خب برسیم ب جاهای قشنگش😅
.
.
.
.
پارت پنجم تجربه زایمانم :
دیگه تماس پوستی ک انجام شد دخترمو بردن برای چکاب و گرفتن قد و وزن و دور سر و پر کردن پرونده اش .. منم ک دکتر داشت بخیه هامو میزد هیچی متوجه نمیشدم فقط فکرم پیش این بود ک دوباره کی دخترمو میتونم قشنگ ببینم..من چون سرکلاژ شده بودم توی دوران بارداریم بعد زدن بخیه ها دکتر نخ سرکلاژمم باز کرد بعدش اومد ک تموم شد بردنم بخش ریکاوری .. اونجا بود ک بعد گذشت چند دقیقه لرز زایمان گرفتم بدنم انگار میبره میرفت ؛ ب پرستار گفتم گفت طبیعی سردم شده بود یه پتو دیگه انداختن روم یکم ک گذشت یه پرستار اومد برای ماساژ شکمی چیزی احساس نکردم چون هنوز بیحس بودم ازم پرسیدن ک پمپ درد میخام ک گفتم اره برام وصل کردن.. یک ساعت بعد بردنم بخش دخترمم بردن تو یک اتاق جدا ک لباساشو تنش کنن .. هنوزم اونجا دردی احساس نمیکردم بعدش پرستار اومد برا شیاف و پد گذاشت .. دخترمو آوردن گذاشتنش رو سینم گفتن بهش شیر بدم چون بیحس بودم خواهرم بچه رو گرفت سینمو گذاشت دهنش اونم انگار ۹ ماه بود ک گرسنه است .. با ولع داشت میخورد منم فقط نگاش میکردم و قربون صدقش میرفتم ؛ چون‌ تو بارداریم ترشحی نداشت سینم همش فکر میکردم شیر ندارن سینه هام .. در حالی ک دقیقا بعد زایمان هم کلی ورم کردم هم سینه هام پر شیر شده بودن .. پس اگر شماهم از این فکر و خیالا دارین بریزین دور😅🙁ب موقعش شیرتونم راه میفته .. نیفتادم اونموقع یفکری میکنن براتون .. مثل من آنقدر غصه نخورین از قبل !!!
واکسن_دوماهگی_چهارماهگی_غلت_کولیک_رفلاکس_زردی

تصویر
۳ پاسخ

من وقتی بچه رو آوردن گفتن شیر بده گفتم شیر ندارم😂
سینه ام رو فشار داد‌ گفت پس این چیه

چقدر غلط املایی و نوشتاری دارم😂😐هول هولکی نوشتم دخترم بیدار نشه ..

عزیزم😍منم خیلی راضی بودم از سز اختیاری دکترم و بیمارستان عالی بود همه چیز

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
خب بیاین ادامه شو بگم😳
.
.
.
.
.
.
پارت دوم‌ تجربه زایمانم :
ساعت ۶ دقیقا رسیدیم بیمارستان ؛ دم در نامه زایمانمو تحویل دادیم و رفتیم بخش زایشگاه رفتم داخل خواهرم بیرون زایشگاه نشسته بود همسرمم رفته بود تشکیل پرونده بده .. وارد ک شدم بهم یه ساک دادن که داخلش لباس اتاق عمل و اینجور چیزا بود لباسمو عوض کردم لباسای قبلیمو تحویل همراهم دادن هیچکس نبود تازه یکی یکی مامانا داشتن میومدن انگار من خیلی زود رفته بودم😵‍💫خلاصه نشستم تا صدام زدن فشارمو گرفتن و یکسری سوالات پرسیدن و ‌پروندمو پر کردن .. من از اول بارداریم تا روز زایمانم فقط استرس سوند رو داشتم ب پرستار ک همینو گفتم خندید گفت یجوری برات سوند میزارم ک سری بعد فقط باردار بشی ک بیای سوند بزاری😐خنده دار نبود جملش اما من از استرس خندیدم رفتم دراز کشیدم رو تخت نوار قلب جنین و گرفتن و سرم ب خودم وصل کردن و نوبت سوند شد .. اخ ک از استرس پاهام میلرزید سوند و برام در کسری از ثانیه گذاشت ؛ اصلا هم درد نداشت فقط بعدش یک حس چندشی داشتم وقتی بهم وصل بود همش فکر میکردم جیش دارم😂..دیگه باید منتظر میشستم تا دکترم بیاد .. حالا سوند و ک گذاشتم یادم اومد ک وای پس سوزن بیحسی چی تو کل بارداریم آنقدر ک ب سوند فکر میکردم اینو از یاد برده بودم😂 ..اونجا همه ی مامان اولی ها استرس سوند و داشتن اما پرستار آنقدر کارش خوب بود ک بعدش همه میگفتن همین بود؟!

واکسن_زایمان طبیعی سزارین-بارداری-سرماخوردگی_استامینیفون پاراکید_ساک زایمان_سرکلاژ_شیرخشک_شیرمادر_بیبی لند
مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
و قسمت دردناکش😵‍💫
.
.
.
.
پارت پنجم :
بعدش ک شیر خورد دخترم اومدن بردنش ک دکتر متخصص ببیننش .. دیگه ساعتای ۱ دردام شروع شد چون اثر بیحسی رفت با وجود پمپ درد واقعا اذیت شدم دردش قابل مقایسه با هیچ چیز نیست؛ این مابین چندین بار مسکن بهم تزریق کردن شیافم گذاشتن ساعتای ۸ ٫ ۹ شب دردش قابل تحمل تر شده بود برام چندبارم ماساژ شکمی انجام دادن تا آخر شب ک هربارم جیغم تا آسمونا رفت😂اما یک لحظه بود و تمام!
ب دخترم ک فکر میکردم دردا از سرم میپرید .. آخر شب چندتا پرستار اومدن آموزش شیردهی دادن و یه فیلم تو تی وی پخش کردن گفتن نگاه کنم و یکسری توضیحات دادن ک بعد مرخص شدم کجاها برم برای چکاب دخترم و چه علائمی اگر داشت ب بیمارستان مراجعه کنم .. تا ساعت ۱۲ شب اجازه خوردن چیزی بهم ندادن ضعف شدید کرده بودم ساعت ۱۲ گفتن با مایعات میتونی شروع کنی ک یک لیوان چای کم رنگ با یک خرما یواشکی خوردم😂چند ساعت بعدشم کمپوت خوردم آخر شبم یه پرستار اومد سوندمو در اورد اصلا درد نداشت در واقع حس خاصی نداشت با کمکش از تخت اومدم پایین ک این مرحله برام اونقدر سخت نبود چون دلم میخاست زودتر بیام پایین برم سرویس بهداشتی خوشحالم شدم کلی😆تا فردا صبحش چندبار پاشدم رفتم سرویس صبحانه چای کم رنگ با عسل برام آوردن بعدش دکترم اومد بخیه هامو دید و چندتا نکته درباره مراقبت از بخیه هام بهم گفت و یادآوری کرد ده روز بعد برای کشیدن بخیه هام برم مطب چندتا مکمل هم برام نوشت ک همسرم رفت خرید .. بعدش پرستار اومد پرسید ک دفع داشتم؟!(دستشویی بزرگ کردم یا ن ) منم الکی گفتم کردم😐کار زشتی کردم شما از این کارا نکنین .. دیگه برگه ترخیصم رو نوشتن همسرم اومدم ک کارای اداریشو انجام بده ..
مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خب میبینم ک تو پست قبلی دل همتون از سوند پر😂🙁
خب بریم بقیشو بگم؛ ساعت ۸ ک شد اسممو صدا زدن ک برم تو اتاق عمل اومدن با ویلچر منو بردن وقتی داشتن میبردن همسرمو و خواهرمم باهام اومدن تا پشت اتاق عمل .. یه بغضی گرفته بود منو انگار ک دیگه قرار نیست ببینمشون😶😵‍💫خلاصه وارد اتاق عمل ک شدم اشکام یهو سرازیر شد .. ( من خیلی نازنازی تشریف داشتم خودم یادم میاد میمونم از این کارام ؛ البته اینکه بارداری سختی داشتمم بی تاثیر نیست .. ) دکترم اومد دستمو گرفت گفت چیشده گفتم خیلی استرس دارم بابت سلامتی بچم گفت پس اینهمه سونو و آزمایش ک جوابشون خوب بود چین؟ب دلت بد راه نده چند دقیقه دیگه میبینی دخترتو😍😇خلاصه رفتم با کمک پرستارا نشستم رو تخت تو اتاق چندتا پرستار بودن و متخصص بیهوشی و دکتر خودم فضای اتاق عمل اصلا ترسناک نبود خیلی معمولی بود راستش من اصلا اونقدرم ب اطرافم نگاه نمیکردم فقط تو دلم هرچی سوره بلد بودم داشتم میخوندم ..😅🙁 خلاصه پرستارا ک کارهاشونو انجام دادم متخصص اومد برای زدن آمپول بیحسی قبلش باهام حرف زد و گفت اصلا دردناک نیست بشرطی ک خودمو سفت نکنم و آرامش داشته بودم بعد بهم گفت چونمو بچسبونم ب قفسه سینم و نفس عمیق بکشم دوتا پرستارم کنارم بودم پاهام رو نگه داشته بودن اما از اونجایی ک من خیره ام از ترس خودمو سفت گرفته بودم و آمپول بیحسی و ک زدن احساس کردم یه مایعی وارد بدنم شد و یهو از کمر ب پایین گرم شدم درجا بعد آمپول دوتا پرستاری ک اونجا بودن منو خوابوندن رو تخت بعد پرده رو کشیدن
مامان نی نی گلی مامان نی نی گلی ۶ ماهگی
دکترم گفت هفته ۳۶ دیگه باید ختم بارداری باشه ابه بچه شده بود ۶ منم چندتا سونو رفتم گفتن بچه کامله دیگه خطری نداره زایمان منم با خودم گفتم دیگه سختی هام سر اومد با شور و شوغ اومدم کل خونه هامو تمیز کردم و ساک بستم که فردا میرم زایمان روز نیمه شعبان بود ۳۶ هفته ۲ روز بودم چون خیلی تو بیمارستان دولتی سختی کشیده بودم از شوهرم خواستم خصوصی برم که دکتر خودمم بالا سرم باشه اون بنده خدا هم قبول کرد ۱۵ بهمن صب ساعت ۵ راه افتادیم چون دیابت بارداری داشتم اولین نفر تو صف عمل سزارین من بودم کل عمل استرس داشتم بابت تیغه دماغ تا دکتر از شکمم اوردش بیرون بلند گفتم دکتر فقط بگو سالمه گفت اره دخترم سالمه نگران نباش بچمو اوردن پیشم و گذاشتنش رو قفسه سینم انگار کل دنیا واسه من بود از خوشحالی داشتم میمیرم کل عمل بچم پیشم بود تو ریکاوری هم بچم پیش بود برف میومد برف قشنگی بودی منم میخندیم و خوشحال بودم حتی بهم میگفتن سرتو تکون نده ولی من چون خوشحال بودم مدام سرمو تکون میدادم و دخترمو میدیدم پرستار بچه ها اومد کنارم و گفت بچه خوبه خوبه فقط چون سینه هات شیر نداره و دیابت بارداری داشتی من بچه رو میبرم شیر بدم منم قبول کردم بردن و خودم تو ریکاوری موندم وقتی اورونم بخش شوهر با گل شیرینی بود مامانم مادرشوهرم تا اومدم تو بخش پرستار به شوهرم گفت برو بچه رو بیار پیش مامانش شوهرم رفت و اومد
بقیش تو تاپیک بدی
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۷ ماهگی
خانما یه مطلب ب شما بگم من چون بچم نارس بود ت بیمارستان با ی خانومی اشنا شدم میگفت ب موقع دنیا اومده گفتم برا چی اینجاییی گفت ک من رفتم بیمارستان ژالقاتی فک گفت جاییه خوبیه گفت زایمان کردم نمیدوم چرا بچمو بردن ان آی سیو ک من اومدم خونمون بعد ک برا بچم شیر میبردم دیدم دست بچم کبود شده و ب پرستار گفتم گفت جای سرم هس اشکال نداره گفت روز دوم رفتم دیدم دارن ماساز میدن گفتم چیشده گفتن دکتر گفته ماساژ بدین کبودیش میره ک گفت منم اومدم خونمون فرداش زنگ زدن ک بچه ت میخوایم ب یه بینارستان دیگ انتقال بدیم گفت منم نمیدونستم چی شده ک رفتیم بیمارستان گفتتنن باید دست پرست قط بشه گفتیم چرا این ک صاف سالم دنیا اومده گفتن پرستار سرم و اشتباهییی ب به رگ بود با چی بود زده جریان خون مختل شده واسه اون قط کردن من دیدم چقد اون مادر اون داشت سختی میکشید دلم کباب شد براش گفتم شما هم تو این بیمارستان مزخرف مواظب باشید خیلی سخته چون بچه منم همش بستری مشید سرممم داشت شب تا صبح پیششش بودم 😥😥😥😥🥲🥲🥲
مامان دیان🥰 مامان دیان🥰 ۱ سالگی
اینو تو کشو دیدم یهو گفتم بیام از تجربه ی ختنه ی دیان بگم
ما ۲۷ روزگی دیان رو بردیم برای ختنه پیش فوق تخصص اورولوژی
نیم ساعت قبلش بهش دوبرابر وزنش پاراکید دادم و بردمش مطب
اونجا براش شیر اماده کردم رفتیم داخل دکتر ب من گفت برم بیرون چون ترسیده بودم
بعد ک بی حسی زد یکم گریه کرد اروم شد دوباره ی چند دیقه بعد شروع شد گریه اش ک دیگه منو بعد از چند دقیقه صدا زدن رفتم داخل اروم شده بود بعدشم شیر بهش ندادم چون همون نیم ساعت قبل عمل شیر خورده بود
گذاشتم تو راه برگشت ب خونه دادم شیرشو ک همون موقع هم اولین ادرارش
بود شروع کرد ب گریه ولی چون شیشه تو دهنش بود خیلی زود اروم شد
حالا نکته طلایی برای مراقبت
همین کاپه
عالییی بود عالی
بعد از ختنه گذاشت دکتر روشو پوشکش کرد و گفت بعد از هر بار تعویض پوشک با اب ولرم بشورینش دوباره بزارین و محکم پوشکشو ببندین
و این محافظش شد عصای دست من تو مراقبتای بعدش
من فقط نصف روز بعدش پاراکید دادم چون درد نداشت دیگه
پماد و اینام هیچی بعدش استفاده نکردم
فقط بعد از دو روز هر روز حمومش کردم ک زودتر حلقه اش بیفته همین
در کل تجربه ی پر استرسیههه ولی خب میگذره🤦🏻‍♀️
خواستین این وسیله رو بخرین از داروخانه بگین کاپ ختنه اینترنتی هم میتونین
مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۷ ماهگی
سلام مامانا
میخام از تجربه زایمانم طبعی بگم براتون ک بلا نبود هم سر من هم پسرم اومد
۳۹ هفته و ۵ روزم بود ک یه سونو دادم گفتن آب دور بچه کم شده رفتم پیش ماماهمراه ک گرفته بودم گفت ک آماده شو ک زایمان رو شروع کنیم منم با شور و ذوق آرایش کرده و لاک زده رفتم ک پسرم دنیا بیارم
صبح ساعت ۷ کارامو کردیم و همراه با ماما رفتیم داخل اتاق زایشگاه معاینه کرد گفت دوسانتی سرم وصل کرد و داخلش چند تا امپول زد
یکم ک طول کشید یه درد خیلی کمی زیر دلم به وجود اومد ک از پریودم کمتر بود بعد معاینه کرد و ساعت ۹ صبح زد کیسه ابمو پاره کرد
بعد اون دردهای من با شدت زیاد شروع شد ساعت ۲ ظهر شد و من هنوز ۴ سانت بودم انقد امپول و دارو زد و من دردهای انقدر شدید بود نمیتونستم تحمل کنم ساعت ۶ عصر شد و من دردهای تا مغز استخوانم میرفت و منو به مرز کشتن میرسوند با ماما حرف زده بودم ک بهم اپیدورال بزنه ولی نزد چون بچه هیچ زوری نمی‌داد و منم زورم نمیومد
ماما هعی دستشو می‌کرد داخل و به شوهرمم میگفت ک شکممو فشار بده
انقدر این کارو کرد ک بلاخره با زور فراوان پسرم بدنیا اومد ولی ماجرا تازه شروع شده بود
مامان لیام مامان لیام ۱ سالگی
سلام

