۹ پاسخ

همیشه همیشه یه چیز خوب می‌بینید بگید ماشالله
برا بچه من دیگه سوره میخونم ماشالله لا حول ولا.....بلندم میخونم
برام مهم نیست پدر مادر بچه دربارم چی فکر میکنن
من میگم
شاید ادم چشمش شور باشه خودش ندونه
شاید چشم محبتش باشه
ماکه نمی‌دونیم

واااای اره . حالا اسم نمیارم یکی از فامیلای درجه یکه.🤣🤣🤣🤣
خونه مامانمینا روستاس ی گاو گرفته بودن خیلی درشت بود و باردار هم بود . اومد دیدش گفت عجب گاو خوبیه اینقد چاقه فک کنم دو قلو داره .روز بعد گاو بیچاره زایمان کرد اینقد بچش درشت بود نتونست درست زایمان کنه بچش خفه شد مرد😅 گاوه خودشم فلج شد و مجبور شدن سرشو بریدن دو هفته بعد🤣 این نمونه ای از چشم زدنش بود حالا اینجا نمیشه بیشتر بگم🤣خلاصه من وقتی میبینمش فقط تو دلم صلوات میفرستم مدام از داراییامون میخاد بپرسه و حقوق شوهرت چقده منم فقط از بدبختی نداری ما بدبختیم هیچ نداریم میگم🤣

مادرشوهرم اینجورههروقت میاد خونمون یا دعوامون میشه یا بر من اتفاقی میوفته،جاریمم اینجوره،ولی خواهرشوهرم اینجور نیس
بنظرم هرکس تو دلش حسرت داره اینجوره

آره منم زنداییم اینطوره🫣 ولی طفلی خودش میدونه دائم ذکر لاحول و لا قوه…. میخونه

اره دختر خالم فکرکن گفت عه چه تابلوی قشنگی تابلو اومد پایین😑

شوهرم چشمش اينطور نه ولي هست همش هم خودشوخودمون رو موردعنايت قرار ميده☹️😂

بلهههههههه

بله پدرشوهرخودم سنگ اب میکنه یعنی هرباراومدخونمون رفت مابایدیه چیزمون بشه بهت بگم شیرداشتم اومدمن دیدماشاالله چه سرپای خداشاهده ازشبش شیرم خشک شد

خیلی زیادداریم دوربرمون متاسفانه

سوال های مرتبط

مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی