۷ پاسخ

والا ما با یه بچه گاهی از دستمون در میره کتک میزنیم تو که خیلی آدمی

عزیزم
بنظرم دستش درد نکنه که اومد بردشون
واقعا به این تنهایی نیاز داشتی

درکت میکنم منم وسط کلاس انلاین پسرم یهو دخترم میره تبلت برمیداره یهو دعواشون میشه من اون وسط نمیدونم چی کار کنم دوتا داد میزنم ۳تا تهدید میکنم
بعد تا من نرم بشینم کنارش تکلیفاشو انجام نمیده منم با این یکی بچه اگر برم که کتاباشو پاره میکنه
قشنگ میفهمم چی میگه و چه حسی داشتی

درکت میکنم قشنگم حق داری بیا بغلمممممممممم باهم گریه کنیم، ولی یادت نره تو هم ادمی و کم میاری و گناهی نداری

عذاب وجدان نداره عزیزم وقت گذاشتی براس خودت الانم الکی گریه نکن تو یه مادر قوی هستی که فقط به استراحت نیاز داشتی دست شوهرتم درد نکنه

عب نداره بابا آدم خسته میشه دیگه

کارخوبی کردی بابا ماهم آدمیم تایه جایی ذهن و بدن میکشه دیگه

سوال های مرتبط

مامان مانیار مامان مانیار ۲ سالگی
بچه ها شما قضاوت کنید و نظر بدید ‌من زود از شیر گرفتم یانه
پسرم 1سال 10ماهش بود 4روزمونده بشه 1سال11ماه از شیر گرفتم
همسایه بابام اینا باپسرم دقیقا ی روز بدنیا اومدن اون از شیر نگرفته گفته کل نابستون بدم پاییز بگیرم
من دو روز بود گرفته بودم 3مین روز رفتم خونه بابام انقدر اینحور گفتن بچم گریه میکرد میگفتن بده بهش منم دیگه اعصابم نکشید شب زنگ زدم شوهرم بیاد بریم خونه بابام فردای روزی ک رفتم زنگ زد22کیلو سبزی اوردن نمیدونستم بچمو نگه دارم سبزی پاک کنم خونه جارو کنم خیلی سخت گذش شبش گفتم من میرم
حالا باز الان زنگ زدن میگن زود گرفتی فقط بابام اصن عذاب وجدان گرفتم ناراحتم میگم کاش شیرو میدادم پاییز میگرفتم الان نمیشه دیگه بدم یعنی ؟؟ میگن شیر میدادی وزنش خوب میرف بالا
ولی شب تا صبح سینم دهنش بود دیگ مثل سابق نداش همش گریه میکرد فک میکردم گشنه میمونه روح روانم داغون شوهرمم شبکار فقط گریه میکنم اشتباه کردم😭😭😭😭😭

#شیرخشک#پوشک#نوزاد
بچه سونوگرافی نفخ رفلاکس بهداشت فرزند پروری گهواره
قطره آهن
مامان ناسکولکم مامان ناسکولکم ۲ سالگی
مامانا من خیلی خیلی عاشق دخترمم قبل از اینکه هم باردار بشم از همون بچگی خیال بافیم فقط بچه بزرگ کردن بود جوری ک خیلی کوچولو بودم رویا بافی میکردم بچه یکی رو دزدیدم و دارم بزرگش میکنم اما الان انگار تو تربیت تو غذا تو همه چی کم اوردم خیلی تنهام خیلی بجز زنگ زدم ب مادرم هیچکسو ندارم ن کسی میاد خونمون ن میرم خونه کسی فقط شاید دو ماه ی بار برم خونه مادر بزرگ همسرم اونا اصلا نمیان ن رفیق دارم ن فامیلی همه خیلی دورن وای چقد سخته واقعا گوشیم اگ خاموش کنم بجز مادرم کسی نیس بگه چرا خاموش بودی کلا مامانم نباشه سالی ی بارم زنگ نمیخوره انگار بی کس ترینم نمیدونم واقعا خیلی حسودیم میشه ب اونایی که الان ب فکر بچه دومن واقعا ایول چ حوصله و طاقتی من میگم چرا از پس یکی هم برنمیام اونوقت از من کوچیکتر سه تا بچه دارن انگار ن انگار یا اینجا باردارن یا میخان باردار بشن توروخدا راز تونو بگید چجوریه واقعا از کجا این همه وقت و حوصله رو میارید ؟
#دورهمی
#فرزندپروری
#کودک
#بارداری
#زایمان