۱۳ پاسخ

مامان سمانه من تو اینستا دنبالتون میکردم میشه رنگ موهاتونو بگید یا عکس از موهاتون بدید من رنگشو خوشم اومده🥰

سمانه جوون توروبیکافعالیت ندارین

اینجا کجاست عجب جایی

به به چ مامان خوشگل وچ دخترخانوم خوشگل تری بمونید برای هم🤗

عزیززززم چه عالی🥰😍

اره خیلی برای منم راحت بود برعکس خیلیا که همش از سختیه سفر با بچه کوچیک میگفتن عالی بود بچمم عشق کرد احساس میکنم روند رشدش هم سریعتر شد 😅

چ مامان زیبایی 😘

کجای مشهدی عزیز

واقعن کالسکه تو سفر به درد میخوره؟

عزیزم رنگ موهات چیه؟؟

چه مامان خوشگل و خوشتیپییی درخواست میدی عزیزم ♥️

واقعا کالسکه عصای دست مادره

با کالسکه سفر فوق العاده است

سوال های مرتبط

مامان چوبلو🍪 مامان چوبلو🍪 ۷ ماهگی
یک هفته سفر با بچه‌ی شش‌ماهه، برای من بیشتر از هرچیزی استرسِ مسیر داشت، نه مقصد. از هواپیما و خواب ابرا گرفته تا اینکه نکنه اذیت بشه.

پرواز شب بود. کریرش رو برده بودیم که بخوابه، کمی نق زد چون عادت داشت روی شکم بخوابه، ولی بالاخره خوابید. ابرا خوابش رو کرده بود و من و باباش از بی‌خوابی داشتیم می‌مردیم! صبحانه که آوردن بیدار شد و چالش شروع شد؛ حتی مجبور شدیم کمی از صبحانه‌مون بهش بدیم و آخرش دوباره خوابید. وقتی رسیدیم، مهم‌ترین سؤال‌مون این بود که «ابرا دوباره می‌خوابه؟» که خدا رو شکر خوابید و ما هم استراحت کردیم.
در طول سفر فهمیدم سفر با بچه سخت‌تر نیست، فقط شکلش عوض می‌شه. خبری از شبگردی نبود و معمولاً ساعت ۹- ۱۰شب خسته برمی‌گشتیم.
غذا دادنش هم یکی از چالش‌ها بود؛ چون امکان پخت‌وپز نداشتم، یک وعده سرلاک و یک وعده میوه با پستونک میوه‌خوری می‌خورد. با این حال به خاطر کم‌خوابی و کم‌خوری، کمی هم لاغر شد.

کالسکه خیلی بیشتر از آغوشی به کارمون اومد و ابرا هم توش راحت بود؛ گاهی می‌خوابید، گاهی بیرون رو تماشا می‌کرد. مردم هم فوق‌العاده همراه بودن؛ از دادن صندلی و کمک برای جابه‌جایی کالسکه گرفته تا بازی کردن با ابرا توی صف.فکر می‌کنم سازگاری خود ابرا هم خیلی کمکمون کرد. زیاد نق نمی‌زد و بچه‌ی بغلی نبود و من هم قبل از سفر به کالسکه عادتش داده بودم و قشنگ‌ترین قسمت، پایان سفر بود؛ با وجود شرایط جنگی و ۳۰ ساعت معطلی در فرودگاه، وقتی به تهران رسیدیم، مسافرها یکی‌یکی با ابرا خداحافظی می‌کردن و بابت این همه سازگاری ازش تشکر می‌کردن.
و من به این نتیجه رسیدم تمام استرس‌هایی که قبل سفر داشتم، بیشتر توی ذهن خودم بود تا واقعیت. 🤍