سوال های مرتبط

مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۵ سالگی
خانومها شما جای من بودید چکار می‌کردید ،من دخترم خیلی ضعیف عمل می‌کنه ،نمیتونه از حقش دفاع کنه ،ترسو هست ،،بعد همش میگه من برم تو کوچه بازی کنم ،،همش اسرار می‌کنه ،،،،بعد بچه‌های تو کوچه همش اذیتش میکنن ،،مثلا دمپاییش رو پرت میکنن دختر من می‌خنده ،با چرخ بهش حمله میکنند بعد بهش میخندن دختر منم می‌خنده ،،،یا پسر همسایمون با چرخش میزنه به ماشین ما خط میندازه می‌خنده ،دختر منم باهاش می‌خنده ،اصلا نمی‌فهمه که باید نگذاره بچه‌ها باهاش اینطوری رفتار کنند ،،حالا من نمی‌زارم بره بازی کنه ،،بعد به من میگه تو مامان بدی هستی ،ازت بدم میاد ،،چون باهاش حرف میزنم نصیحت میکنم ،اصلا حالیش نیست ،،،بچهای اقوام اسباب بازیش رو میشکنند دختر من می‌خنده ،،بعد من بهش میگم اگه بشکنی ونگه داری نکنی من دیگه برات نمی‌خورم ،بعد گریه می‌کنه که تو مامان بدی هستی ،تازه به همه‌ی اقوام گفته من از مامانم بدم میاد ،به نظر شما با چنین بچه ای باید چکار کرد ؟
مامان آتنا مامان آتنا ۵ سالگی
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱ سالگی
شده خسته بشید از مادر بودن.
شده کم بیارید.
من بچه اولم خیلی‌ ارومه از بچگی همیشه برای خودش بازی می‌کرد سرگرم میشد
منم وقت داشتم برای همه چیزش برنامه ریزی کنم غذا میان وعده خواب بازی همه چیزش با آرامش بود.
ولی بچه دومم خیلی وقتا منو به جنون میرسونه همش چسبیده به پای من یک دقیقه خودش بازی نمیکنه داداشش بیچاره مجبور میشه سرشو گرم کنه البته گاهی اوقات منم همیشه مجبورم بچه بغل غذا بپزم
ظرف بشورم جارو کنم.
وقتی میشینم میره بازی می‌کنه بخدا روانی شدم با اینکه کوچیکه گاهی صبرم تموم میشه سرش داد و بیداد میکنم آخه بچه ای که غذاشو خورده پوشکش تمیزه خوابش رفته نباید یکم بازی کنه.
عذاب وجدان ولم نمیکنه .
پسر بزرگم بیچاره همش میگه مامان برسا آروم شد بهم آب میدی
برسا آروم شد خوراکی میدی
اصلا وقت نمیکنم باهاشون بازی کنم
وقتی خوابه هم مجبورم رو دور تند کار کنم.
کتابای پیش دبستانی رو گرفتم وقت نکردم باهاش کار کنم.
خداروشکر بابت وجود شون .
ولی گاهی کم میارم.
خسته میشم از زندگی و زنده موندن.