من از شروع سه ماهگی تصمیم گرفتم ب پسرم شبا شیر خشک بدم ک هم من چندساعت اولو راحت بخوابم هم پسرم
چون هردوساعت بیدار میشد واسه شیر خوردن و من واقعا اذیت میشدم

شبا ۶۰ یا ۹۰ تا بهش شیرخشک میدادم و ۴. ۵ ساعت میخوابید البته بعد تموم شدن شیرخشک باید سینه خودمم میخورد تا خوابش میبرد.
خلاصه ۴۰ روزی میشد ک شبا شیرخشک میدادم.
دقیقا از روز اول عید ک بیدار شدیم و سال تحویل بود سینمو خیلی سخت میگرفت
با هزار تا ترفند
داداشش باهاش حرف میزد یا تلویزیون روشن میکردم صورتشو میگرفتم سمت تلویزیون ببینه بخوره
پامیشدم راه میرفتم ولی بازم‌اونجوری ک باید سینمو نمیگرفت
روز اول گفتم حتما رو مود نیست نمیخوره دوباره روز دوم دیدم ن بازم نمیگیره
انقدر گریه کردم انقدر گریه کردم‌ک نگو
گفتم بدبخت شدم عادت کرد به شیرخشک دیگه سینمو نمیگیره
دیگه از اون‌روز گفتم شبا هم بهش شیشه نمیدم

