۴ پاسخ

تجربه من برخلاف تصورم ک فکر میکردم زایمان سوم‌راحتتره ولی بستگی ب موقعیت بچه و فاصله زایمان قبلیت داره واسه من 7 سال فاصله داشت بدنم مثل اول بود . و شیاف پروژسترون رو زودتر باید قطع میکردم بخاطر همین دیر فول شدم و کلا از بیمارستان امام علی راضی بودم ماماهایی ک توی اون شیفت بودن خیلی خوب بودن وقتی داد میزدم با آرامش میومدن بالا سرم میگفتن جان الان تموم میشه موقع معاینه هم معذرت خواهی میکردن ک ببخشید دردت اومد نمیدونم همشون همینن یا نه ولی تو شیفتی ک‌من بودم دوتا ماما اومدن خیلی مهربون بودن

پارت سوم
خلاصه تا ساعت 8 شب با کلی نرمش و معاینه تحریکی شدم 4 سانت من سابقه احتباس ادرار داشتم بخاطر همین تند تند دستشویی میرفتم مادرای دیگه ای ک بستری بودم میگفتن خوش بحالت 4 سانتی داد و بیداد نمیکنی راحت راه میری بعد 2 ساعت ک دوباره داشتم میرفتم سرویس یهو کمردرد شدیدی گرفتم نفسم بالا نمیومد فقط داد میزدم کمککک دوتا ماما اومدن گفتن کجات درد میکنه گفتم پشتم و پهلوهام سریع بردنم روی تخت یهو یادم اومد نکنه بخاطر نگه داشتن ادرارم باشه سریع سوند اوردم خالی کردم دردام بهتر شد بهم آمپول مسکن زدن گوشی همرام بود یکم آهنگ گوش دادم داداشم ز زد یکم تحمل کن بچه بعد 12 شب دنیا بیاد بهمنی بشه چون خودش بهمنیه😅 خلاصه تا ساعت 11 خوب بود بعدش ک‌اومدم کیسه آبمو زدن و معاینه تحریکی‌رو عمیقتر انجام دادن دردام وحشتناک شد یه دردی ک توی دوتا زایمان قبلم ب این شدت نداشتم و دیگه داد و بیداد منم رفت رو هوااا تا ساعت 3 شب همینجوری دردام بیشتر میشد ک رفتم‌ رو تخت زایمان ک‌اونجا هم برخلاف زایمان قبلی ک‌درجا بچه دنیا میومد نیم ساعت طول کشید بعدش بهم گفتن بند ناف دور گردن بچه بود بخاطر همین زایمانت طولانی شد
خلاصه پسرکوچولوی منم ساعت 3.30 شب دنیا اومد و همه دردام همون لحظه تموم شدن

منم ۳ ماه اول شیاف پروژسترون استفاده میکردم
یعنی تاثیر داره رو دهانه رحم؟ من دلم میخواد طبیعی بزام🥴

پارت دوم
37 هفته و 4 روز بودم چون ظهر بود دکتر بخش درمانگاه رفته بود یه مامای خیلی خوش اخلاق شیفتش بود گفت بیا معاینت کنم معاینه کرد دو فینگر بودم گفتم میتونی معاینه تحریکی انجام بدم خسته شدم دیگه نمیتونم صبر کنم خلاصه معاینه کرد شدم 2.5 گفت نامه بستری میدم برو زایشگاه فقط نگو‌معاینه تحریکی شدی .ساعت1 و نیم رفتم زایشگاه تازه اینجا شوهرم بچها رو از مدرسه میگیره میره خونه میبینه من نیستم ز میزنه🤪 گفتم بچه داره دنیا میاد ب مامانمم ز زدم همه اومدن .شیفت دکترمظلوم بود گفت باید صبر کنیم دردات منظم بشه چون 37 هفته هستی نمیتونیم آمپول فشار بزنیم خلاصه کلی ورزش کردم و راه رفتم بعد دو ساعت اومدن معاینه گفتن تغییر نکرد چون دردام نامنظم بود ب اصرار من آمپول زور زدن چون میدونستم تحمل چند روز اونجا موندن رو ندارم دردام بعد وصل کردن سرم منظم شد بهم توپ دادن دو ساعت روی توپ نرمش کردم دردش قابل تحمل بود دوباره اومدن معاینه گفتن تغییری نکردی😭😭 بخاطر شیاف پروژسترون ک تو دوران بارداری استفاده میکردم دهانه رحمم سفت شده بود

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی
مامان غزل مامان غزل ۳ ماهگی
(قسمت دوم):
ب ماما همراهم خبر دادم گف شیاف استامینوفن بزار اگ دردت تا یک ساعت دیگ کم شد ک انقباض کاذب اگ خوب نشد بیشتر شد درد زایمانه گذاشتم دیدم ن خوب نشد بازم رفتم تو حیاط راه رفتم ساعتا ۱۱شب اینا بود دیدم دردم بیشتر شده تایمش کمه گوشیمو برداشتم ب ماما همراهم پیام بدم دیدم پیام داده اگ تا ۱۲شب خوب نشدی برو زایشگاه منم تا ۱۲ صبر کردم دیدم ن دردم کم نشد وسایلمو آماده کردم تو حیاط گذاشتم زنگ زدم شوهرم ک بیا ببرم زایشگاه مامانم بنده خدا خبر نداشتن ینی به هیچکس نگفته بودم ب مامانم گفتم آماده شین بریم زایشگاه استرس گرفتن ک وقتش شده چرا ب من نگفتی میدیدم از سر شب رنگ ب رو نداری یه حالی هستی خلاصه آماده شدیم شوهرم بنده خدا از من بیشتر هول کرده بود سریع می‌روند بعضی جاها سرعت گیر نمی‌دید دو متر می‌پریدم هوا دردم بیشتر میشد😅🥲 زایشگاه معاینه کردن گفتن دو سانتی چقد ناامید با خودم گفتم بت اون همه درد آخر دو سانت باز شدم نوار قلب هم گرف گف خوبه انقباض داری برو دو ساعتی راه برو تو سالن و مایعات بخور بعد بیا دوباره معاینه رفتم بعد دوساعت دوباره معاینه کرد بازم دو سانت بودم ولی دردم یکم بیشتر شده بود ..
مامان مُنیب🧒 مامان مُنیب🧒 ۱۰ ماهگی
۱۴۰۱/۴/۸
قسمت ۱
چهل هفته و دو روز بودم که صبحشتو خونه کلی راه رفتم اونم تند تند و شبیه چارلی چاپلین انقد تند و قدمای بلند برمیداشتم که بعد دوساعت خسته شدم..بعد یه استراحت کوتاه شروع کردم به انجام دادن ورزش ها و در اخر رفتم دوش گرم گرفتمو تو تشت اب گرم مثل حالت دسشویی نشستم اون روز خیلی نگران بچم بودم بعد ازظهر به شوهرم گفتم بریم نوار قلب بگیریم و معاینه هم بشم...نوار گرفتیم الحمدلله خوب بود و ماما گف یه سانتو نیم بازی منم میگفتم بااین همه ورزش و پیاده روی و تحرک فقط یکونیم سانت گفت خیلیم خوبه دردات شروع بشه رحمت باز میشه گفت تا ۴۱ هفته کامل دردت نگرفت بیا بیمارستان امپول بزنیم...شبش ساعت ۲ اینا بود خواستم بخوابم که یهو یه اب کم از جلوم اومد منم خودمو گرفتم مثل وقتی ک ادرارتو میگیری بیخیال شدم گفتم شاید معاینه شدم برا اونه خون میاد چیزی نیس بعد گفتم بزار برم دسشویی نگا کنم ببینم چیه که رفتم دیدم عه بله ابه بیشتر شد همراهش هم ترشحات موکوسی میاد منم نمیدونستم کیسه س اومدم بیرون یکم بپربپر کردم که باز اب اومد و فهمیدم کیسه پاره شده یکم استرس گرفتم