۴۱ پاسخ

جانان به معنی عزیز تر از جان
و واقعا از جونمونم عزیز تره

نامدار باشه نوروان جان😍

ویهان
منو همسرم عاشق معنی اسمشو تلفظش شدیم
اسم اصیل ایرانی
اسم یکی از سردارهای دوران دیلمی
به معنی نیک و خوبی

اسم پسر اولم پارسا؛پسر اولمو بعد ۶سال تلاش برای مادر شدن خدا بهم داد و اسمشو خودم گذاشتم پسر دومو فکر می کردم دوباره باید برم دکتر تا حامله بشم ولی با اولین اقدام باردارشدم ؛دنبال اسم بودم ک مامانم هیرسا رو بهم پیشنهاد داد به شوهرم گفتم کفت خیلی قشنگه پارسا هیرسا؛هیرسا به معنی پارسا؛پاک(در معنی شاهنامه هیریعنی اتش سا یعنی مانند)مانند اتش از قوم زردشتیان

اسم خیلی قشنگیه عزیزم اگه اشتباه نکنم ارمنی هستش

منو همسرم از دوران دوستی عاشق اسم علیهان بودیم به معنی ریشع فارسیش ب معنی هدیه خدا
و ریشه ترکیه ایش هم اسم یکی از پادشاه ها بود

دقیقاا قربونت به همچنین 😘😘😘

اسم پسرمو باباش انتخاب کرد خیلی وقت بود اسم شاخوان رو دوست داشت و میگفت اگه پسر دار بشم اسمشو شاخوان میذارم

بهزیما رو همسرم انتخاب کرد اسمش رو خواب دیده بود خیلی قبل تر بعد گشتیم دنبال معنیش و عاشقش شدیم
به زیما به معنی زندگی بهتر ،پر برکت عاشق اسمشم🥹😍
البته دخترکم دو اسمه شد اسم شناسنامش رو بهسا گذاشتیم🥰 به معنی نیکو قدم ، دختر زیبا رو

من گذاشتم دایار
عاشق معنیشمممممم یعنی یار مادر 🥺❤️
واقعا هم همین شد
یک ثانیه ازم جدا نمیشه

اسم پسرم رو گذاشتم بنیامین 😊
به معنی دست راست پدر . قدرتمند. خوش قدم 🥰

میران به معنی پادشاهانه / امیرانه
از بزرگی و شکوه میاد 💖 ازونجای که یه دخترعمه دارم خییییلی دوسش دارم ازبین اسمهای انتخابی اینو انتخاب کرد منم عاشق اسمش شدم 😎

اسم آوا رو باباش گذاشت به معنی اهنگ
توفکرش اینبود اوا ینی اوای زندگی اوای عشق و... هرچیزی ک اهنگ خوب و دلنشینی داره🥰

من از اسمایی که فراوونی داشت خوشم نمیومد دوست داشتم اسمش کمتر شنیده شده باشه مثلا دیان و آرن هم دوس داشتم ولی خاص نبودن جدا از اون اسمی که انتخاب کردم به فامیلیش میومد(هرمان حسنی) و اول اسم هممون ه داره😄اینکه بین المللیه و تو زبان های مختلفتم معنی میده بی تاثیر نبود هرمان تو زبان کردی به معنی همیشه ماندگار و جاودان تو زبان فارسی با عقل و خرد تو زبان المانی جنگجو و کلی معنی دیگه تو زبان های مختلف

ما گذاشتیم ریهام باباش دوست داشت شبیه اسم من باشه هیام ،و معنی اسم ریهام یعنی نم نم بارون ، طبیعت. خیر و برکت 🫀🥹

ما چند ساله اسم هیما رو انتخاب کردیم. به معنی الهه عشق و برفه🤍

من گذاشتم زلال چون عاشق معنیش بودم
خدا خواست دخترم چشاش مثل آب زلال آبی شد

من گذاشتم حافظ چون حافظ قلب و روحم شد وقتی اومد که من داشتم از افسردگی میمردم مامانم تازه به خاطر سرطان فوت شده بود البته محمد حافظ ♥️🥰

من قصدم این بود بزارم حامین، به معنای پشتیبان و حمایت کننده و حامی
ولی ثبت احوال گفت نمیشه
گذاشتم هامین
به معنای حس گرما ، روشنایی ، سرزندگی🥲

من سر انتخاب اسم خیلییییییی اذیت شدم اول که شوهرم هیچکدوم رو قبول نمی‌کرد بعد موندم بین اسم طنین تابان نورا خودم عاشق طنین و تابان بودم ولی هی گفتن سخته تلفظش و اینا دیگه گذاشتیم نورا ولی هنوزم به اون دو تا اسم فکر میکنم.....

