تجربه سزارین پارت اخر
خلاصه گفتم نه اون بیمارستان میرم دیگه، نه اون دکتر نه اون ماما
رفتم پیش همون دکتر شهر خودمون که تعریفشم شنیده بودم و پول بیشتری دادم و واقعاااااا عملم فوق العاده بود، سوزن بی حسی از کمر که اصلا درد نداشت، ماماهایی که دورم بودن خیلی هوامو داشتن، دخترخاله مامانم مسئول اون عمل بود که خیلی حرف زدیم کلی باعث شد استرسم بریزه، مسئول بیهوشی دوست دوران دبیرستانم بود که بعد ۱۰ سال دیدمش 😁 خلاصه همه اشنا بودن و عمل بی نظیر بود، بچه رو که اوردن بیرون اولین صداش و که شنیدم فقط داشتم میخندیدم 😁 اوردن پیشم بوش کردم، با‌اون‌حالت گیجی متوجه شدم که بوی یه شکوفه ای میده و یکم فکرکردم دیدم بوی بهار نارنجه که عاشقشم! واقعا بوی بهارنارنج میداد، همه میگفتن وای چه خوشگله ! چه تپله 😁🥹 عشق‌میکردم ، بردنش و اوردنش گفتن ۴ کیلوعه و ازم پرسیدن دیابت داشتی گفتم نه! یعنی تو هفته اخر بازم از ۳۷۰۰ تبدیل شد به ۴ کیلو و خداروشکر خیلی سالم بود، وضعیتش عالی بود، خودمم حالم عالی بود، همه اومدن تو‌ریکاوری پیشم، خیلی خوب بود چون بی حس هم بودم دردم شروع نشده بود😅 ۱۰ شب بچم دنیا اومد و ۲ صبح دردم شروع شد تا ۶ صبح، دردم تو این تایم خیلی زیاد بود ولی ماماهای اون شیفت خیلیییی بهم رسیدن و عین پروانه دورم میچرخیدن، کلی بهم مسکن زدن خلاصه تا ۶ خوب شدم و بعدش درد قابل تحمل بود، خیلی سریع راه افتادم، بخیه ام اصلا دیده نمیشه حتی، خیلی تمیز و مرتبه، خودمم واقعا سریع سرپا شدم و همه کار میکنم، البته که این بین خوراک خیلی تاثیر داره که من چه تو‌بارداری چه بعد سزارین خیلی به خودم رسیدم… انتخابم عالی بود 😊 خ

