۸ پاسخ

سام عزیزم من از قبل جنگ اومده بودم شهرستان دیگه موندگار شدم شوهرم هی میره بندر سر کار الانم اونجاس نگم چقد دلم برای خونم تنگ شده چقد بچم برای باباش بیقراری میکنه دلم میخواد برگردم ولی میترسم منم موندم دورانی

من بعد بیست روز برگشتم بندر چهار روز موندم اینقدر سر و صدا بود و استرس داشتم شب ها اصن از ارس و استرس خواب نمیرفتم باز برگشتم روستا

من والا امروز بعد ٣٣ روز برگشتم تهران
اما باز صدا انفجار اومد و همسرم بخاطر دخترم گفت بريم شمال
و ما باااااز اومديم شمال اما با اشك
چقدر دلم براي خونه و زندكيم تنگه
تازه همسرمم از شنبه بايد بره سركار استرس اونم دارم
كاش تموم شه

عزیزم خونه پدرت بمون انشالله که به همین زودیا تموم شه جنگ

بندر خیلی خطرناکه برنگرد ماهم تهرانیم
ولی بندر بیشتر از تهران خطرناکه

واقعا سخته آدم فقط خونه خودش راحته
منم یک هفته اول رفتم خونه مادرشوهر برگشتم خونه خودمون
هفته گذشته ام یک هفته مرخصی همسرم رفتیم شهرستان الان دو روزه برگشتم
خیلی استرس دارم ولی تا مجبور نشم نمیرم
ما مینابیم

من همین الان پیام خوندم صبر آوردم(عطسه کردم)🙃

ما که خونمون تهرانه .چندبار سمت مارو زدن ولی جایی نداشتیم بریم .واقعا سخته آدم با ی بچه کجا بره اخه

سوال های مرتبط

مامان ابوالفضل😍 مامان ابوالفضل😍 ۲ سالگی
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی