۶ پاسخ

عزیزجان چرا به خودت عذاب وجدان میدی؟
شماهم مادری با کلی مشغله و فکر و خیال قرار نیست که همیشه حالت خوش باشه قرارم نیست بچه تو بدون دعوا و داد بزرگ کنی بچت باید دوتا داد از شما بشنوه که فردا روز تو جامعه ی بزرگ تر یکی با داد و تشر باهاش صحبت کرد نزنه زیر گریه و بتونه از خودش دفاع کنه .....برای چیز های پیش پا افتاده به خودت حس گناه نده ....
بچه باید داد بشنوه کتک بخوره چشم غره ببینه تنبیه بشه تا قدر ناز و نوازش و بوس وبغل و تشویق و بفهمه ♥️

عزیزم ما مامانا برای خیلی چیزا عذاب وجدات میگیریم
چون از همه بیشتر بچه هامونو دوس داریم
باید خودمونو کنترل کنیم اما خب ی وقتام نمیشه
من سعی میکنم اگ عصبانیم با اخم و تذکر شرایطو حل کنم ک ب داد نکشه
ولی خب مام آدمیم
ی وقتا کم میاریم

مامان بودن خیلی شغل سختیه
یه وقتایی هم اینجوری میشه🫂
فردا ازش معزرت خواهی کن💞

اشکال نداره پیش میاد گاهی اوقات الان دیگه غصه فایده نداره فردا صبح که پاشد جبران کن و به خودت قول بده دیگه تکرار نکنی هروقت خواستی عصبانی بشی و داد بزنی یاد حال الانت بیفت جلو خودتو بگیر

پیش میاد عزیزم بوسش کن کلی فردا ببرش بیرون ..
دختر من جدیدنا ی دعوا کوچیک کنمش میگ دیگ دوسم نداری مامان گریه میکنه میره تو اتاق تا برم بوسش کنم از دلش دربیارم ..

برا منم پیش اومده...فردا ازدلش دربیار حتمن

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد هفته سیزدهم بارداری
پسرم از نوزادی همش گریه میکرد بیش از حد یعنی با بقیه بچه ها فرق داشت هنه میدونستن ک چقد ازیت میکنه یعنی بزور و بدبختی بزرگ کردم اعصاب نمیزاشت برام که....هی گفتم بزرگ بشه خوب میشه الانم همش گریه میکنه برای هر چیز الکی دو ساعت گریه میکنه هر چی اهمیت نمیدم بدتر میاد جلوی گوشم هی گریه میکنه اونم یه گریه های واقعی که انگار ببین مادرش نرده چیشده اینجوری گریه میکنه بخدا...مثلا بگه تلوزیون خاموش کن دو ساعت گریه میکنه حتی بحرفم گوش بدی یا ندی کلا برای همه خواسته هااااش....بخدا دیگه اصلا اعصاب نمونده برام خودشم ضعیف و لاغر انقد گریه میکنه جون نمیگیره ک...یماهه ک هی دیگ نمیتونم کنترل کنم خودمو وقتی گریه میکنه ازش دور میشم ک اعصابم خرد نشه یا حواسم پرت میکنم بدتر میاد سمتم صداش میره تو مغزم میگم نیا اعصابم خرد نشه میاد باز منم کتکش میزنم دیگه نمیتونم خودم کنترل کنم بخدااا خودمم دلم میسوزه نمیخام اینجوری بشه ولی خب چیکار کنم همش تو مغزم صدای گریس...شما باشین چیکار میکنین...پاره تنمه بچه نمیخام بزنمش ولی خب دیگ هیچ جوره آروم نمیشههه دیونه شدم از دستش