۲ پاسخ

تغذیتون چی بود؟؟
چیا میخوردین که ماشالله نی‌نی تون وزن بالا گرفته

خوبه اخرش ب خیر وخوشی گذشت و‌ نینیتو بغل کردی
خدا خفظ کنه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۲ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان شهریار مامان شهریار روزهای ابتدایی تولد
سلااام طبق قولی که دادم اومدم تجربمو از زایمان و سزارین بگم ....
من اکروز ساعت ۷ صبح اومدم بیمارستان بستری شدم برا عمل بیمارستانی که اومدم خیلی پرستارا مهربون و مودب و پیگیر بودن که یکم از استرسم کم شد...
بعدش دکترم ساعت ۹ و نیم اومد و بیهوش کامل شدم و چشامو بستم ۱۱ بیدار شدم که این تیکش خداییش سخت ترین قسمتش بود اها نگفتم سوندم اصلا درد نداشت و اصلا اذیت نشدم همون ساعت ۹ و نیم وصل کردن و بردنم اتاق عمل
خلاصه ۱۱ بیدار شدم دیدم دونفر بالا سرمن هی گفتم بچم‌کو ببینمش سالمع یا نه
بچمو اوردن نشونم دادن ولی خیلی خیلی درد داشتم نمیتونسم ببینمش پمپ دردم بهم وصل بود ولی اولش خیلی درد داشت
دوبارم اومدن رحممو ماساژ دادن اینجاااش واقعا وحشتناک بود برای من چون یکم لوسم جیغ و داد و اینا ک همون دوبار بود و تموم شد
در کل اصلا از سزارین پشیمون نیستم و پمپ دردم همون ۴ اینا تموم شد و الان با شیاف درد خاصی ندارم و قراره ۶ صبح راه برمو بعدش ازونم میام میگم🥹👐
مامان دونه انار مامان دونه انار ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت یک
دکتر میخواست تو ۳۵ هفته هیرا رو برداره اما من تصمیم گرفتم تا ۳۶ هفته و ۴ روز صبر کنم تا بیوفته تو ۲ اردیبهشت و تاریخش رند باشه و بچم بیشتر رشد کنه و همم اردیبهشت ماهی بشه تا ۳۴ هفته هیچ ترکی روی شکمم نداشتم تا افتادم تو ۳۵ هفته ترک ها شروع شد اینم بگم انواع اقسام کرم و روغن میزدم اون ۱۱ روزی که بیشتر موند تو شکمم خیلی سنگین شده بودم خلاصه ۲ اردیبهشت شد هیچ استرسی نداشتم انگار که بار صدم بود سزارین میشدم نه از سلامت خودم نه از سلامت بچه نگران نبودم یه چیزی ته دلم بود که میگفت همه چی رو به راهه و همینطور هم شد از ساعت ۱۰ شب هیچی نخوردم ولی داشتم از تشنگی میمردم شب پول دکتر رو زدیم به کارتش و بهش پیام یاد اوری دادیم ساکم که خیلی وقت بود اماده بود همسرم خیلی استرس داشت ولی من آروم و بدون درد و انقباض خوابیدم ۸ صب بیمارستان قائم بودیم خیلی طول کشید تا پذیرش بشم ولی دکتر خیلی زود اومد مسئول بیهوشی یه اقای خیلی خوش اخلاق بود تو اتاق عمل دستیار جراح یه اقای مسن بود که خیلی حرفه ای به نظر می اومد (بخیه منو خیلی عالی زده ) دکترم هم خانم دکتر مریم سهرابی بود تا جراحی شروع شد حس کردم پنیک دارم و بشدت میترسیدم به دستیار بیهوشی گفتم بهم دارو زدن و خوابم برد یهو بیدار شدم دیدم دارم استفراغ میکنم و صدای پسرم میاد تا به هوش اومدم دیدم پرسنل اتاق عمل دارن میگن وای پسرت چه خوشگله چه تپله و...
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان لِنا🩷 مامان لِنا🩷 ۱ ماهگی
سلام تجربه سزارین من؛
من برای یه ازمایش ساده رفتم بیمارستان ولی بعد از nst گفتن افت ضربان قلب داره..سریع باید سزارین اورژانسی بشی(خودم سزارین اجباری هم بودم بریچ بود)از یه ازمایش ساده رفتم به اتاق عمل!هیچی نبرده بودم با خودم قشنگ تو شوک بودم..سوند رو قبل عمل گذاشتن وقت هدر نره..خیلی بد بود خیلی درد داشت برام..در اوردنش هم خیلی درد داشت!سوزن بی حسی اصلا درد نداشت نفهمیدم فقط یه ذره ترسیده بودم چون میگم که کلا توشوک بودم!بچه به دنیا اومد نفسش رفته بود خیلی وضعیتش خوب نبود اصلا ندیدمش سریع بردنش ۴۵ دقیقه طول کشید دوختن دیگ رفتم توی ریکاوری..ماساژ هم ۳ بار دادن..بار اول بعد از بی حسی بود که بازهم درد داشت بار دوم توی ریکاوری..بار سوم بعد از بی حسی بود که درد داشت واقعا!!!پایین اومدن روتخت بار اول خیلی سخت بود..۲۴ساعت بعد از عمل تازه دردم شروع شد خیلی واقعا بد بود برام اصلا آروم نمیشد وقتی مرخص شدم اومدم خونه بهتر شدم الانم شکرخدا بهترم..فقط دلم پیش لنا هست ان شاالله زود بیاد خونهههه.ان شاالله همه ی نی نی ها سالم و سلامت بیان خونه♥️♥️ سوالی بود در خدمتم
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۵ ماهگی
ستجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان فندق مامان فندق ۵ ماهگی
خاطره سزارین

پارت اخر

بعدش بچه رو بردن تمیز کنن بر خلاف تصورم خیلی هم کثیف نبود🥹
دیگه کلا حواسم به بچه بود که دوتا پرستار داشتن کاراشو میکردن هی میپرسیدم سالمه انگشتاش درسته؟ همه چی خوبه؟ نفسش خوبه؟ اونا هم هی ‌اداری میدادن که اره همه چی خوبه بعدش اوردن گرفتنش کنار صورتم …
وای از اون لحظه و اون حس بهترین حس دنیا بود صورتش خیلی داغ بود مخصوصا که اتاق عمل سرد بود داغیشو بیشتر حس میکردم ، دیگه همونجا اشکام ریختن خداروشکر کردم و برای همه کسایی که بچه میخوان دعا مردم که این حس فوق العاده رو خدا قسمت اونا هم بکنه🥺

بعدم بچه رو برد بیرون و ساعتو نگا کردم دقیق ده دقیقه از شروع عمل گذشته بود ، شروع کردن بخیه زدنو منم هی میگفتم که شکممو خوب بخیه بزنین و هیکل ورزشکاریمو خراب نکنید و این حرفا چون دانشجوی رزیدنت کارای بخیه رو انجام میده نه متخصص ولی دکتر هم اونجا بودن و نظارت داشتن بهم گفتن که خیلی خوب بخیه زدن و نگران نباشم .

عملم کلا ۴۵ دقیقه طول کشید بعدم بردنم اتاق ریکاوری که همسرم و مامانم اومدن پیشم فقط خیلی میلرزیدم که از عوارض ببخشی بود ، درد شب اولم خیلی یاد بود نمیتونستم به پشت دراز بکشم بعد ۹ ماه به پهلو خوابیدن ، خداروشکر تا الان که سردرد و کمردرد نداشتم امیدوارم از این به بعدم نداشته باشم چون زیاد حرف زدم و سر تکون دادم بعد عمل 😃
این بود خاطره زایمانم امیدوارم به دردتون بخوره سوالی داشتید در خدمتم❤️
مامان آرمان مامان آرمان ۹ ماهگی