۲ پاسخ

هزینه ی سزارین چقدر شد ؟

اوه چ استرسی

سوال های مرتبط

مامان هومن مامان هومن ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت اول ...
روز دوشنبه یکم تیر بود با مادر شوهرم رفتم بیرون اونروز خیلی راه رفتم که بهم فشار امدشبش موقع خواب درد پریودی گرفتم سمت چپ کمرمم درد گرفت تا صبح از درد نخوابیدم صبح که شد رفتم بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم
رفتم سمت درمانگاه گفتن دکتر وقت نداره فردا و پس فردا هم که تعطیلی برو شنبه گفتم توروخدا درد دارم گفت برو اورژانس
رفتم اورژانس گفت بخواب بعد دستگاه گذاشت رو شکمم صدا و نوار قلب بچه خوب بودبعدش معاینم کرد و پروندمو دید گفت ختم بارداری بستری بشه
پرستار امد بالا سرم گفت لخت شو هرچی هم داری درار این لباس و بپوش بگو شوهرت بره پذیرش و بیاد وقتی از پذیرش امد گفتن باید زایمان کنه گفتم همراه میخوام گفت نمیشه وسایلتو با گوشی تو بده همسرت که بریم
اقا منو بردن بخش زایمان گفت برو تو اون اتاق برای سونوگرافی بعد سونو گرافی بردنم تو یه اتاق برای زایمان تخت زایمان طبیعی و دیدم زدم زیر گریه به ماما گفتم الان باید زایمان کنم گفت اره گفتم درد ندارم گفت ما کاری میکنیم که دردت بگیره گفتم من طبیعی نمیخوام گفت نمیشه قبول نمیکنم من بعد نرفتم رو تخت گریه کردم گفت برو بالا دیگ میخوام نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت یه ساعت گریه کردم معاینه کرد و سرم درد و برام مثل سوند وصل کرد بعد اون هی دردم میگرفت هرکی می امد بالاسرم میگف چرا گریه میکنی گفتم میترسم سزارین میخوام
بعدش دکترم امد گفت چته گریه نکن بدنت سالمه لگنت خوبه نترس گفتم از دردش میترسم گفت برات بدون درد انجام میدم گفتم یعنی چی گفت بی حس میکنم
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
خلاصه رفتم اورژانس به خواهرشوهرم گفتم الان من باید چی بگم فیلم بازی کنم یا رک و راست بگم سزارین اختیاری ام؟ گفت راستشو بگو من بهشون گفتم منم همینکارو کردم و مامای اورژانس تو پروندم نوشت کیس سزارین اختیاری است! من هیییچ درد و انقباضی نداشتم ان اس تی گرفت گفت انقباض منظم داری برو بلوک زایمان باید معاینه شی و سرم فشار بزنی! منم گفتم وقتی سزارینم چرا این کارارو باید بکنید؟ زنگ زد به دکترم دکتر کفت معاینه نکنید سرم معمولی هم وصلش کنید خلاصه رفتم برا زایمان مامای اونجا دوباره اصرار که باید معاینه کنم منم گفتم نه باز زنگ زد به دکترم دکتر گفت بذار معاینه کردن گفتن خوبه یک سانتی باید سرم فشار بزنیم و همزمان خواست امپول رو خالی کنه تو سرم که من گفتم نه و نمیذارم اون لحظه دیگه سزارین هم نمیخواستم فقط میخواستم برم خونه گفتم اگه قرار بر طبیعی هس حداقل خودم دردم بگیره بهتره. از اون طرف ماما هی میگفت صبحانه بخور و من نمیخواستم ناشتامو خراب کنم باز زنگ زد به دکترم دکتر با ایما اشاره میگفت سزارینت میکنم و با زبون میگفت همکاری کن وضعیتت برا طبیعی خوبه تو که طبیعی دوس داشتی و اینا منم کفتم میخوام برم خونه گفت نه بچه مدفوع میکنه نمیشه گفتم صبحانه بخورم پس؟🥺 گفت اره باید جون داشته باشی زور بزنی که من فقط یه خرما خوردم چون داشتم از گرسنگی میمردم