۵ پاسخ

دقیقا منم همین داستانو دارم
اول پدربزرگ و مادربزرگش بعد باباش آخری هم من
چون بابام و شوهرم اینو ماشین میبرنش داره برای ماشین روانی میشه صبح تا شب لحظه شماری میکنه شب بشه ببرنش با ماشین دور بزنه😕
بعد خونه مامانم اینا بریم میخایم برگردیم قیامت کربلا میکنه ک نریم خونمون
یکی دوهفته هم بود پرخاشگر شده بود و خیلی بد منو میزد فقطم منو مثلا صورتمو چنگ میزد دیگ اعصابم خوزد شد خیلی از اینکار بدم میاد دعواش کردم الان یکم کمتر شده ولی بازم یهو میزنه میگم مامانی نباید بزنیا کار بدیه سیاست میکنم رو این موضوع.
بعد مامان یا بابام باشن ک اصلا منو نگاه نمیکنه ب هیچ وجه هم بغلم نمیاد
ولی وقتی باهم تنهاییم هی بغلم میکنه بوسم میکنه همش مامانی بیا مامانی بیا 😶🤦🏼‍♀️

😂😂😂پس فقط مشکل من نیست
از اولی ک بدنیا اومد اخرین اولویتش من بودم بعد شدم اولویت سوم ی مدتی هم اول ولی ده بیست روز بیشتر دوام نداشت
الان عاشق بابامه و شوهرم منو فقط میزنه نصف شبم ک میبینه منو گریه میکنه ک تو نیا بابا بیاد
ببین کارم ب کجا رسیده ک حتی سوار ماشین منم نمیشه حتی با شوهرم
اونا ک نباشن کاذش پیشم گیر باشه دوسم داره فقط

دوره ایه عزیزم. پارسال تابستون ما هرجا میرفتیم دخترم فقط تو بغل باباش بود و دست اونو میگرفت و حتی میگفت بابا پوشکمو عوض کنه. الان کاملا برعکس شده اصلا باهاش هیچ جا نمیره و نمیزاره یه کاری هم براش انجام بده باباش.

خب واسه همونه عزیزم منم پسرم همینجوریه حتی نمیزاره کنار شوهرم بشینم داداشمم اونو می‌بره ماشین دور دور وقتی داداشم رو ببینه باز سمت شوهرم اصلا نمیاد وقتی داداشم میبینه انقد ذوق میکنه میپره بالا هی میگ دایی دایی تا بحال با دیدن ما اینطور نشده

پسر منم یه مدت اینطوری بود بعدش دوباره خوب شد نگران نباش پسرا مامانین

سوال های مرتبط