۸ پاسخ

واقعا نمیشه از نوزادی لذت برد ، بچه دل درد داره ، زردی میگیره ، مادر خودش کلی درد و افسردگی داره به علاوه ی یه عالمه چالش جدید بخصوص موقع بچه اول .
من خودم درد سرویسم کرده بود، بعد زردی ، بعد چشمش قی کرد ، بعد دیسک کمرم یک ماه انداخت من و تو جا ، رفتارهایی که انتظارش و نداشتم...

هزار ماشاالله موهاشوووو😂😍الانم اینجوریه؟

مگه میشه از نوزادی لذت برد؟
فقط کسایی لذت می‌برند که مادر و خواهرشون هرروز کمکشون باشه بدون ذره ای زحمت

من از همون روز اول تنها بودم شب اولی که رفتم خونه تا صبح بچه به بغل نششته بودم نمیخوابید

یاد خودم افتادم 😫
چقدر سختی کشیدم ماه های اخر بارداریم خارش داشتم کل بدنم تو زایمان جای سرم پیدا نمیشد بیشتر از خون شکمم دست هامم خونی بودن کل دستام سوراخی 🥲بعد عمل اوردن اتاق خیلی پر چالش بود دخترم سینمو نمگرفت کلا نگرفت ینی نوک سینم خیلی کوچیکه 🙂من کلا از روز اول خودم دخترمو بزرگ کردم با باباش🥲هیچ وقت یادم نمیره خیلی سختی کشیذیم هیچ کس نبود 🥲نه مامانم ن مادرشوهرم دست تنها 😩
مامانمم روز زایمانم خابید گف قلبم درد میکنه منو همسرم برد دشویب تا ۴صبح بیدار بود بالا سرم 😪دخترم شیر نمیخورد
خونمون ک اومدم بعد ۱۰روز خواهرم اومد چون کلا ی استان دیگ بود اونم ۱۰روز موند میرفتو میومد
مامانمم ک خدا حفظش کنه هاا باز غذا اینا درس میکرد میفرستاد میومد سر میزدو میرفت خیلی سختیی کشیدم ک دختر قشنگوو بزرگ کنممم

ای جانم خدا حفظش کنه . موهاش عین دختر منه. دختر منم با یه عالمه موی سیاه به دنیا اومد. الان موهاش خرمایی شده.

