فرزندم موقع برگشت از پارک قیامت میکنه.چطور رفتار کنم؟

در ابتدا لازمه خودتونو جای فرزندتون بزارین.بازی کردن شغل بچه هاست و عاشقش هستن پس طبیعیه نخوان از جایی که بهشون خوش میگذره
حالا راه حل چیه؟

۱_اول اجازه بدین زمان قابل قبولی رو در اونجایی که داره بهش خوش میگذره(پارک،شهر بازی،خونه اقوام و‌...)سپری کنه.حداقل حداقل نیم ساعت.که البته نیم ساعت خیلی کمه!
۲_ اگر بالای ۴ ساله؛از ابتدا باهم قرار بذارید که تا چه ساعتی در اون مکان میمونین و از یک ربع قبل از پایان؛بهش اطلاع بدین.
اگر زیر ۴ ساله؛ از چند دقیقه قبل از اینکه بخواین برگردین بهش اطلاع بدین که وقت رفتنه؛ ۱۰ تا دیگه بازی کن باید بریم.یا اگر اعداد رو بلده از روی ساعت گوشی بهش بگسن فلان ساعت که شد دیگه باید بریم.
۳_درطول مدتی که کودک اونجاست اجازه بدین هر طور دلش میخواد و با هر وسیله ای که دوست داره بازی کنه؛مرتب نگین با این وسیله بازی کن؛ اونجا برو یا نرو. بزارین کودک خودش به محرک هایی که لازم داره پاسخ بده.
۴_مرتبا نگین بریم؟ بیا بریم دیگه؛ کار دارم؛ خسته شدم و ...
۵_اگر در زمانی که برای برگشتن مشخص کردین؛ کودک شروع به گریه و قشقرق کرد:ابتدا آرامشتونو حفظ کنید دوم هم قدش بشید با ارتباط چشمی و لحن آروم بگید؛عزیزم میدونم دوست داری بازم بازی کنی و منم حتما دوباره میارمت ولی الان وقتمون تموم شده و باید برگردیم.
اگر باز هم مقاومت کرد؛در صورت تمایل خودش؛بغلش کنین و بدون اینکه حرف بزنین اجازه بدین آروم بشه. کمی که هیجاناتش فرو کش کرد؛
ادامه در تاپیک👇🏻

تصویر
۲ پاسخ

مرسی عزیزم خیلی وفت بود از اینا نذاشته بودی

یک جایگزین یا پیشنهاد جذاب و متناسب با سنش بدین:دوست داری بیای یا من بغلت کنم؟
دوست داری الان بریم آبمیوه بخوریم یا بستنی؟
دوست داری بدوییم بریم یا بپر بپر کنیم بریم؟
و اگر باز هم مقاومت کرد؛بغلش کنین و ببرینش اما آرامشتونو حفظ کنین و خشمتونو کنترل کنین. و سعی کنین به فشار ذهنی ناشی از قضاوت و نگاه دیگران غلبه کنید.

ادامه در تصویر👆🏻

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
روزی چن ساعت برا بچهاتون وقت میزارین و باهاشون بازی میکنین؟ خودشون همکاری می‌کنند تو بازی ؟ مشتاق هستن برا بازی کردن باهاتون ؟ من صبح حدودا دوساعتی کارام طول میکشه تو این حین آرین یا شبکه پویا میبینه یا آچار میدم دستش دوچرخه یا ماشینش رو الکی تعمیر میکنه و برا خودش بازی میکنه بعدش که کارام انجام دادم باهاش بازی می‌کنم (بازی هایی که از همین مامانای گهواره ایده گرفتم) حالا بازی هایی انجام میدیم پایین میزارم براتون عصر هم معمولا ۲ ۳ ساعت میبرمش پارک یا هم میبرم با ماشین دور میزنیم شب هم تو حیاط تو باغچه گل بازی می‌کنیم من سعی میکنم تمام وقت باهاش بازی کنم ولی نمیدونم چرا از این بازی هایی مامانای گهواره با بچهاشون بازی میکنن آرین اصلا خوشش نمیاد و استقبال نمیکنه بخدا دختر خواهرم ۱۱ سالشه میگه خاله خوشبحال آرین که از این بازی ها باهاش انجام میدی نمیدونم کجای کارم اشتباه هس بخاطر آرین تا اونجایی که بتونم گوشی دست نمیگیرم تلویزیون روشن نمیکنم تو گوشیم بازی نصب نمیکنم که یه وقت بخواد با گوشی بازی کنه شبها قبل از خواب براش قصه میخونم باهاش زیاد حرف میزنم همش در حال سوال و جواب کردن با هم هستیم رنگ آبی و سبز و نارنجی بلده دارم بقیه رنگها هم بهش یاد میدم بیشتر کلمه میگه ولی جمله دو کلمه ای هم میگه مداد رنگی و دفتر نقاشی براش خریدم با هم نقاشی میکشیم اینکه تو بازی هایی که مامانهای گهواره میزارن خیلی مشتاق نیس مثلا ۲ دقه هم نیس باهم شروع کردیم بازی دیگه دوس نداره اون بازی رو انجام بده لطفا راهنماییم کنین
مامان باربد مامان باربد ۳ سالگی
سلام‌مامانای نگران برای تاخیر گفتار
من این چند وقت خیلی درگیر بودم نتونستم تایپ کنم براتون از کاردرمانی شروع میکنم
قبل از هرچیزی باید بگم که بچه هارو غرق در اسباب بازی نکنین محیطشون شلوغ و پر از اسباب بازی نباشه در دسترسشون همه چیز نباشه
اسباب بازیها هدف دار باید براشون اورده بشه همرو جمع میکنین و هربار یکی میارین باهم بازی میکنین بعد جمع میکنین بعد بازی بعدی روزی ۵_۶ تا بازی کافیه
تلویزیون گوشی موسیقی به طور کامل قدغن
بجز صدای محیط هییییچ چیز اضافی نباید ببینن و بشنون حتی موسیقی بچگانه
اگه بهانه میگیرن اشکالی نداره با بازی و تسباب بازی براشون جوری جذابیت ایجاد کنین تا حوصلشون سر نره یاد این چیزا بیوفتن
حواستون باشه باید خیلی وقت بزارین حداقل ۹۰ درصد زمانتون باید دراختیار بچه باشه باید تمام مدت رفتار و بازی و حرف زدنتون در راستای کاردرمانی و گفتار درمانی باشه
قدم اول شناختن انواع حس هاست بعد تمرینای متناسب با تحریک این حسا رو بهتون میگم
۱ _لامسه
۲_ شنیداری
۳_ دیداری
۴_ عمقی
۵_ تعادل یا وستی‌بولار
۶_ احشایی
۷_ چشایی
۸_ حس بویایی

۱_ لامسه :برای تحریک حس لامسه باید بافت های مختلف رو لمس کنه تکه های مختلف پارچه ها و مواد دیگه با جنس های مختلف رو در ابعاد کوچیک مثلا ده در ده درست کنین و قاطی اسباب بازیاشون بزارین
مثل کتان/ پشم/ نرم/زبر/گل/ماسه/چوب
و حس هایی مثل سرد و گرم رو بهش بدین با دست لمس کنه
ادامه کامنت اول
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۴ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