۸ پاسخ

اره حتما بهش بگو بگو شماکه مریض بودی چرا بچه منو بوسیدی نگفتی نوزاد سرمامیخوره چقدر اذیت میشه
کاش یکم درک وشعور داشتن بعضیا ☹️☹️☹️

کاش همونجا که گفت شام چرب هست و سرماخوردگی دارم جواب میدادی
میگفتی عزیزم چطور غذای چرب نمیخوری ولی بچه رو بوسیدی نگفتی مریض میشه
الانم به نظرم بذار مادرشوهرت به گوشش برسونه خودت نگو

بچه منم سرماخورده، دقیقا همین علائم و داره دکتر برید دارو هم داد؟؟

حتما بهش بگو‌

شما عزیزم به هیچ‌عنوان اجازه نده کسی بچه رو بوس کنه
تا میبینی میخوان ببوسن بگو بوسش نکنین
مخصوصاً تا آخر ۲ ماهگی
چون بچه ایمنیش ضعیفه گناه داره

چه ادم بیشعوری بوده! دیدیش حتماااا بگو حتمااااا

بگو حتماا

چقدر بیشعور واقعا متاسفم براش

سوال های مرتبط

مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
بعد میان میگن چرا از مادر شوهر بد میگی
دیشب بعد از شام یه سر. فتیم خونشون بند پستونک‌دختدم جا مونده بود اونجا رفتیم اونو بیاریم از اول که رفتیم بچه رو بغل کرد هرچی بچه گریه میکرد نمیداد به ما صدکا حالت بچه رو گرفت اونم تازه شیر خور ه بود باید عمودی میموند به خاطر رفلاکسش انقدر بچه رو زیرو رو کرد اخر بالا اورد. بعد شوهرم گفت مامان دخترمون بزرگ شده گفت اره کم کم دارخ قیافه ادم میگیره...یه بارم همسرم گفت مامان ن.اه کن باش بگیم بخند میخنده مامانشگفت مگه ادم شده؟؟؟؟ بعد پرسید چند کیلو...به من گفت تا زه بعد ۲ماه شده وزن باباش که اومد دنیا..همسرم گفت مگه بچه غول د. نیا اورده بودی بعد بهم گفت پوستش داره سبزه میشه حیف گفتم نه بابا سفیده .دختر من سفیده گفت مگا اینکه تو که مامانشی اینجوری بگی...همه دستای بچه دو بوس کرد یکم انگار ابریزش بینی داشت بادستش دو سه با. بینیشو گرفت به جای دستمال بعد دستای. خترمو گرفت...خیر سرش هم جوونه هم امروزی و باکلاسه انقدر حرص خوردم که نگو..موقعشیر دادن و تعویض پوشک هم کلا بالاسر من نشسته بود
#فرزندپروری#باردااری#رفلاکس#کولیک#شیرمادر#شیرخشک#بوسیدن
مامان پسرم مامان پسرم ۶ ماهگی
خانوما بچم شدید سرما خورده امروز سه روزه ک بیمارستانیم بچم اصلا حال ندارع شیر بخوره همش چشاش و ریز می‌کنه و بی حاله از ی طرفم نفسش نمیاد. دکتر گفت سینه اش خلط داره ولی بجای اینکه بهتر بشه داره روز ب روز بدتر میشه حالا فردا می‌خوایم با دکترش حرف بزنیم ببریم ی بیمارستان دیگ
مامان بزرگم از مکه اومده بود منم با همسرم و بچم رفتیم ک ای کاش نمی‌رفتم من اصرار داشتم بعد اونجا دختر داییم هم مریض بود من رفتم خونه ی اون یکی داییم با اون دختردایی مریضه ام بعد بچمو ب ابجیم سپردم بعد رفتم و اومدنی بیرون یکم پیش همسرم وایسادم ک گفتیم بریم و اینا بعد رفتم خونه دیدم دخترداییم زودتر از من رفته خونه و بغلش گرفته من سریع گرفتمش بعد اومدیم خونه ی دو ساعت بعدش بچم چنان سرفه ای میکرد انگار زیر برف خوابیده بعد الان با همسرم صحبت میکردم میگفتم باز نفسش اذیت می‌کنه و فلان اینم میگ تقصیر توعه همش اصرار کردی بریم بعدش هم بچه رو رها کردی رفتی الآنم بچم داره اذیت میشه منم میگم مگ من میدونستم اینجوری میشه ؟ اگ میدونستم عمرا میرفتم .
درسته ناراحته درکش میکنم ولی مادر بودن خیلی سخته بچه مریض بشه از تو میبینن بی ادبی کنه از مامان میبینن میگن مادرش ادب یادش نداده درکل از حرفش ناراحت شدم از اون ور پدرشوهرمم همش میگه من ک گفتم بچه رو بیرون نبرید من ک گفتم بچه مریض بشه سوراخ سوراخش میکنن اصلا ی وضعیم الان هیچکی درک نمیکنه همش حرف میزنن