۳ پاسخ

گلم خدا خیرتون بده توضیح دادی دقییییق
میشه الان که دو هفته ای اینا گذشته از عملتون , الان حالتون چطوره ؟

اسم دکترت چیه عزیزم ؟
شیرازم منم

عزیرم هذینش چند شد چقد ژول کشید عملت حالا چرا عمل کردی ؟؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت پنجم:

اینو یادم رفت که ۸ ساعت قبل عمل هیچی نباید بخوری حتی آب.
شب بعد عمل هم من غذای ابکی خوردم و خوابیدم. امروز اولین روز بعد عمله. صبح که بیدار شدم خیلی میترسیدم برم دستشویی ولی خب گفتم چاره چیه باید برم دیگه. روغن زیتون رو برداشتم و خودمو چرب کردم. خیلی راحت تر از اونی که فکرشو بکنید مدفوع کردم. البته هم به خاطر داروها مدفوعم نرم و شل بود هم خودم مدیریت کردم که آروم خارج بشه و یهو دهانه مقعدم باز نشه زیاد. بعدش یه ذره جاش سوخت که آب گرم گرفتم روش و روغن زیتون زدم آروم تر شد. به دستور پزشک دوباره نشستم تو لگن آب گرم و این دفعه دو تا سر بتادین ربختم. باید زمان بگیری که فقط ۵ دقیقه تو بتادین بشینی که بدنت له نشه. تا الان که خوبم و دردی ندارم. فقط ناحیه مقعدم یه جوریه، انگار زخمی که داره بسته میشه حسش اینجوریه ولی قابل تحمله و زیاد اذیت نیستم. ناهار سوپ خوردم. روزی سه بار باید تو آب گرم بشینم که یه بارش با بتادینه. برای نشستن هم روی نشیمن طبی دایره ای میشینم و راحت ترم. میتونم بدون کمک راه برم، بشینم، بلند شدم، خم بشم، کلا خوبه. تا اینجا که خیلی راضیم از اینکه عمل کردم و هزاربار دعا به جون شوهرم کردم‌ که حمایت کرد تا برم خوب شم.
فقط از دیشب تا الان گاهی ترشح دارم از مقعدم که شلوارمو خیس میکنه.
تا ببینیم بعدش چی میشه. اگر نکته مهمی بود باز براتون مینویسم.
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت آخر:

الان دیگه حدود یک ماه از عملم گذشته و بهتر میتونم درموردش نظر قطعی بدم برای کسانی که سوال دارند.
حتما قسمتهای قبل رو بخونید...
من تا حدود دو هفته بعد از عمل، بعد از مدفوع سوزش داشتم که باید بلافاصله بعدش تو لگن آب گرم مینشستم. رفتم مطب دکتر و معاینه کرد و متوجه شد یه قسمتی از مقعدم که زخم بوده هنوز خوب نشده. یعنی جای لیزر که هموروییدم رو برداشتن هنوز خوب نشده. البته خب من کلا زخم هام دیر بسته میشه و برای همین بود. بهم دوسه تا کرم ترمیم کننده و تقویت پوستی و این چیزا داد که هر روز و شب میزدم روی زخم. تا اینکه بعد از حدود سه هفته از عمل دیگه اون زخم هم کامل بسته شد و دیگه بعد سرویس رفتن، نیازی به نشستن تو لگن آب گرم ندارم.
الان خیلی راحتم. نه دردی نه سوزشی نه فشاری. هرروز راحت مثل بقیه آدما میرم دستشویی و مدفوع میکنم. انگار نه انگار که یه روزی بواسیری بوده (بره که دیگه برنگرده) دارو هم مصرف نمیکنم هیچی.
ولی دیگه خیلی عادات غذاییم رو اصلاح کردم و مراقبم که یبوست نشم. آب زیاد، سبزی خوردن، میوه، آبمیوه، حذف کامل نون لواش و جایگزینی نون سنگک، دمنوش های مفید و این چیزا

اگر سوالی داشتید درخدمتم 🌹 امیدوارم هیچوقت هیچکس به چنین دردی دچار نشه و اگر خدایی نکرده شد، ان‌شاءالله همه پول و توان بدنی و همراهی خانواده و همه شرایطشو داشته باشن که برن عمل کنند و خوب بشن ♥️
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت چهارم:

دکتر بیهوشی، شیر دادن به بچه رو تا ۸ ساعت بعد به هوش اومدن ممنوع کرد و من ساعت ۶ غروب که راه افتادیم از بیمارستان، نصفه شب تونستم به بچم شیر بدم و این مدت فقط غذا و آب و کلی شیر ماجان خورد. خودم هم داروهامو که مسهل و مسکن و ضد عفونت هست سروقت خوردم.
دکتر گفت آخر شب باید برم تو تشت آب گرم بشینم و پانسمانمو بردارم و بعدش دیگه پانسمان نمیخواد. شاید باورتون نشه اصلا درد و سوزش قبل عمل رو نداشتم. فقط یه ذره بود با خواب آلودگی و بیحالی. رفتم تو حموم و نشستم تو تشت. چسب رو راحت برداشتم و بانداژها رو یکی یکی برداشتم تا رسیدم به بانداژ آخر. بانداژ آخر یه طرفش داخل سوراخ مقعدم بود. چشمتون روز بد نبینه، مردم و زنده شدم تا این بانداژ دراومد. انقدر که درد میگرفت و میسوخت. وقتی هم در اومد سرش قرمز خون بود. ولی بالاخره تموم شد و پانسمانمو خارج کردم. یه کمی تو آب گرم نشستم و بعد اومدن بیرون. روغن زیتون زدم تا چرب باشه. فقط گرفتم خوابیدم. اصلا چشمام باز نمیشد. درد و سوزش داشتم به خاطر درآوردن اون بانداژ آخر ولی کم بود و راحت خوابیدم.
یه استرسی این وسط داشتم، اولین مدفوع بعد از عملم قراره چی بشه....
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت دوم:

هرراهی بگید رفتم. دوتا بیرون زدگی پیدا کرده بودم که یکیش کلا بیرون بود و یکیش وقتی یه کم زور میزدم و دهانه مقعدم باز تر میشد پیدا میشد و انگار یه کم داخل بود. دهانه مقعدم هم زخم بود و من کلا با خونریزی مدفوع میکردم. چرب کردن موقع دفع هم هیچ فایده ای نداشت. تو لگن آب گرم مینشستم فقط یه کم درد و سوزشم بهتر میشد البته تا وقتی تو آب بودم. بعدش پماد میزدم، روغن زیتون، عسل، هیچی فایده نداشت. دیگه به پیشنهاد دکتر قرار شد عمل کنم. البته خیلی می‌ترسیدم. هم از عمل، هم از اولین مدفوع بعد از عمل‌. اخه خیلی هم پرسیدم و خوندم‌، بعضیا انقدر می‌گفتند درد داره و فلان که من واقعا استرس داشتم.
خلاصه دیگه دلو زدم به دریا و رفتم بیمارستان برای تشکیل پرونده و قرار عمل. فقط همین الان بهتون بگم اگر خواستید عمل کنید به هیچ‌وجه سراغ جراحی و بخیه نرید‌. پیش دکتری برید که لیزری عملتون کنه. اصلا هم تو مطب انجام نشه. فقط و فقط بیمارستان. اگر بحث مالی ندارید برید بیمارستان خصوصی که هم تمیزتره هم خلوت تره هم بیشتر بهتون میرسن‌. چهارشنبه نامه دکتر رو بردیم بیمارستان و پرونده تشکیل دادم. شنبه دوباره رفتم برای آزمایش خون و یکشنبه ظهر نوبت عملم شد. اینم بگم که من از دو روز قبل عمل دیگه شروع کردم به سوپ خوردن. فقط غذای نرم و سبک و غیر چرب. آب زیاد. شریت لاکسی ژل. چون دلم نمیخواست اولین مدفوع بعد از عمل دوباره همون بلاها رو سرم بیاره. ولی قبل عمل دیگه دستشویی نرفتم با اینکه مدفوع داشتم چون واقعا میترسیدم حالم بد بشه و با خودم گفتم اگر حین عمل مدفوع داشتم هم خودشون تمیز میکنن، من نمیتونم برم دستشویی دیگه.
و اما روز عمل....
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت سوم:

