۲۱ پاسخ

ن عزیزم چرا خسته بشن و اذیت بشن
وقتی بری خونه ی خودت و جونتون در خطر باشه اتفاقا اذیت میشن فکرشون میمونه پیش شما
ب این چیزا فک نکن خونه ی پدر مادرته غریبه نیستن ک راحت باش

هیج جا خونه خودمون نمیشه. حتی اگه بهترین محبتو بکنن باز میگم خونه خودم🤗

من بودم یه خونه مبله همونجا اجاره میکردم برای مدتی

فکر کن یک ماه دیگه هم ادامه ذاشته باشه
میخوای چیکار کنی
برگرد خونه خودت

سلام مامان هیراد خوبین ختم های قرانتون تمام شده عزیزم به نیت دوستتون هم تمام شده عزیزم
برای برج یک هم نیاز دارین انجام بدم ؟

ما که از اول تهرانیم خیلی دختر خاله های شوهرم از شمال زنگ زدن بیاین ولی به شوهرم گفتم با بچه کوچیک بهترین جا خونه خودمونه، از طرفی اومدیمو یکسال طول کشید نمیتونم یکسال برم که

درخواست میدی

دقیقا منم همینطور خونه مامانم بودم از روز اول جنگ ولی امشب دیگه برگشتم خونم

چجوری طاقت میاری من اصلا نمیتونم جایی بمونم شب اصن نمیتونم شلوغی و برای تایم زیاد تحمل کنم

منم از همون موقع اومدم شهرستان خونه بابام پسرم خیلی شره خیلی چیزا شکونده وضع مالیشونم زیاد خوب نیس ولی حس میکنم برم دلشون بگیره چون هرصبح سرصدای پسرمه همه قربون صدقش میرن

من که چن روزه برگشتم . خودم خسته شدم.بچم داشتبد تربیت و بدعادت میشد

بزو چندروز خونتون دوباره بیا…اینجوری مامانت اینام استراحتی میکنن….

برگرد خونه ات

منم مثل شما حالا جالبش اینه داداشم باهام قهره زنداداشم خونه خودشه الان اونم دوتا بچه داره ما زیاد شمال نمیام اونا ماشین دارن همیشه تعطیلات میان این بار که من اومدم اونا دوروز قبلش اینجا بودن من اومدم رفتن خونه مادرش داداشم فعلا تهرانه الان ۵روز میشه اومدیم داداشم دیروز زنگ زده که بچه ها دارن میان خونت مامانم گفت اینجا همه بچه ها مریضن شما چطوری بیاین اون می‌دونه من خونه پدر شوهرم نمی‌رم میگه به من چیه بره خونه پدر شوهرش آنقدر بهم برخورد

منم همینم تازه دختر من بششششدت هم شیطونه اما چاره ایی ندارم
ما سمت شرقیم و همین امروز دوجا نزدیک خونمون زدن
تازه فردا خانواده خالمم جمع میکنن میان
فقط سعی میکنم بیشتر خودم با تینا بازی کنم و روزی یکی دوساعت میبرمش بیرون تا اونام یکم استراحت کنن

عزیزم اینی ک میگی طبیعیه
ماهم چندماه پیش یکی دوماه خونه مامانم بودم چون خیلی دوریم
سعی کن در طول روز بیرون ببریش پارک ببریش که توی خونه خوش اخلاق تر باشه

چقدر منی🥴🫂

کاش همه سر خونه زندگی خودشون بودن با خیال راحت و آسوده نه استرس اینکه بچه م اذیت نکنه بچه م چیزی نشکنه شب بیدارشون نکنه
من یه ماهه اومدم خونه مامانم اونم چون عمل قلب کرده اومدم ازش پرستاری کنم باز ایقد غر میزنه و میگه بچه ها تو بذار پیش باباشون دیگه کلافه شدم
نه میتونم تنهاش بذارم نه میتونم اینجا راحت باشم
خودم و بچه هام عاصی شدیم
دخترم ایقد عصبی شده همش جیغ میزنه مامانم هم همش بهش میگه درد مرض😖

برگرد خونه

حق دارن ما خودمونم خسته میشیم از بچه هامون چه برسه به بقیه
اگه امکانش هست چند روزی برگردید یا برید جای دیگه و دوباره برید خونه مامان که اوناهم یه استراحتی بکنن

هیچی دیگه بچه همینه دیگه

سوال های مرتبط

مامان دیاکو مامان دیاکو ۱ سالگی
خواهش میکنم حالم خیلی خرابه 😔😔میشه من دیگه کلا نمیدونم چیکار کنم ولی فقط به جای رسیدم که میبینم بی ارزشم همین شما اگه بودین چیکار میکردین یعنی چی بهش میگفتین من فقط داد زدم به خودم آسیب زدم همین اگه شوهر هاتون شما بهش بگین جون منو بچه هامو قسم بخور پشت من نرو فعلا کار نکن برای اون ها بعد اون هم جون بچه هات تورو قسم بخوره ولی فهمی ی که انجام داد چیکار میکنین

بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره فرزند پروری بچه پوشک شیر خشک گهواره