یه روز بعد از ظهر تب کرد گفتم حتما سرما خورده زود بهش استا دادم‌و تبش اومد پایین
فرداش ک داشت سینمو میخورد با لثش جوری گازم‌گرفت دردم گرفت آب دهنشم میریخت
شک کردم‌گفتم نکنه داره دندون درمیاره
چون داداششم دقیقا تو این سن دندونش زده بود بیرون
دست کشیدم‌رو لثش دیدم بلههههههه آقا داره دندون درمیاره ک شیر نمیخوره
علائمش اینا بود
یه روز اسهال شد شکمش شل شل کار کرد
شیر خوردنش خیلی کم‌شده
چند روز پیش تب کرد
امروزم از صبح تب داشت صبح ساعت ۸ و ۱۲ بهش استا دادم و تن شویش کردم
تا الان تب نکرده
آب دهنش میره
گاهی سینمو گاز میگیره



فقط خوبی این نخوردنش این شد ک دیگه شیشه نمیخوره و استرس اینکه سینه خودمو پس بزنه ندارم😊
اینم دندون گیرشه ک باهاش لثشو میخارونه 🚗
مامان قندروزهای تلخ💙 مامان قندروزهای تلخ💙 ۱۶ ماهگی
تجربه ی ختنه به روش بخیه:
من خیلی راضی بودم بچها
از بیشتر کسایی که ختنه کردن پرسیدم اکثرا گفتن بخیه راحتر از حلقه اس
لیزری هم میگن عالی تره
میران که همون لحظه که ختنه شد فقط گریه کرد.
اونم بخاطر آمپول بی حسی بوده احتمالا چون دکترش تست بی حسی رو روش انجام داده بود و عالی بود ۴ تا بخسه داشت ک من فقط یکیشو بیرون دیدم ۳ تای دیگه داخل بودن ک بعد یک هفته دیدمشون که افتادن
مدام پماد تتراساکلین زدم و روزی تقریبا دو بار توی آب ولرم ب مدت ۱۰ دقیقه میذاشتم هربار که میرفتم بشورمش با صابون میشستمش
ولی میران چون پوستش بد بود دیر افتادن بخیه هاش
وگرنه که دیگه اصلا دردی نداشت خیلی راضی بودم
۲۸ روز تقریبا گذشته بود که یکی از بخیه هاش اصلا نمیوفتاد
چون گره داشت باید اونو با دست باز میکردم میکشیدم که میترسیدم
زن داییم که چندتا بچه داشت و تو این کار خبره بود کمک کرد و درش آوردیم اصلا نه گریه کرد نه خون اومد .تو این مدت هم اصلا نه ورم کرد نه قرمز شد ...فقط یه هاله زرد رنگ زیر پوستش درومد که اونم از پماد بود موقع شستوشو درومد
خداروشکر این مرحله به خوبی گذشت