یکشنبه نوبت عملم بود. ساعت ۱ ظهر رسیدم بیمارستان. ساعت ۲ دکتر اومد و من ساعت ۳ عملم شروع شد. وقتی چشمامو باز کردم ساعت حدود ۵ و نیم بود یعنی از شروع عمل تا ریکاوری و به هوش اومدن شد دو ساعت و نیم. یه نیم ساعتی هم رو تخت دراز کشیده بودم و دقیقا ساعت ۶ غروب از بیمارستان زدیم بیرون. این از زمانش...
اول که رفتیم بیمارستان خییییلی استرس داشتم. انتظاری که قبل عمل میکشی واقعا به ادم اضطراب میده. مخصوصا که دور و برت هم پر از بیماره که عمل کرده ان. یه سری سوال پرسید و به خاطر حساسیت فصلی تو پاییز که دارم یه برچسب آلرژی زد روی دستبند عملم. هیچ فلزی نباید همراهم میبود و کل لباسامو با لباسهای مخصوص عمل عوض کردم. کاشت ناخن و لاک هم ممنوعه برای گرفتن اکسیژن. رفتم تو اتاق عمل. رو تخت دراز کشیدم. وسط تخت سوراخ بود و مقعدم رو داخل اون‌حفره قرار دادم. بهم یه سرم وصل کردن و آمپول بیهوشی زدن و دیگه چیزی یادم نمیاد تا وقتی چشمامو باز کردم و تو بخش روی تخت بودم. هیچ دردی نداشتم. هیچ سوزشی نداشتم. فقط گیج گیج بودم. دلم میخواست یک هفته بخوابم. بهم یه سرم وصل بود که فهمیدم مسکن هست. حالت تهوع نداشتم برای همین برام آب و آبمیوه آوردن. سرمم که تموم شد یه کم درد و سوزش داشتم ولی خیلیییی کمتر از وقتی که میرفتم دستشویی. بعدش ترخیص شدم. پایین اومدن از تخت برام یه کم اذیت بود‌. چون هم حال نداشتم هم درد و سوزش داشتم کمی. ولی خودم اومدم پایین و نشستم رو ویلچر. میتونستم راه برم و اصلا مثل سزارین نبود. چون همش قبل عمل میترسیدم که مثل سزارین باشه و یه مدت زمین گیرم کنه. نشستم تو ماشین و کل مسیر گیج خواب بودم. بعد که رسیدم خونه هم خودم راحت پیاده شدم....
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت اول:

من دقیقا یک هفته بعد از تولد پسرم یبوست شدید گرفتم. زایمانم هم سزارین بود یعنی نه آمپول فشار خوردم نه درد طبیعی کشیدم که بیرون زدگی بشه. نمیدونم از بدشانسی بود یا چی. البته چون پسرم فقط شیر مادر خورد و منم شیرم زیاد بود باعث شد بدنم خیلی کم آب بشه و احتمالا دلیل یبوست شدیدی که گرفتم همین باشه. در حدی بود که من یک هفته نمیتونستم مدفوع کنم و یهو بعد یه هفته دستشویی میرفتم با بدبختی یه عالمه مدفوع داشتم. همون باعث شد من شقاق مقعدی و زخم و ترک پوستی تو ناحیه مقعد پیدا کنم. این زخم‌ها که اومد دیگه نتونستم مثل قبل دستشویی برم. مشکل یبوست هم داشتم و دیگه بدتر. رفتم پزشک زنان و بهم قرص منیزیم داد. حل نشد. رفتم پزشک داخلی و قرص سی لاکس و شربت لاکسی ژل داد. اون قرص رو تا می‌خوردم یه کم مدفوعم نرم تر بود. ولی هی مجبور بودم دوز بیشتری بخورم و از روزی یه بار رسیده بود به روزی سه یا چهار بار ولی هنوز سخت دفع داشتم چون دیگه شقاق و زخم بود و حتی اگر اسهال هم میشدم باز درد و سوزش مزخرفی داشتم. اینجا پسرم حدودا چهار ماه بود و تا هفت هشت ماهگیش اوضاع همین بود. درد و سوزش که میگم نه یه ذره دو ذره. یعنی من کابوسم شده بود دستشویی رفتن. اصلا دلم نمی‌خواست برم دستشویی انقدر که زجر میکشیدم و تازه بعد از دفع هم تا ساعتها این درد و سوزش همراهم بود به حدی شب تا صبح خواب نمیرفتم. دیگه تحملش برام سخت شد. رفتم پیش پزشک متخصص مقعد. بهم یه رژیم غذایی ضد یبوست داد و یه سری پماد و دارو. البته من قبلشم کلی پماد ضد فیشر و آنتی همورویید استفاده کرده بودم ولی هیچکدوم درمونم نکرد. دستورات پزشک رو که انجام دادم مشکل یبوستم بهتر شد ولی خب دیگه اوضاع من خیلی وخیم شده بود.
مامان هديه خدا(ستیا😍) مامان هديه خدا(ستیا😍) ۱ سالگی
دوستاي گلم كه حال ستيا رو پرسيدين خداروشكر بهتره
هفته پيش كه جراحي كرديم خيليييييي اذيت شد از يه طرف قبل عمل دوسه نفر اومدن براي رگ گيري كه گفتن نميتونيم يكي اومد يه ربع دست و پاي ستيا رو هي فشار داد بچم كلي گريه كرد آخرشم دوجاي بچه رو سوراخ كرد نتونست رگ بگيره بعد گفتن دكتر اومده ببرينش اتاق عمل يكي رو مياريم اونجا رگ بگيره باز بچه كلي گريه كرد تا بالاخره رگ گرفتن
بعد عمل آوردنش ريكاوري من رفتم ديدم بچم از درد به خودش ميپيچه و ناله ميكنه بغلش كردم تو بغلم خوابيد☹️☹️☹️☹️ دكتر بيهوشي گفت يه ساعت ديگه بهش شير بدين بردنمون تو بخش تا شيشه رو گذاشتم دهنش جيغ زد و گريههههه
كه ديدم ته گلوش خون هست و التهاب داره كه بعد گفتن بخاطر لوله اي كه گذاشتيم موقع عمل
بچم از گرسنگي و درد گلوش گريه ميكرد اما نميتونست چيزي بخوره با اصرار خودم بهش سرم زدن تا غروب بچم فقط گريه ميكرد
با سرنگ قطره چكان با هيچي نميتونست شير بخوره فقط گريه ميكرد خيليييي روز بدي بود
اومديم خونه تا كم كم شير خورد اما تو اين يه هفته شبا تو خواب جيغ ميزنه از بس اون روز ترسيده بود
بدنشم كه بخاطر بيهوشي ضعيف شده يكم بازي ميكنه سرشو ميزاره رو زمين يا مياد بغلم استراحت ميكنه
ستيا كه يه سره همه چيو ميگرفت بلند ميشد الان يبار كه بلند ميشه با كمك مبل ديگه بدنش جون نداره
حالا ميگن عمل مجراي اشكي سادس،آره سادس اما از لحاظ پزشكي و براي پزشك
بچه خيلييييي اذيت ميشه هم بخاطر بيهوشي هم ترسي كه ميمونه تو دلش🙁🙁🙁🙁
مامان نیلا🐣💕🍒 مامان نیلا🐣💕🍒 ۱۲ ماهگی
دیروز نیلا رو برای چکاپ ماهانه بردم دکتر یه جمله گفت که هم ذوق کردم هم یه لحظه دلم گرفت🥹🫶🏻
گفت از این به بعد نیلا میتونه غذای سفره بخوره 🍕🍟

نمیدونم چرا ولی همین یه جمله انقدر برام بزرگ بود... انگار یکی رسما اعلام کرد اون نوزاد کوچولویی که برای هر قاشق غذاش استرس داشتم داره آروم آروم بزرگ میشه...🥲🤍

همون نیلایی که روزای اول برای چند قاشق پوره ذوق میکردم برای هر غذای جدید هزار بار تحقیق میکردم نگران رفلاکسش بودم نگران اینکه نکنه عق بزنه نکنه حساسیت داشته باشه نکنه سیر نشده باشه...🫠

حالا رسیدیم به جایی که دکتر میگه دیگه میتونه غذای سفره بخوره...🥹🍽️

شاید برای خیلیا یه جمله معمولی باشه ولی برای من یعنی یه فصل از کوچولویی نیلا تموم شد...💛

از این به بعد یه صندلی کوچولو کنار سفره داریم یه جفت دست کوچولو که میخواد از بشقاب مامان و بابا غذا برداره یه کوچولویی که قراره کنارمون غذا خوردن رو یاد بگیره 🥹🫶🏻

و من... دلم میخواد زمان فقط یه کم آروم‌تر بگذره...⏳🤍

البته هنوز با بافت غذاها دوست نشده و میدونم تا مثل ما غذا خوردنش یه کم زمان میبره ولی همین که دکتر گفت از نظر سنی دیگه محدودیتی نداره دلم قنج رفت...🥹🤍

اولین غذای سفره‌ای که بچه‌هاتون عاشقش شد چی بود؟🍭