۱۱ پاسخ

سلام عزیزم.اینکه داری روزای سختت رو میشماری یعنی منتظری تموم بشن.من به تغییر و چرخیدن شرایط معتقدم نه سختی و اسونی. مطمئن باش شرایط تغییر میکنه و همینطور نمیمونه. قوی تر میشی و اروم تر.قسمتی از سختی ها مال جغرافیاییه ک توش زندگی میکنه و تقصیر تو نیست اما برای هرچیزی غیر از این بجنگ و بهترش کن.

نه نازنین جانم
من اصلا اعتقاد ندارم بعد از هر سختی آسونیه، اینجوری نیست واقعا! اما خب میشه گفت زندگی ترکیبی از سختی و آسونیه، و یه دوره میفتی تو سرپایینی و یه دوره نوبت سربالاییته

سلام نازنین جان
به نظر من این جمله ی بعد از هر سختی آسونیه یچیز خیالیه و زندگی همواره پستی و بلندی های خودشو داره
نه شادی ماندگاره نه غم

ببین عزیزم قطعا هر کسی تو زندگیش فراز ونشیب داره وهر کسی هر کاری یا واقعه ای براش پیش بیاد یه جای کارش ایراد داشته وخوب تفکر نکرده میتونه خودت همسرت یا حتی خانوادتون باشه من چندین سال تو تاریکی بودم یعنی واقعا تقریبا ۲۰ سال زندگی نکردم فقط گذروندم با یک همسر بی درک ومعتاد ودست بزنو واصلا منو ندید من همش داشتم تلاش میکردم برای زندگی بهتر ولی اون فقط کارمیکرد فقط فکر خانوادش بود.منو با بچه ها ول میکرد ده روز ده روز میرفت پدرومادرشو میبرد شهرستان کارای اونارو انجام میداد جالبه وقتی میومد طلبکارم بود خیلی وقتا خرجیم برام نمیذاشت نه اینکه نداشت نه نمیذاشت که من سختی بکشم انقدر کشیدم کشیدم تا پسرم شد ۱۷ سالش دومیم شد ۷ سالش یه روز گفتم من دیگه نمیکشم اینارو بزرگ کردم میدم دستت دوست داری نگه دار دوست نداری میبرم میذارم رو تخم چشام یا بزار من با اینا تو این خونه زندگی کنم خلاصه بگم پسرم مرد شد ریش درآورد شوهرم اومد منو پرت کنه دست باباشو گرفت گفت دیگه نمیزارم مامانمو زجر بدی خونه بگیر برو یا ما میریم خرجشم با من اونجا شوهرم تو چشاش یه شرمی افتاد انگار خودش تازه فهمید داره با ما چکار میکنه منم گفتم من زنه طلاق نیستم فقط بزار با بچه هام زندگی کنم تو هم برو دنبال هر کسی که برات عزیزه چند روز رفت ونیومد برگشت خونه ورفته بود کنگره شصت برا درمان اعتیادش از همونجا زندگیم از تاریکی دراومد الان پنج ساله همسرم درمان شده حودش راهنما ومشاور درمان اعتیاد تو کنگره شصته خودمم دارم درسشو میخونم واقعا خدا منو نجات داد دوسال بعدشم خدا بهمون هدیه داد دخترم به دنیا اومدانقدر رزق وروزی اورد الان خداروهزار مرتله شکر میگم خدایا تو راضی بودی به اونهمه زجر من شایدم خدا از دستم راضی نبود

من بدترین چیزی که‌ممکن‌بود برای هرزنی اتفاق بیفته برام‌اتفاق افتاد همسرم فوت شد با دوتا بچه ۷ساله و ۲ساله هزار‌تا چالش گذروندم تو این ۸ماه زندگیم دیگه زندگی نمیشه

من این روزا داشتم افسردگی شدید گرفته بودم توسل به ائمه و دعا خیییییلی برام خوب بود

مامان ایرمان داستان زندگی منو یادته؟!

اره،قطعا میاد روزای خوب،
و پاداش صبرمونو میگیریم.
مطمینم

میگن تاریک ترین ساعت شل دقیقا چند دقیقه قبل از طلوع خورشیده

تجربه شخصیم با زندگی پر فرازو نشیب اینکه هرجا سخت گرفتم بیشتر اذیت شدم کاش ریلکس تربودم تا بهتر سپری میشد

اوووووم من به شخصه دو ساله تومه

اینکه کی در بیاد رو نمیدونم

در همین حد میدونم که بعدش قطعا گشاد گشاد راه میرم

سوال های مرتبط

مامان آرتام🧸🤎 مامان آرتام🧸🤎 ۳ سالگی
مامان 🌸m.m🌸 مامان 🌸m.m🌸 ۲ سالگی
امرزو خونه عروس عموم بودم ابجیشم بود همسنمه بچه اولش با مهدی همسنه یه دختر از گوگولی بچه دومش سه ماهس اونم دختره بهش میگم چیشد تصیم گرفتی بچه پشت سر هم بیاری اذیت نمیشی اذیتت نمیکنن میگه نه اصلاااااا هر جفتشون خراو شکر بچه های ارومی بودن دوساعت اونجا بودم واقعا اذیت نکردم از بچگی هم بچه اولش آروم بود میگه نه برا خواب نه شیر هیچی اذیت نکردن میگم خوبه پس میگه خدا میدونه من ضعیفم بهم بچه های ارومی میده چون اگه اذیت کنن یا گریه کنن منم میشینم باهاشون گریه میکنم کار دیگه ای از دستم بر نمیاد بهش میگم پس من چی بگم میگه من خیلییی ضعیفم پیش خودم میگم کاش منم یه دختر بیارم همینقدر خانوم خوشگل و آروم باشه باز میگم بر شیطون لعنت من بچه نمیخوام کی تایید میکنه بچم مثل بچه های این اروم باشن خدا از این شانسا به هر کی هر کی نمیده ولی ته دلم نینی میخواد ولی نصفه شب بیار میشه گریه میکنه اذیت میکنه به جنون میرسم اعصابم خیلی ضعیف شده خیلییی توان جمع کردن یکی دیگه رو هم ندارم شاید این حسرت دوسه تا بچه داشتن تا اخر عمر باهام بمونه چون من به شدت بچه دوس داشتم نه صرفا بچگیش بیشتر برگیشونو دوس دارم اون لذت و اکون شور و شوقایی که باید میچشیدم برام آرزو شد ولی فکر اردن یه بچه دیگه هن برام وحشتناکه خواهر شوهرمم میه دخترش بشه یه ساله به فکر دومی میره میه نمیخوام فاصله سنیشون زیاد بشه به درد هم بخورن خوش به حالشون 🥲