یادمه اون موقع ها که باردار بودم و پر از استرس و همش در حال دعا کردن و قرآن خوندن بودم که نلینم صحیح و سالم به دنیا بیاد این متن رو نمیدونم کجا خوندم نوشته بود
یادته تازه مادر شده بودیی به سختی می خوابیدیی وقت نمی کردیی غذا بخوریی....
حالا مادری هستی که دو مدل غذا برای شام می پزیی...
در حالیکه فرزندت را هم داریی سرگرم می کنی...
چرا فقط بزرگ شدن بچه هامون رو جشن می گیریم ...
باید برای رشد خودمون هم جشن بگیریم....
امروز دقیقا مادری هستم که در حال فروپاشی روحی جسمی هستم فشار پایین و بدنم بدجوری امروز خالی کرده منتظرم بابای نلین بیاد برم آمپول بزنم... با اینحال سر ظهر نلین گفت بریم بیرون گفتم باشه بردمش بیرون یکم چرخید سر راهمون گفت بریم پارک بردمش ولی گفتم فقط تاپ بشین چون حال مامان خوب نیست بچم گفت باشه یکم تابش دادم دیدم دیگه بدنم رمق نداره گفتم بسه بریم خونه نلین میگه بابا بیاد منو بیاره پارک تو خونه استراحت کن حالت خوب بشه ای خدایا هزاران بار شکر بابت وجود نلین مهربونم
اینم قیافه خسته و داغون من چطورید مامانها چکارا می کنید؟

تصویر
۱۲ پاسخ

ای جانم
خداقوت عزیزم همیشه تنت سلامت 💓

عزیزم منم خیلی بدنم کم میاره و بی جون میشم .شما چه امپولی میزنی ک سرحال بشی ؟

عزیزدلم 🥹😍
دقیقاااا کجا اینقد مستقل و از پس همچی بربیا شدیم 🥺🤍

من خودم ب شدت از مسئولیت فرار میکردم
ولی الان جوری شده که صفر تا صدشو فقط فقط فقط خودم قلول میکنم

عزیزممم خدا همه بچه ها رو حفظ کنه الهی
منم مهمون دارم برای افطار
الان دارم ‌سری میخوابونم

عزیزدلم😍❤️

نلین بهترین مامان دنیا رو داره❤️

سلام عزیزم خدا قوت ایشالا شمام ب بدنت برس مکمل استفاده کن

عزیزم خدا قوت مامان قوی ،شما در همه حال زیبایی مریم خانمی❤
واقعا متن زیبایی بود ،من این ورژن خودم که دارم هزاران تا چیزو هندل میکنم،سخته ، ولی دوست دارم خودمو ،خانوم خونه ،مامانه خونه ،... و... و.... در کنارش همدم مامانمم،دلسوز بابام ،رفیق داداشم

آخی عزیزم خداحفظش کنه. دخترا واقعا مهربونن. ما که صبح زود رو با زلزله شروع کردیم. خیلی شدید بود.‌ الانم رستا رو پام داره میخوابه که بعدش من برم یه قسمتی از کابینت‌هارو تمیز کنم

خدا قوت مامانی،چه خوب که دخترت تو این سن درکت میکنه😍

بهتر باشی عزیزم
خدا حفظ کنه نلین جان رو
منم میگرنم شدیداااا اووود کرده
زندگیم فلج شده

خدا قوت مادر نمونه ،اتاق دخترم و بهم ریختم دارم تمیز میکنم فعلا پسرمو بخوابونم بعد دوباره برم سر وقت اتاق ،بعدش یکم خرید دارم برم بیرون بیام دخترم درساش بخوانه ازش بپرسم

واقعا هم ما داریم در کنار رشد بچه هامون،خودمون هم رشد میکنیم و ب ورژن قویتری تبدیل میشیم
خدا قوت خانوم🌷

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