چقدر منی
منم ده روزگی اومدم خونم 🥲

عزیزم ماشینتون پیدا شد؟

سوال های مرتبط

مامان عطرین و آریا🩷🩵 مامان عطرین و آریا🩷🩵 ۲ سالگی
شبی به مدت یکساعت و نیم بچه هارو گزاشتم پیش پدرشون رفتم بیرون کار داشتم،، وقتی برگشتم کلید انداختم دیدم فقط صدای گریه میاد ،همسرم داره شیر واسه اریا درست میکنه و عطرین هم پایین پاش هی میگفت بابا اب بابا اب و شوهرم دست وپاش گم کرده بود نمیدونست به عطرین اب بده که هی صداش نکنه یا شیر بده به اریا که گریه نکنه..
من قبل رفتن ابگوشت درست کرده بودم گزاشته بودم وقتی اومدم عطرین گرسنه بود شوهرم حتی وقت نکرده بود که یه لقمه غذا بده،، نه که بگم پدرشون کم کاری کرده بودها ..واقعا تمام سعیش کرده بود ولی نتونسته بود ازپسش بربیاد
من شبی واقعا به خودمون مادرا افتخار کردم بهش گفتم حالا فکر کن من باید اول دوتاشون اروم کنم غذا بزارم، با بچها بازی کنم، سرگرمشون کنم ،ظرف بشورم خونه رو هم جمع کنم و....
وقتی اومدم داخل خونه عطرین بچم بقدری خوشحال شده بود که تا بیاد برسه بغلم دوبار افتاد زمین
خلاصه که خسته نباشیم هممون
درموردعکس هم بگم
اینارو هم واسه عطرین گرفتم یه هوش چین و کتاب دالی چی و ملت عشق واسه خودم🤣
مامان 🍭nabati🍭 مامان 🍭nabati🍭 ۲ سالگی
شیرخشک#پوشک#گهواره#
سلام دیر موقعه ی منو پذیرا هستین آیااااا؟!؟!؟!؟😂🌸
انگار منتظر بودم بهار از راه برسه یه دل سیر بخوابم هرچند که از دیشب صدای بمب و جنگنده تا ۵ صبح نذاشت بخوابم ولی خیلییی اذیت بودم و بلاخره چند ساعتی خوابیدم
امروز ازون روزا بود که همش عکسای نی نی بودن دخملم م میدیدم واااای چقد دلم تنگ شده واسه ۳ ماهگیش خیلی ریز بود خیلیییییی اینجا اولین بار بود میرفت باغ عموش....اولین سفرم بعد از زایمانم بود قربونت ریزه میزه ی خودم برم
یه چیزی میگم نمیدونم چند نفر حس و حالمو درک میکنن مامانای قدیمی گهواره که دوستام هستند همه در جریانن که بارداری سختی داشتم از ۶ ماهگی همش بستری بودم بعدشم که خودش بستری شد بعدشم من بخیه هام عفونت کرد ۴ روز بستری شدم درکل بارداری خیلییییی بدی داشتم ولی واقعا بعضی اوقات دوست دارم یکی دیگه بیارم 😂😂😂😂البته میدونم میدونم غلط میکنم توی این وضعیت کشور بخدا وقتی صدای بمب و موشک میاد میگم کاشکی توی شکمم بود صدا رو نمیشنید یا توی دلم بود ازش بیشتر مراقبت میکردم ولی در کل بعضی اوقات موت موته دیگهههه😂😂😂😂به شوهرم یه بار گفتم گفت آماده به خدمتم فقط دستور بده بهش گفتم خجالت بکش تو باید عصبانی بشی 😕😂آخه همش در بیمارستان یا پشت در بخش می‌خوابید...
خلاصه که امروز همش عکسای اون موقعه ش و نگاه میکنم.
پوشک#شیرخشک#رفلاکس#کولیک#
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
من قبل بارداری و همینطور تمام دوران بارداری از اینکه به بچم شیر بدم فراری بودم ، و تصمیم داشتم شیر خشک بدم و مصمم بودم
ولی وقتی تو بیمارستان اصرار کردن که خودم بدم یه حس عجیبی پیدا کردم که اصلا دلم نیومد به پسرم خودم شیر ندم
در کنارش شیر خشکم تا یکسالگی دادم ...
ولی الان با تمام احساس شیرینی که داشتم و دارم پشیمونم
چون الان پسرم به شدت وابسته ست به سینه ی من و کلا باید حتما با سینه و شیر خوردن بخوابه و وسطش بیدار میشه و تا از سینه ام نخوره نمیخوابه
خب این یه سری استرس‌ها در من بوجود آورده
چجوری از سینه جداش کنم که کمتر آسیب روحی ببینه و بهش فشار نیاد
و تازه بعدش چجوری می‌خوابه؟که مطمئنا خوابش تحت تاثیر قرار میگیره
( حالا فشار و آسیب روحی خودم کاملا به کنار)
و خیلی چیزای دیگه
خلاصه اگر روزی بچه دار بشم ، علی رغم تمام محاسن و احساس خوبی که داره دیگه شیر خودمو نمیدم 😔🫠🥺
*این عکسو تو اینستاگرام دیدم
نوشته بود این فقط تو نیستی که به آغوش من احتیاج داری بلکه منم با آغوش تو آروم میشم
و چقدر راسته 😭🤍✨️
مامان ملورین،دُرین مامان ملورین،دُرین ۲ سالگی
#تجربه.از.شیر.گرفتن.ملورین.توی.یک.سال.و.چهارماهگی

از اونجایی که وقتی ملورین بدنیا اومد میخواستم بهش شیر خشک کمکی بدم و اصلا نمی‌خورد فهمیدم دخترم به باباش رفته مادر شوهرم می‌گفت علی هم نوزاد بود مثل ملورین اصلا لب به شیر خشک نمی‌زد حتی بزور بهش میدادم تف میکرد...
منم از همون اول فقط سینه خودمو به دخترم دادم 🫠اونم دختری که وابسته شیر بود وحتی وقتی می‌خواست بخوابه باید سینه توی دهنش میخورد تا خوابش ببره حالا شما بگو خوابیدنش شاید یک ساعت طول می‌کشید 🤦🏻‍♀️😂این باید یک ساعت سینه توی دهنش بود ....


من توی یک سال و یک ماهگی ملورین باردار شدم و دکترم گفت میتونی تا سه ماهگی بارداری شیر خودت رو بهش بدی بعد ترکش بدی و بجاش شیر خشک بدی ....🥲
ملورین یک سال و چهار ماهه بود هی امروز و فردا میکردم برا از شیر گرفتنش چون وابسته بود سخت بود نمی‌دونستم باید از کجا شروع کنم 😁یه عصر پاییزی بود که دلو زدم دریا و رفتم شیشه شیر و شیر خشک گرفتم و اومدم خونه و گفتم با چسب برق سیاه شروع کنم ....رفتم تو اتاق چسب هارو ضربه دری زدم روی نوک سینه هام و اومدم بیرون اول شیر خشک آماده کردم توی شیشه شیر براش گفتم بهونه گرفت آماده باشه زود بدم دستش بخوره ....ولی وقتی اومد که شیر عصرونه اش رو بخوره مثل روزای عادی درازش کردم روی پاهام و لباسم رو دادم بالا دیدم ملورین هنگ کرده داره سینه ام رو نگاه می‌کنه🤦🏻‍♀️😂منم گفتم اع می می دو دو شده نمیشه بخوری 😄(ادامه تجربه در کامنت ها)
#تجربه. #شیرخشک. #نوزاد. #مادر. #گهواره