۸ پاسخ

چقدر ناز😭😍

دقیقا همینطوره بچه منم

دقيقا نيكي هم همينطوره

دختر منم وقتی بیدار میشه به چشمان نگاه میکنه که کی بیدار میشم وقتی چشمم رو باز بیبینه میخنده و خودشو با بغلش سمت من نیکنه خوشجالی نیکنه وقتی هم باباش میاخاد صورتش رو طرف خودش برگردونه نمیزاره و زود برمیگرده سمت من خیلی حال میکنم با رفتاراش

دختر منم همین طوره می‌خوابونم رو تخت از کنارش برم بیدار میشه

شیما همیشههههه برعکس همه چیز من که دوست داشتم سینمو ول نکنه ول کرد توام که میخوای ول کنه چسبیده بهت😄هرچند من شیرمم خیلی کم
منم جدیدا پسرم بغل هرکس میره سرشو میچرخونه طرفی که من باشم

بخاطر شیر خودم که به پسرم میدم خیلی به خودم وابسته هست اصلا نیم ساعت هم پیش کسی نمیمونه همه حرکت هاشون مثل همه پسر من دنبال صدام میگرده نگاه میکنه ببینه من کجام کامل منو میشناسی دخترم شیر خشکی بود از همون اوایل عمل داشتم پیش نبودم بهش خیلی نتونستم شیر بدم بعدش خشک شد اصلا وابسته نبود برعکس دلش می‌خواست سرجاش بخوابه تا تو بغل

چقد حال میده اینجوری 😍
من یه وقتایی حس میکنم آرن منو نمیشناسه اصن 😬🤣 واسه باباش بیشتر ذوق میکنه تا من

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۹ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد