۲۰ پاسخ

عزیزم فک کنم واقعا داری محدودش میکنی این اسمش عشق و علاقه نیست...
مگه میشه مرد سرکار نره؟مگه میشه همش خونه بمونه...
مامانبزرگم میگه مرد نباید تو خونه بمونه..
منم شوهرم خیلی دوس دارم ولی هیچوقت بهش نگفتم سرکار نرو

مردا هرچی بیشتر بچسبی بهشون سردتر میشن متاسفانه نمی‌دونم چرا احساس میکنن خیلی خاصن
باید ی حدی رعایت کنید شما هم

این‌که عشق نیس شما دارین اذیت میکنین اون بنده خدا رو

خوب عزیزم میره سرکار دیگ چرا گیر میدی شب که خونس بیشتر وقت بگذرون باهاش
الکی خودتم کوچیک نکن بنظرم اینجوری میفهمه ک تو بیشتر دوستش داری

اوووو..حالا شوهرت چرا اینجوری حرف زد؟
وا بده بابا..رو خودت کار کن اینقدر وابسته نباشی تا بخواد برات اینجوری کلاس بذاره

مردا خوششون نمیاد تو خونه بمونن . بدشون میاد گیر بدی بهشون

منم دقیقاااا مثله توام شاید بدتررر من از خواستن زیادی وعلاقه ای ک ب شوهرم دارم البته ناگفته نماند ک اونم خیلی دوسم داره درحدی ک بخواطر من الان قید مادرشوزده
درکل دوست ندارم بره بیرون باسرکار رفتنش مشکلی ندارم اصلا ولی مثلا میدونم ک ساعت ۳تعطیل میشه باید ۴ونیم خونه باشه اگه از۴رد بشه خونه نیاد انقدرررزنگ میزنم ک کجایی چرا نیومدی چرا رفتی مثلا اینجا کارت چی بوده خداییش شوهرمم جواب میده میدونه ک من حساس شدم من دوساله ک اینجور شدم قبلا اصلا اینجوری نبودم تا ۱۱شبم بیرون بود زنگ نمیزدم ولی الان خدانکنه ۸بشه نیاد یه حرفایی یه پیامایی میدم ک وقتی میاد خونه ازدماغش میخواد اتیش بزنه بیرون
ولی درکم میکنه چوگ من افشردگی گرفتم و شکاک شدم بهش نه ب اون ب همه هیچی هم ندیدم ازش ولی حساس شدم ب همه کاراش مثلا گوشی ساعتشونگاه میکرد میگفتم منتطرکسی هستی تو و گریه میکردم یا پیام میومد یا پیام میداد باخودم انقدرررر فکرای مزخرف ک کیه چی میگه الان دیگه شوهرم میگه مثلا محمده اینومیگه اونومیگه یا دارم میرم کافه با فلانی شده ک اخرین بار گفتم من باور نمیکنم تماس تصویری بگیر

خیلییی شوهرم صبر داره هرکی دیگه میبود پای دیونه بازی های من نمیموند یا محلم نمیکرد

یه مشاور حرف بزن شاید دلیل این همه وابستگیتو پیدا کنی حل کنی

منم قبل اینکه بچم بدنیا بیاد اینجوری بودم بعد بچه از هم فاصلع گرفتیم نه اون میاد سمتم نه هم من سرد شدیم از هم اینجوریم سخته ولی چکار میشه کرد

با دوستات و خانواده‌ات وقت بگذرون. اینقد بهش نچسب

بهتون توصیه میکنم زیر نظر پزشک دارو مصرف کنین.من استفاده کردم.بسیار مؤثره.من داروی سرترالین خوردم.کلا از وابستگی افراطی درمیای

عزیزم بهش فضا بده مرغی که تو قفس باشه و احساس اسارت کنه عشق درونش کم میشه آزادش بذار تا خودش بیاد سمتت

منم اینجوریم دیگه بروز نمیدم زنگ نمی‌زنم پیامم کم وقتی نیست حوصله هیچ کاری رو ندارم

بارها و بارها گفته دلم نمی خواد بهم وابسته باشی چون آدم تو خونه موندن نیست

منم اینطوریم اما بروز نمیدم پر رو میشه

من 17ساله ازدواج کردم دوست دارم همیشه پیشم باشه خودشم میگه ماش هرماه چیزی به حسابم واریز میشد ازپیشتون بلند نمیشدم 😂😂😂

برا خودت سرگرمی داشته باش، مطالعه کن.برو پیاده روی .برقص و....

به خاطر اینه که خودت خودت رو محدود کردی و هیچ سرگرمی به جز شوهرت نداری، برو کلاس مورد علاقت ثبتنام کن برو باشگاه با دوستات برو گردش و .‌‌.. میبینی که دنیا محدود به شوهرت نشده و وابستگیت خیلی کم میشه

دورتر شو ،نزدیکتر میشه

نباید بهش زیاد بگی..
من بعد سیزده سال زندگی ،هنوز دوست دارم آقام همش پیشم باشه...اما زیاد بهش نمی‌گم...چون می‌دونم جواب خاصی نمی‌گیرم..از بس که اوضاع اقتصادی بد شده،مردا همش باید درگیر پول درآوردن باشند

منم قبلا اونجور بودم اون سردتر شد الان من دور شدم اون نزدیکتر میشه

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
پسرم خیلی با من اوکی نیست خوب تصف روز رو تیستم بقیه شم مشغول غذا و کار خونه و بقیه چیزا.
ولی با باباش رابطه ش بهتر از من بود قبلا چون بیرون میبردش و یا وقتی خونه میمود با بچه مشغول میشد و من هم درگیر شام پختن.

اللن دوماهه باباش خونه ست و خیلی باهاش بازی میکنه کار خاصی هم نداره الان باباشو خیلی خیلی بیشتر دوس داره و عملا به من مگه تو برو برگرد سرکار... از اتاق بیرونم میکنه گاهی بعضی مواقع که گریه میکنه ک تو برو واقعا ناراحت میشم ک حضورم باعث گریه بچه م میشه.

البته گشنه ش بشه میاد سراغ من خوابش بیاد میاد سراغ من باباش دعواش کنه من بغلش میکنم مدیریت میکنم با باباش حرفم بشه میاد منو بغل میکنه و....


دیروز خاله م ک اونم شاغل بود و پسرش بابلشو دوست داشت (من یادمه) و مامانشو میزد (البته اون بچه شیر ب شیر داشت) بهم گفت موقع اومدن از سرکار براش یا چیزی بخر همیشه تا بهت علاقه پیدادکنه

پسرم عاشق شیرینی و شکلات و آبنباته طول روزم ب هربهانه ای ی چیز شیرین مینوره معمولا. چون همه میدونیم ک اینا ضرر داره نظرتون چیه ک چی بخرم براش ک خودم با دست خودم ضرر نزنم ب بدنش و جذاب هم باشه؟ هرروز خریدنش خیلی ضرر مالی هم نزنه.
مامان آنیتا مامان آنیتا ۳ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره
مامان مهدیار🤱 مامان مهدیار🤱 ۲ سالگی
سلام خانوما
میشه بیاید هم غیبت کنیم 🫠🤭
هم راهنماییم کنید بینید من خانواده ی شوهرم (باباش ،مامانش ،ابجیش،مادربزرگ ،خاله و.....)خیلی خیلی توی امور بچه داریم دخالت داره
و اینکه توی خانواده ی پدری همسرم شیش تا پسر بچه ی هم سن هستن به فاصله ی چند روز چند روز که معمولاً با بچه ی من مقایسه میکنن به همین علت هم من رفت و آمدم رو خیلی کم کردم
مهدیار که بچه تر بود حساسیت داشت به پروتئین شیر خودم با اینکه خودم دوست نداشتم شیرخشکی بشه با کلی دردسر شیرخشکی شد هر شیری بهش نمیساخت همش مادر شوهرم می‌گفت بچه ی فلانی شیر مادر میخوره خیلی خوبه بچه ی فلانی وزنش فلانه
بچه ی فلانی پستونک نمیخوره
اومدم از شیر بگیرمش مادر شوهرم اینقدر گفت بچه گناه داره صبر کن و فلان هفته بعدش یکی دیگه از شیر گرفت دیگه جگرمو خون کردن هر تایمی منو دید گفت نگرفتی بچه رو فلانی گرفته
همیشه هم گیر میده به پتو و پستونک مهدیار که چرا نمیگیریش
مهدیار بیشتر از ناموسش پتو و پستونکش رو میخواد خیلی وقتها پستونک نمیخوره ولی باید کنارش باشه یا پتوش رو بو می‌کنه می‌خوابه مادر شوهرم همش میخواد از مهدیار این دوتا رو دور کنه
الآنم گیر داده به پوشک در صورتی که مهدیار اصلا همکاری نداره که بخوام بگیرمش چند روز پیش گفت دیگه بچمو از پوشک بگیرین همسرم گفت مهدیار خیلی وقتها خبر می‌کنه 😐😑
منم حرصی شدم گفتم چندبار خبر کرده که شاهد بودی؟! بخدا که یباری باید به زور ببرمش سرویس که جیش هم نمیکنه فقط آب بازی حالا شما جای من باشید چیکار میکنید و ری اکشنتون چیه
واقعاً کلافه شدم بیشتر هم از دست همسرم دلخورم اصلأ دلم میخواد خودم بزنم بکشمش😡😤


فرزند پروری
کودک
بچه
بارداری
زایمان
مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۲ سالگی
سلام مامانا خوبید?
دوس داشتم یه سری از تجربه هامو راجب رفتار با بچه های این سنی بنویسم امیدوارم به دردتون بخوره❤️
خب ایرمام مثل بقیه بچه هاالان تو سنیه که بشدت تحریک پذیره و ممکنه یهو به ترک دیوار گیر بده و بابتس دو ساعت گریه کنه
تا الانم خیلی چالش داشتیم
اما چیزاییکه یکم بهم کمک کرده این چالشا رو بهتر پشت سر بزارم:
اولین موردش وقت گزاشتنه
یعنی این از همش مهم تره هرچقدر بیشتر و با کیفیت تر براش وقت میزارم تعامل بهتری داره باهام
مثلا اینکه توی کارا مشارکت واقعی داریم تو همه چیز
بجز تایمی که اختصاصی برای بازی و کتاب و...
هر روز سعی میکنم بیرون هم بریم چون واقعا بچه ها تو اپارتمان فضای بازی ندارن و یکی از علتایی که بداخلاق میشن بخدا همینه که خسته میشن از فضای خونه
بیرون که میریم میدوعه کشف میکنه زمان هم بهتر میگذره
انرژیش تخلیه میشه
البته یه وقتایی هم بیرون از خونه پیش میاد که میفته روی لجبازی و گریه و گیر دادنا
اما الان کم کم دارم متوجه میشم چطور اینومدیریت کنم
خلاصه که وقتی باهاشون پایه بشیم خیییلی بهتر حرفمونو میپزیرن
یکی دیگه هم اینکه وقتی به یه چیزی گیر میده اول سعی میکنم به خودم مسلط باشم چون به محض اینکه ببینه منم کلافه ام بدتر میشه
اول میبینه من ارومم
اوضاع تحت کنترله
هم قدش میشم و میگم خب اروم به مامان بگو چی میخوای اره بدون گریه
هی ادامه مبدم اونم همچنان گریه
دستاشو میگیرم فقط تکرار میکنم که خب اهااا الان دارم میفهمم منظورتو
میخواستی جارو برقی رو خودت جابجا کنی?
خب باشه من الان فهمبدم
درست شد?
کم کم اروم میشه

تاپیک بعدی ادامه میدم
امیدوارم مفید باشه براتون🌸🌸
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃
مامان الی مامان الی ۲ سالگی