اسم دخترم رو گذاشتم «فــلورآ» هم به اسم خودم(فرانک) میاد
هم به معنی الهه گل ها و بهار و سرسبزی هست
چون تاریخ تولد طبیعیش هم ۰۱/۰۱ بود و با اومدنش همه جا سرسبز و پرگل شد🌸💋😘

من فهمیدم پسره دوتا اسم انتخاب کردم که به فاملیش بیاد و الف داشته باشه آرتین و آبتین رو انتخاب کردم چون ارتعاش بالا داشت و اشرافی بود برای من در کنار معنی دلنشینش ارتعاش ابجدیش مهم بود

گذاشتم رادمهر چون دوسداشتم متاثر از اسمش بخشنده باشه تاچرخ زندگیش همیشه خوب بچرخه. بنظرم کسی که میبخشه هزار برابر نعمت به زندگیش میباره

من اسم خودم نوردخت هست و دلم میخواست اسم دخترم هم با خودم ست باشه از اونجایی که همسرم چشاش آبیه گفتم شایدم دخترم چشم آبی شد و اسم نیلا رو براش انتخاب کردم به معنی دریای نیلگون و آبی رنگ😄🌊🥺😍الانم که دخترم چشماش آبی شده و عاشق اسمشم

دیاکو گذاشتم از جنبه معنی کُردیش که سرزمین و قله کوه میشه 🥹🌱🩵

عزیزم خدا حفظش کنه پسر من شب تولد تمام رضا دنیا اومد به سختی و زجر خدا رحمش کرد بعد از یه روز کیسه آب پاره شدن و خون ریزی و یه بند ناف بد دور گردنش با سزارین دنیا اومد همونجا داخل اتاق عمل از امام رضا خواستم کمک پسرم کنه سالم بغل بگیرمش خودش کمک کرد اسم آقا روی پسرم گذاشتم

منم گذاشتم علیسان به معنی همانند علی
منم مث تو پنج سال باردار نشدم چون زندگیم خوب نبود ولی زمانی که دلم بچه میخاست و خداروشکر زندگیم سروسامون گرفت خدا این هدیه رو بهم داد خاستم بزارمش علیهان به معنی هدیه ی خدا که ثبت احوال قبول نکرد شد علیسان ..اسم باباش علیرضاس منم پریسا ترکیب اسم دوتامون هم هست😍

منو همسرم از وقتی نامزد بودیم عاشق اسم هیرمان بودیم البته به اسم همسرمم میومد به معنی شادمانی که از عمق دل میجوشه / به یاد ماندنی . وقتی هم گهواره رو نصب کردم جنسیت هنوز مشخص نبود همینجوری گذاشتم مامان هیرمان .
دیگ این شد که اسمشو گذاشتیم هیرمان

من اسم کارنُ انتخاب کردم گذاشتم
کارن به معنی جنگجو که واقعا هم‌همینطوره بخاطر اینکه من از اول بارداریم با انواع چالشا و مشکلات دست پنچه زدم دیابت بارداری و تیروئید داشتم تو بارداری بعد ازینا تو ماه چهارم سرکلاژ شدم کلا استراحت مطلق تو ماه هفتم احتمال زایمان زودرس داشتم کلی سختی های دیگ حال زایمانمم بکنار واسه خودش داستانیه واسه همین اسمشو کارن گذاشتم چون پا ب پای من جنگید و کم نیاورد پسر قوی من❤️🥹🥹

اسم پسرما پدرش انتخاب کرد
خیلی دوست داشت اول اسمش س ص باشه و همینطور معنیش هم مهم بود
یه روز که داشته دنبال اسم میگشته اسم صدرا به دلش افتاد
البته اونموقه هنوز بچه نداشتیم اومد گفت میخوام اسم پسرمو صدرا بزارم به معنی بزرگ و بالا گفتم حالا کو تا بچه معلومم نیست پسر باشه ولی خب اتفاق افتاد و حامله شدم و پسر و اینگونه بود که صدرا به دنیا اومد 😂

همراز گزاشتم
چون همدمم شد
چون تنها بودم اومد شد همه کسم
قراره بزرگم شد همرازم باشه

شوهرم گذاشت آدوین به معنای آتش عشق معنیش به فامیلیش میاد (آتشکار) اسمش هم به اسم باباش میاد (کامدین)

دلسا به معنی عشق هست
و هم با اسم خودم ست کردیم 🥰

اسمشو گذاشتم هامین چون پسر تابستون به دنیا اومد و هامین به معنای گرما بخش و زاده تابستان هست
و دقیقا هم پسرم روز جشن تابستان به دنیا اومد که حسابی با اسمش مناسبت داشته باشه☺️

چقدر زیبا بود داستان مادر شدنت عزیزم 💕
هر زن ی افریننده س
از درون خود یه موجود زنده رو با عشق پرورش میده
مثل ی دشت ک از دل تاریکی های خاکش سبزه و‌گیاه بیرون میاد
سیلوانا یه دشت. سرسبز میهنم هست

عزیزممم خدا حفظ ش کنه براتون❤️
پسر من اسم ش هست «شایراد»...به معنی هاله ی روشن اطراف ماه(یک پدیده طبیعی هست) و همین طور معنی جوانمرد هم میده به خاطر کلمه «راد».
ماه زیبای مامانشِ🥰😄

من نویان گذاشتم معنیش میشه خان ترک ها ولی درکل چون اسم بچه اول پویان هست دومی رو گذاشتم نویان که بهش بیاد

