۴ پاسخ

واقعاازینکه کمک کردی ک انتخاب قطعیم سزارین باشه ممنونم🥴🥴🥴🥴

یا حسین من عمرا زایمان طبیعی برم

تو ۳۱هفته آمپول فشار زدی؟

🥺🥺🥺🥺🫣🫣🫣🫣الهی

سوال های مرتبط

مامان دلانا،اِلارا مامان دلانا،اِلارا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان اول
قسمت دوم‌(زایمان طبیعی )
اومدن لباس دادنو بردنم تو اتاق زایمان ک ۴ تا تخت بود تخت بغلیم دختره زیرش کلا خونی بود یه لحظه ترسیدم ولی گفتم عادیه دیگ داره میزاد
اب اناناسمو باز کردمو یه لیوان خوردم
دراز کشیدم اومدن تو سرم امپول فشارو زدن
ساعت ۱۱ صبح بود
من هی تختای دیگه رو نگاه میکردم ک زجه میزدن و منتظر زجه های خودم بود ولی انگار ن‌انگار اومدن معاینه کردن دیدن خبری نیس باز امپول زدن ولی من شبیه یه ادم معمولی نشسته بودم ابمیوه هامو میخوردم😅
دکتر اومد اسمشو نمیدونستم  ماما بهش گفت  این قفله هیچی روش اثر نداره گفت بیاریدش براش سونده نمیدونم چی چی وصل کنم (یه چی مثل توپ کوچولو بود میزارن تو واژن تهشم یه کیسه وصله اون‌توپه هی بزرگ‌میشه که دهانه رحمو باز کنه بعد خودش پرت میشه بیرون)
خلاصه اومدن منو بردن اتاق خانم دکتر سوندو وصل کردو من باز برگشتم تو اتاق یکم گذشت یهو کل پاهای من داغ شد یه چی ازم دراومد 😆 من یه لحظه ....م به خودم گفتم این چی بود یهو دیدم کلا خونیم اون سونده در اومده
ساعت شد ۴ من دستمو گذاشته بودم زیر سرم بقیه رو نگا میکردم ک دکتر اومد گفت این چرا اومده سینما 🤣🤣🤣نیم ساعت گذشت من دردام شروع شد 😖 منم شروع کردم به زجه زدن اومدن معاینه کردن گفتن یک سانتو نیم 😐 هعی گفتم من دو روزی اینجام
ساعت ۵  اومدن کیسه ابمو پاره کردن من همونجوری ک از درد داشتم میمردم و گریه میکردم ماما گف بچه مدفوع کرده😐😐 منو میگی دردم  یه طرف اینم‌ یه طرف گریههههههه میکردماااااا گفتن حاضرش کنید بره اتاق عمل سزارین شه زود  اون سرمم قطع نکردن عوضیا که تو اون فاصله من دردام قطع شه همونجوری امپول فشار داش میرف
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
دامه زایمان طبیعی 2
جهت عقربه ساعت ماساژ بده شوهرت خیلی مامای مهربونی بود باز برگشتیم خونه و رفتم حموم و ماساژ داد که مدفوعم گرفت دستشویی کردم تو خونه شده بود ساعت 12 از شدت درد تب و لرز کردم جوری که میلرزیدم زیر پتو کنار بخاری بلند حالا کی شهریور ماه بود دیگه ی قرص ژلفن خوردم نمیدونم با چه عقلی ولی حالم بعد نیم ساعت بهتر شد و نیم ساعت خوابم برد و بیدار شدم سیله بچه رو ی نگاه کردم و دردام یهو شدت گرفت شوهرم میگفت بریم بیمارستان ترسیده بود من نه میگفتم الکیه باز میرم بستری نمیکنن دیگه زنگ زد اورژانس اوضاع و توضیح داد و دردام هر 30 ثانیه یکبار 30 ثانیه میگرفت ول میکرد اورژانس گفت برو بیمارستان اگه نمیتونی اورژانس بفرستم گفتم نه و راهی بیمارستان شدیم ساعت 3 و نیم صبح بود معاینه کرد گفت 4 سانتی دیگه ترشحات موکوسی هم داشتم خونی بود ولی کیسه ابم سالم بود بستریم کردن و زنگ زدن دکترم اونموقع صبح خودشو رسوند بالا سرم و هم اومد گاز انتونکس داد برام چون نفسم در نمیومد به زور نفس میکشیدم و یکم که نفس کشیدم اروم شدم و نفس کشیدنم بهتر شد دکتر معاینه کرد 6 سانت بودم دیگه کنارم بود و رفت بین پاهام و ماساژ پرینه انجامداد ولی یکم خشن تر قشنگ از دو طرف لبه های واژنمو میکشید ول میکرد دقیقا 40 دقیقه اینکارو کرد که اینم خودش درد داشت واقعا ولی من کل مدت دردام یکبارم جیغ نزدم یعنی تا موقعی که نفسم در نمیومد اصلا جون نداشتم حتی اخ بگم کاملا قفل میشدم و خلاصه گفت هرموقع احساس زور داشتی بهم بگو و دایم بهم گوشزد میکرد که نفس بکشم و چون واقعا یادم میرفت و اینم بگم تمام مدت بستری شدنم بچه ضربان قلب نامنظم داشت برا همین دراز کشیده بودم بهم دستگاه ان اس تی وصل بود ساعت 6 صبح بود
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.