۱۹ پاسخ

وای منم میترسم همه چیز را جمع کردم گذاشتم توی یکی از اتاقا در هم قفل همیشه

اخ الهی بمیرم حتما یه قربونی چیزی بکنید خدا رحم کرده 🥺

آخ قربونش برم من 🥺🥺🥺
خواهرمنم ابنه قدی دارم ولی وقتی وارد خونم شد اول از همه سریف به دیوار پیج و دلر کرد شوهرم حتی ثانیه ای همینجوری نزاشتیم اینه تو خونه بمونه یه ماهه خریدیم.ولی محکمش کردیم .

تصویر

وای خدا رحم کرد واسه منم همین موضوع پیش اومد خدا رحم کرد جلوش میز عسلی گذاشته بودم اون باعث شد رو سرش نیوفته دیگه اینه رو جمع کردم

من آینه قدی گذاشتم پشت میز دراور خداروشکر بخیر گذشت

خدارو شکر عزیزم چیزی نشد و بخیر گذشت ممکنه واسه هممون پیش بیاد چنین چیزایی که حتی فکرشم نمیشه کرد تو یک ثانیه ولی تا جایی که ممکنه من پسرم وبغل میکنم تو این شرایط میبرم تو یه اتاق دیگه و تنهاش نمیزارم

الهی شکر عزیزم یه صدقه بده حتما 🌹

😭😭😭😭

تصویر

یا امام حسین خیلی لحظه ی بدیه🥺🥲

الهی شکرالهی شکر حتما خروسی گوسفندی قربونی کنین یا یه نهال بکارین

عزیزم چه شب سختی داشتی، خدا بهتون رحم کرد...به عنوان یه مادر میدونم چقدر ترسیدی....خداروشکر که خوبه.😍

اخی بمیرم

الهی شکر به خیر گذشت دیگه آینه قدی لازم نداری خواهر تا کامل بزرگ‌ بشه
من هرچیزی خطرناکی رو از خونه خارج کردم فقط چون می‌دونم به خودش آسیب میزنه و استرس داره

الهییی🥺
خدا رحم کرده خیلی مراقب دخملی باش
صدقه بده براش...

خدا رحم کرده ایشالا از بلا به دور باشه

وایییی چه وحشتناک خداراشکر به خیر گذشته حتما صدقه بده منم بچه ام شیطونه همش بغلمه هر جا میرم ازترس نمیزارم زیاد روی زمین که کار خطرناک نکنه

وااای عزیزدلم خداروشکر که بخیر گذشته باز🥲

خداروشکر به خیر گذاشته ی ۱۰ تومن پول بزار زیر سرش فردا بنداز صدقات شکر خدا ک به خیر گذشته

خدا بهش رحم کرده عزیزم خونه تونو ایمن کن الان زورشون زیاد شده هر چیزی رو ممکنه بندازن روی خودشون

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۲ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد
مامان شاهان و ایهان مامان شاهان و ایهان ۷ ماهگی