پارت چهارم
.خداورشکر توپ زود اثر کرد در حد یه ساعتی که روش پریدم هم بچه اومد تو لگن هم رحمم فول باز شد اخرش بهم گفتن بخواب رو تخت پاهاتو بزار رو شکمت هر وقت دردت اومد با تموم توانت زور بزن،خیلی زور زدم نیم ساعت چهلو پنج دقیقه ایی همش داشتم زور میزدم و حالت های مختلف مینشستم و زور میزدم ولی فایده نداشت زورم کافی نبود و بدبختی اینه که دکترم بهم گفته بود اگنت برا طبیعی خوبه ولی هر مامایی که میومد میگفت عجیبه اومده طبیعی از بس لگنش کوچیکه حتی نمیتونیم درست معاینه کنیم.اخرش دکترم اومد دستگاه هاشو اورد یه امپول گنده ی بی حسی بهم زد تو واژنم از چهار طرف قیچیم کرد ولی اصلا واسم مهم نبود منتظر بودم بیاد همین کارو کنه تا بچهم دربیاد دردام بره،ولش یچی آهنی گنده گذاشت داخلم پتادین زد بعدش وکیوم رو گذاشت داخل و بچه رو کشید،خیلی درد داشت ولی بچه در نیومد بجاش کلی خون و آب در اومد،دستگاه وکیومشو عوض کرد یکی دیگه اورد دو سه بار کشید و یکی از ماما ها تموم زورشو گذاشت و شکممو فشار میداد بطوری که خفه میشدمو در اومد بلاخرههههه ولی دردام هنوز بودن،کلی بخیه خوردم و تا چند روز درد بخیه هام و رحمم باهام بود ولی با تموم این درد ها میگم خداروشکر نی نیم سالم بدنیا اومد اگرم برگردم عقب حتما سزارین میرفتم

۱۱ پاسخ

چقد سخت بهت گزشته عزیزم 😟من بخاطر همین چیزا از طبیعی متنفرم

یاد خودم افتادم تالحظه مرگ رفتم

ای خدا من پس فردا باید بستری بشم بدون درد تمام وجودم ترسید بااینکه زایمان دومم

........

کدوم شهر بودی ک اینقد اذیتت کردن؟

الاهی بگردم من برای همینکارای متنفرم از طبیعی اه

واای چه دردی کشیدی🥲این دکترا برای ایکه سزارین نکنن همه تلاششون میکنن
با اینکه وظیفشون هم هست باید کلی هم پول بدی

یعنی زایمان طبیعی تجاوز به روح و تن آدم

اصلاااااااااااا طبیعی خوب نیست من طبیعی زایمان کردم تو بیمارستان مردم و زنده شدم الانم با اینکه۸روز میگذره از زایمان جا بخیه هام درد میکنه نمیتونم رو زمین بشینم .خانوما بهترین کار سزارینه

وای دقیقا زایمان منم خیلی سخت بود

چه وحشتناک🥺
کدوم شهرین

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۳ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۱ ماهگی
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۶ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۴ ماهگی
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۸ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان اهورا مامان اهورا ۵ ماهگی