گفت رو به ۳سانتی فوق العاده رحمت بکنن عالی عالی یه زایمان سریع و آسون خواهی داشت منم میگین رو ابر ها بودم خود دکتر گفت ورزش ها و فعالیت هات جواب داده خودم همش به شوهرم و آبجیم میگفتم دیدین حرف هام درست بود خلاصه دکتر بهم گفت از الان هر ثانیه باید منتظر درد منظم باشی هر وقت اینجور شدی زنگ بزن بریم سمت بیمارستان دیگه باید برای بیمارستان تصمیم میگرفتم
من میخواستم برم نیکان دکترم نیکان بود انصاری هم بود گفتش هردوش یکی از لحاظ امکانات فقط نیکان پول بیشتر به خاطر بزک دوزک میگیره یه کم
البته اینم گفت که من بیمه ام با نیکان مستقیم نیست و باید پول دکتر رو پرداخت کنید بعد از بیمه بگیرین من همچنان میخواستم برم نیکان دکتر گفت البته تو زایمانت طبیعی باید بدونیم اون تایم کدوم بیمارستان تخت خالی داره انصاری خیلی باهام تو اینجور چیز ها همکاری میکنه ولی بازم اون لحظه که دردت گرفت بهم زنگ میزنی میگم کدوم بیمارستان بیای خودم هم میرسونم شماره منو سیو کرد و منم اومدم خونه راستی بهم یه شیاف گل مغربی هم داد و گفت شبی یه دونه بذار داخل واژن من و همسر و خواهرمم اومدیم بیرون دقیقاااااا یادم دلم آش میخواست رفتیم آش خوردیم خیلی بهم خوش گذشت نمیدونستم که چه بلایی میخواد سرم بیاد🤦🏻‍♀️
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
سلام سلااام . بیاید میخوام از تجربه ام تو بیمارستان قائم کرج بگم . البته توجه کنید که هنوز زایمان نکردم . فشارم بالا رفته بود و مشکوک به مسمومیت بارداری بودم یک‌روز تحت نظر بستری کردن .
باید بگم که تو قسمت زایشگاه رسیدگی ماما ها و کمک پرستار عالی بود ، تند تند سر میزدن . برخورد و اخلاقشون عالی بود . چه اونا که جوون بودن و چه اونا که سنشون بیشتر بود . غذای هم خوب بود . اصلا بیمارستان کثیفی نبود . من چون بستری بودم خیلی کارا سریع برام انجام شد ، سونوگرافی و اکوی قلب و آزمایشات و ... بعدم که رفتم بخش ، اتاقم دو تخته بود تنها بودم ، اونجا هم رسیدگی خوب بود .
در کل بخوام بگم
اگر برگردم عقب پارسال هم برای زایمان ماهلین میرفتم قائم ، نه که برم آرام و الکی کلی هزینه کنم ، چون دقیقا همون خدمات رو گرفتم فقط زایمان نکرده بودم😂😂 این عکس هم اتاق تحت نظر بود پره اکلامیسی ،تو زایشگاه .
اینجا فقط تو زایشگاه باید گوشی و طلا و اینا رو بدید به همراهتون ، دلایلی که آوردن برای من قانع کننده بود الته تا حدودی . لباسشون هم قشنگ بود😂
مامان وروجکم🐣🍫 مامان وروجکم🐣🍫 ۲ سالگی
پارسال همین روز و همین ساعت ک کوچولو بدنیا آمد وساعت ۱۱:35دقیقه بدنیا آمد من ۷ خرداد رفتم بیمارستان قبل از اینکه برم بیمارستان مراقبت داشتم رفتم بهداشت و ماما وزنم گرفت گفت وزنت خیلی رفته بالا تو یک هفته ۸ کیلو اضافه کردم و گفت خطرناکه باید الان بری متخصص من ساعت ۱۰رفته بودم بهداشت و گفت عصر برو و برام نامه نوشت و ومن وقتی که از بهداشت برگشتم خیلی ترسیده بودم و عصر شد ورفتم متخصص نبود و یه متخصص دیگه هم رفتم گفت الان نوبت نمیدم برگشتم صبح شد و بهداشت زنگ زد جواب ندادم و به شوهرم زنگ زدن و گفتن ب همسرت بگو بیاد بهداشت و من رفتم بهداشت بعد ماما گفت رفتی متخصص و من گفتم بله گفت پس نامه کو اون نامه ک برام نوشت باید بدم متخصص و متخصص جوابش تو نامه بنویسه ببینه ج مشکلی دارم و من بش گفتم آره رفتم ولی نامه تو خونه موند یادم رفته ببرمش با خودم و بعد ماما داد زد چرا نرفتی مگه من بخاطر خودم بت میگم برو برا سلامتی تو وبچه میخوام ومن ساکت هیچی نگفتم و خلاصه گفت باید عصر بری و من رفتم و متخصص بود و قبلا من خ ماما خصوصی هم گرفته بودم و رفتم برا ماما خصوصی قبل از اینکهبرم متخصص و جریان بشگفتم و برا سونو و آزمایش نوشت سونو و آزمایش انجام دادم ورفتم متخصص آزمایش و سونو نشونش دادم و سونو گفت خوبه فقط آزمایش گفت پلاکت خونت ‌پایینه اگه همین امروز زایمان نکنی خونریزی میگیری وخطرناکه هم واسه تو هم واسه بچه گفت الان پاتو میزان بیرون مستقیم میری بیمارستان من برگشتم خونه وسایلام جمع کردم رفتم بیمارستان و وجریان گفتم بعد آزمایش ازم گرفتن و من خیلی ترسیده بودم و دوست داشتم شوهرم پیشم بمونه بعد گفت شوهرت صدا بزنن ک بیاد امضا