۳ پاسخ

والا به نظر منک زیاد حساس شدی بچه کوچیکه خیلیا براش ذوق میکنن من هم قبل که بچه نداشتم اینو زیاد دیدم هم الان که خودم بچه دارم جایی میریم همه براش ذوق میکنن
منم حساسم سر اینک یوقت چیز الوده به بچه نرسه مدام دستشو میشورم تو فامیل اگر کسی دست نشسته باشه بچه نمیدم بغلش
ولی نه در این حدی که حالا شوهرم یه لحظه بچه رو بده بغل کسی گارد بگیرم این یه چیز عادیه بچتم که نمبخوان بدزدن که گلم شوهرت حواسش هست
فکرتو مثبت کن عزیزم اگر حساسی به شوهرت بگو بچه بغل غریبه نده ولی تهمت لاس زدن و این چیزا نزن فکرتم درگیر نکن زندگیت خراب میشه خیلی حساس شدی

اتفاقا خیلی هم حق داری ناراحت بشی. بعد که رفتین خونه با شوهرت سر اینکه چرابا زنه لاس زده بحث نکردی

ما یه بار رفتیم فروشگاه خرید لباس من رفتم پرو اومدم دیدم یه زنه داره به آیکان شیشه شیرش رو میده😂نگو گریه میکرده شوهرم از پسش برنمیومده اون خانوم گرفته ساکتش کرده

سوال های مرتبط

مامان دخملی هام مامان دخملی هام ۱۰ ماهگی
خسته شدم از اخلاق شوهرم سه روز پیش دندون دخترم که 5سالشع کشیدیم غذا نمی‌خورد میگف درد می‌کنه
خلاصه دندونش خراب شده بود
بردیم کشیدم از اون روز شوهرم همش میگه بخور دیگه دندنت درد نمیکنه
امشب گوشت کباب کردیم با گوجه دخترم یواش یواش غذا میخورد زل زده بود به شوهرم خواستم بود داشت بچم غذا میخورد شوهرم استخون پرت کرد تو صورتش گفت چرا من م نکاه می‌کنی غذاااااا بخووووررر
گفتم . من هواسم بود داشت میخورد اونم میگه دندونم خون شده میسوزه
شوهرم بلند شد گفتم شام بخور گفت سیر شدم
خلاصه منم گوجه همه چی کم کم گذاشتم دهن دخترم وقتی گوجع میخورد اشکاش تو چشاش جمع شده بود بهش گفتم باشه بلند شو دیگه نخور
داشتم سفره جمع میکردم شوهرم به دخترم گفت بیا صورتت بشور اینجوری نرو نخواب صداش زد صورتش بشوره دخترم جیغ کشید نفسش رفت گفت دندونم شوهرم بازم عصبی شد گفت کاری نکردم کههههههه
وقتی نگاه کردم دیدم لپشو همون قسمت کنار دندونش به اندازه لوبیا کنده شده و عفونت کرده یعنی قسمت لپش از داخل
به شوهرم میگم دکتره دندونشو با گوشت لپش کشیده اینجوری شده میگههه نههه هواسم بوده و فلان
مامان محمد‌ مامان محمد‌ ۷ ماهگی
این قدیمیا خیلی بیفکرن
الان آدم میفهمه چرا انقدر راحت بچه میاوردن و بزرگ میکردن
دیشب خواهرشوهرم اومد محمد رو بغل کرد یکم بچرخونه خب عمشه دیگه دلش میکشه واسه برادرزادش
منم دادم بغلش
هنوز پنج دقیقه نشد پدرشوهرمم سریع ویار کرد اومد بچه رو ازش گرفت😐 حالا کاش خودش نگه داره، بچه برد داد بغل شوهر خاله شوهرم🤯 پیرمرد خرفت پدوفیلی انقدر بچمو بوسید که گریه اش گرفت... یه بار به شوهرم گفتم برو بچه رو بگیر، دست دست کرد
دیگه بچه گریه که کرد بلند شد گرفتش گفت باید غذا بخوره
بهش غذاشو دادم دیگه نه بغل خواهر شوهرم دادم نه پدرشوهرم
با اخم و قیافه به شوهرم گفتم بریم بچه باید بخوابه
موقع خداحافظی اومد جلو دوباره بچمو ببوسه دستم رو گذاشتم رو صورتش اومدم عقب گفتم از بوس کردن خوشش نمیاد، اصلا بچه ها از بوس غریبه ها خوششون نمیاد
داشتیم میومدیم بیرون پدرشوهرم و خاله شوهرم برای این که از دلم در بیارن اومدن بدرقه... پدرشوهرم میخندید خوشش اومده بود از تشری که رفتم
امیدوارم یکم درس هم بگیره تو مراقبت از نوه اش😑