الهی خوشمزه 😍🥹 چ نازین هردو
من گذاشتم نفس چون قبل از ازدواج عاشق این اسم بودم 😊

خدا گل پسرتون رو حفظ کنه عزیزم

روشنا گذاشتم
چون اول هوا صبح که تازه هوا داشت روشن میشد دنیا اومد
خودش اسمشو با خودش آورد دخترم😍

اسم ثنا رو باباش انتخاب کرد دوست داشت هم یه اسم کوچیک باشه هم یجورایی به اسم خودم هما بیاد

سوال های مرتبط

مامان یسنا💕 مامان یسنا💕 ۱ سالگی
بعد ۵ سال اقدام اولین بی بی چک های بارداریم🥹 چقد اون روز گریه کردم و باور نمیکردم باردار بودم امیدمو از دست داده بودم عقب انداخته بودم و یه روز بارونی بود گفتم برم آمپول بزنم ک پریود بشم چون من پریودیم نامنظم بوده همیشه و هست به همین دلیل گفتم دیگه تست نمیدم خستم شده اینبارم باردار نیستم ولی یه حسی نمیزاشت آمپول رو بزنم زنداداشم گفت رقیه برو حالا یه تست بده خدابزرگه منم گفتم باشه طبق معمول باز منفی میشه زیر بارون قبل از اینکه تست بدم گفتم خدایا منو ناامید نکن تست دادم دیدم مفیه گفتم رقیه بیخیال اینم مثل همیشه اس داشتم میرفتم داخل خونه گفتم یه نگاهی بندازم 🥹 دیدم خدایاااا این که هاله داره قبلشم من سینه درد داشتم سینه هام عین پروتزی ها شده بود🤣سفت شده بودن و درد میکردن بعد باور نمیکردم انقد گریه کردم سر تست سفیده بعد گفتم برم یکی دیگه هم بگیرم زن داداشم گفت رقیه بزار فردا بگیر فردا برو آزمایش بده صبح سر راهتونم یه تست بگیر بعد شوهرم آبادان بود و من کاشان بودم واسه دیدن خانواده بعد آزمایش دادم جوابشو که گرفتم گفتن مشکوک به بارداری هستی و زیاد امید نداشته باش عدد بتام زیر ۴۰۰ بود بعد گفتم حالا تستم بگیرم دوباره رفتم گرفتم اون زرده دیدم نه هاله انداخت😍 بعد فرداش دوباره رفتم آزمایش دادم عدد بتام ۴۰۰ شده بود و گفتن بارداری و تازه است😁 و این گونه شد که یسنا خانوم تو دلم بود بعد ۵ سال قربونش برم
مامان محمد جواد مامان محمد جواد ۱۲ ماهگی
تووی زندگیم تا سی سالگی هیچ وقت دغدغه مادر شدنو نداشتم . من همیشه آدم سرسری بودم . دانشگاه؟ خب میرم . ازدواج ؟خب میکنم . کار ؟ خب باشه.بچه؟...بچه ؟ ... خب ... نمیدونم ! سی سالم که شد دیدم همه آدمای دورم بچه هاشون دارن میرن مدرسه.نه که مسابقه باشه، نه که بترسم جا بمونم اما با خودم گفتم من بچه نمیخوام؟ما بچه نمیخواستیم ؟فک کردم ، فک کردیم.دلم خواست . دلمون خواست. واقعا خواست . با خودم گفتم خب ، اقدام میکنیم ، میشه دیگه ... مگه چمه ؟ مگه چمونه ؟ بچه هم میخوام ... بچه هم میخوایم...وقتی به همسرم گفتم باردارم گوله گوله اشک ریخت من نمیدونستم دارم مهمترین خبر دنیا رو به یه مرد میدم تا وقتی خم شد، نشست، سجده کرد و گفت خدایا شکرت و من یادم اومد این همون علیرضای با احساسیه که انتخابش کردم و تووی بالا پایین زندگی مدتها بود این روی حساسشو ندیده بودم. از اون لحظه خون تووی رگامون میجوشید ، خوش بودیم ، دلمون خوش بود ، همه چی قشنگتر شده بود، سیسمونی خریدنم خیلی خوش گذشت، کلا اون نه ماه با همه سختیاش خیلی خوش گذشت ، یه انتظار شیرین ، یه هیجانی که زیر پوستمون بود اما...من هیچ تصوری ، هییییچ تصوری از دنیای بعد از بچه دار شدن نداشتم . سه روز اول توو شوک بودم ، نه بلد بودم پوشک ببندم ، نه بلد بودم بچه رو بغل کنم نه بلد بودم شیر بدم. با خودم میگفتم پس اون غریزه لعنتی که همه میگفتن کجاست؟ مگه نمیگفتن کاری نداره ، مگه نمیگفتن آدم غریزی مادرانگی میکنه؟ بعد فهمیدم اگه نصف وقتی که واسه سیسمونی خریدن گذاشته بودم برا یاد گرفتن صرف کرده بودم کلی جلو بودم .
(۱)
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۴ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان bachka مامان bachka ۱۷ ماهگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️