۵ پاسخ

من حدودا یکسال جدا کردم اول میخوابونمدش بعد که خوابید نیم ساعت میموندم پیشش بعدش میومدم بیرون پشت در میخوابیدم تقریبا۳ماه شایدم بیشتراینجوری کردم بعدش دوسه ماه درو نصف بستم چون پسرم خیلی به نور و صدا حساس باز دوسه ماه بعدش در کامل می‌بستم میومدم بیرون تو هال میخوابیدم

من از ۹ ماهگی جدا کردم، بچه رو توی تختش میذاشتم، خودمم پایین تختش می خوابیدم تا ۱ هفته، بعدش رفتم جلوی در اتاقش میخوابیدم ، بعدش توی هال میخوابیدم ، تا ۱-۲ ماه اینجوری ادامه دادم بعدش دیگه برگشتم اتاق خودمون، هردفعه هم اگه شب بیدار میشد میگفت مامان کجایی میگفتم رفتم آب بخورم یا رفتم جیش کنم

من از یک سالگی تو اتاق‌خودمون ولی جاشو جدا مینداختم که‌نچسبه به ما شش ماه بعدش بردم تو اتاقش رو تخت خودش تا حالا هم همش میرم میخوابونمش پایین تخت من‌میخوابم رو تخت هم خودش همین که خوابش برد میرم اتاق خودمون شبا هم بیدار بشه خودش اب میخوره دوباره میخوابه چون با تاریکی عادت داره منو هم نمیبینه که پیشش هستم یا نه

من هردوتا بچه هامو یعد ۱ سالگی همین کارو کردم
الانم اونا تو اتاق خودشونن نا هم اتاق خودمون

ممنون میشم تجربه هاتونو بگید

سوال های مرتبط

مامان بنیامین و آرمین مامان بنیامین و آرمین ۳ سالگی
مامانا شما اتاق بچه هاتون رو جدا کردین؟چه تصمیمی دارین؟کلا چه جوری میخوابین؟
من تقریبا از دو سالگی پسرم عادتش دادم رو تختش و اتاق خودش میخوابید منم پایین تختش..ولی ۹۰ درصد مواقع با همسرم جدا میخوابیم😑اون تو حال جلو تی وی خوابش میبره و البته اتاق پسرمم کوچیک تره یه مقدار..
گفتم کم کم ترکش کنم که باردار شدم...
اواخر بارداری بهش گفتم خودت بخواب من میرم بیرون قبول میکرد و میخوابید..تا اینکه داداشش دنیا اومد
بعضی شبا صدام میزد و میرفتم اتاقش..دیدم سختمه یا کوچیکه برا شیر بیدارم کنه یا بلند شم برم اتاق بزرگه..باز یه مدت کوچ کردم اومدم پیشش میخوابم...
امشب بهش گفتم من میام برات قصه میخونم تا بخوابی بعدش میرم اتاق خودم..دلم برا اتاقم تنگ شده
شروع کرد گریه که نههه من میترسم من دلم برات تنگ میشه..اصا راضی نشد..کلا تو این ۳ ۴ ماه انگار عوض شده میگم کاش همون زمان دیگه نمیومدم اتاقش😑
حالا چیکار کنم؟میگین استرس ندم بهش؟
یا هی تکرار کنم تا بهتر شه..میترسم هرچی بزرگتر شه وابسته تر شه..الان منو بچه ها اتو اتاقیم همسرم تو هال😐😐

به به چه زندگی رمانتیکی🫠🫠
مامان طلا مامان طلا ۳ سالگی
سلام شب بخیر ممنون میشم نظرتون رو به من بگید😅
ما یه همسایه داریم زن و شوهر خیلی مهربان با اخلاق هر سری ما رو میبنین قشنگ سلام علیک غذایی کیکی چیزی باشه برامون میارن و متقابل منم هم چیزی درست کنم براشون میبرم دوتا بچه بزرک هم دارن تقریبا ۱۶ و ۱۷ ساله
اما شبها که میخوابند برای رابطه ژن وشوهری شون زنه فقط صدا در میاره و این صدا تا اتاق ما میاد و من بخاطر این موصوع جای خواب مون رو عوض کردم چون واقعا صدا میومد تا اتاق ما
حدا از این من خجالت میکشم میکم وا مکه نمی فهنه صدا میره میاد از قصد چندبار من اونجا با دخترم و کوشی صحبت کردم که بفهمه صدا زد میشه و میاد ولی انگار نه انگار هم اینکه دوتا بچه بززگ دارن یعنی صدایی که تو اتاق ما میاد ییشترش تو خانه خودشون میاد خب ما هیچی یچه ها شون چی
من زیاد جدی نگرفتم اما خب دیشب مهمون داشتم و تو اتاق خوابیدم انجه بود نگم بهتره و وقتی میبینمشون واقعا من معذب هستم
چیکار کنم؟
برام مهم نیست ولی خب میگم اومدو بغیر من مهمون تو اتاق بخوابه چیکار کنم یا بچه بخوابه
پوشک
شیر
شیرخشک
نی نی
شربت
پوشک
جیش
دستشویی
لباس بچه
جیش
لالا