واقعا گاهی وقتا دلم بحال خودمون مامانا میسوزه...
مخصوصا مامان هایی که بچه های نارس داشتن یجور دیگه ای خسته ان یه خستگی مضاعف دارن...
دخترم یک ماهه بشدت بدغذا شده...روزی یک وعده به زور با بازی با گوشی با هزار شکلک سه قاشق میخوره...
دقیقا تو همین یک ماه از مسواک متنفر شده و تا بهش بگم وقت مسواکه انقدر جیغ میزنه و گریه میکنه که حالم بد میشه آخرم زورم نمیرسه براش بزنم...
این روزا بشدت نق میزنه و در حدی که تازه ۴ دست و پا میرفت آویزونمه و ازم هزار و یک چیز میخواد...کل وقتم بجزتایمی که سرکارم واسش میذارم خیلی خوب و فهمیده و مهربونه اما یه شب مثه امشب که حسابی دهنمو آسفالت کرده سرش داد زدم رفتم تو دسشویی درو قفل کردم چقدر پشت در موند گریه کرد در میزد مامان مامان کجایی درو باز کن...باز نکردم در حد ۲ ۳ دقیقه بود دلم داشت ریش ریش میشد اما واقعا دیگه تموم شد صبر و تحملم....از بس که براش توضیح میدم همه چیزو از نوزادی الان بهش بگی مسواک ۴ تا جمله در مورد خوبیای مسواک میگه اما حاضر نیست بره تو دهنش...دیگه بریدم خسته ام داغون....کلی بوسش کردم و نازش کردم بهم گفت دوستت دارم مامانی...بعدم خوابید...کاش یکم با آدم راه می اومدن این بچه ها....😒😒😒

تصویر
۱۰ پاسخ

منم بعضی وقتا خسته میشم عصبی میشم پسرم مث بچه های یک ماه همش گریه میکنه اصلا حرف گوش نمیده لج بازه غذا نمیخوره حموم ببرم گریه میکنه لباس هاشو ب سختی عوض میکنم نمیزاره خیابون ببرم همش بدوبدو میکنه

منم گاهی میبرم از دست باربد
بعدش کلی بغل و بوسش میکنم و براش توضیح میدم
ولی میدونم درنهایت روحشو خش میندازه

مقاومتش بخاطر دندون درد نیست؟؟
تو این سن می‌خوان بگن ماهم هستیم اختیار خودمونو داریم بخاطر همین گارد میگیرن
فقط باید صبوری کرد 💕

خستگیا تمومی نداره دوباره فردا همین آش و همین کاسه

منم‌امروز پسرم‌خیلی اذیتم‌کرد بدخواب شده بود مهمون‌هم‌داشتم سرش داد زدم یکی دوبار محکم دستشو گرفتم ک تکونش دادم بعدش فقط اشک‌ریختم

پسر منم همش گریه میکنه دقیقا خیلی لج بازه

منم همینم امروز دیگه خیلی بهم ریختم هرچی بهش میرسم بجای وزن گرفتن وزن کم‌میکنه ۱۰ روزه از پوشک‌کرفتمش فقط اخرشبا حتی دیشب تو خوابم جیششو گفت باز امروز از صبح یادش رفته بود اگه خودم نمیبردمش‌تو شلوارش جیش میکرد من که کارمو همچیمو ول کردم چسبیدم به بزرگ کردن بچه ام الان حتی حس استقلالم غروری که ادم دستش تو جیب خودشه هیچکدومو دیگه ندارم

اما مامان خسته تر هم داریم
مامانی ک بچش ب همچی الرژی داره
بچش بخاد ولی نتونه بده
اینو گفتم ک قدر سلامتی شون رو بدونین
همچی میتونن بخورن اگ کم هم بخورن بالاخره میتونن ک بخورن
اصلا ناراحتی نداره

چخبرع آخه از الان مسواک
رها کن عزیزم اگه دوس نداره بزار واسه وقتی که بزرگ ترشد

والا من بچه آروم و ساکت ندیدم دختر منم خیلی اذیت میکنه درحدی که اشکمو درمیاره 🙁
ازون بگذریم رو شیرخشک چنان نوشته شیر خشک مخصوص شیر خواران محروم ازشیر مادر آدم دلش برا بچه میسوزه🫤تازه اینو نوشتن یا بود از اول دختر من بیومیل میخورد یادم نیس

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
خب امروزو میزارم جزو بدترین روزای زندگیم

بچم صبح زود خواب بد دید بیدار شد با گریه و نتونست دیگه بخوابه ، دیگه تا ظهر یک سره نق نق و بهونه ، حین نق زدنش سعی میکردم بازی کنم باهاش حواسشو پرت کنم کارامم بکنم ، دیگه تا ظهر که فقط گریه و نق ،ظهر زود نهارشو دادم خوابید ولی خیلییییی زود بیدار شد باز ، عصر بردمش بیرون یکم با بچه ها بازی کرد حالش بهتر بود خوب بود ، اومدیم خونه لباساشو در نمیاورد نق و گریش شروع شد ، خودشو خیس کرد گفت بکن ، کندم لخت مادرزاد میچرخید برا خودش ، بعد از رو مبل با صورت خورد زمین نصف صورتش کبود شد ، ارومش کردم ، خواستیم بخوابیم میخواستم لباس بپوشونم نمیپوشید لختی میخواست باشه ، دیگه به زور پوشوندم گریش شروع شد تااااااا یک ساعت و نیم بعدش فقط جیغ زد و گریه کرد و ..... میگفت نخوابیم ، لباس نپوشیم ، دسشویی نرو ، جورابامو پام کن
دیگه جوراباشو پوشوندم دستشو فشار دادم با حرص گفتم ببین دیشب گریه کردی گفتی نخوابیم ولی خوابیدیم ، امشبم گریه میکنی نخوابیم ولی بازم میخوابیم ، فردام اگه گریه کنی بگی نخوابیم بازم میخوابیم چون شب وقت خوابه ، باید بخوابیم ، لختم نمیتونی بخوابی ، دسشوییم هرکی داست باید زود بره ، باز دو ساعت گریههههه اخر سر گفت مامان کارت بد بود دستمو فشار دادی ، داد زدی ( که البته داد نزدم ولی با لحن تند صحبت کردم )
گفتم اره مامان عصبانی بودم چون دسشویی داشتم ولی تو گریه کردی که نرو و اینا ، کارم بد بود معذرت میخوام، بعد پرسیدم کار تو خوب بود گریه کردی جیغ زدی انقدر ؟
بعد دوباره کلی گریه کرده ، که حواسشو با برنامه کودکا و داستانا و اینا به زور پرت کردم ، دسشویی رفته اومده از حال رفته از بس گریه و جیغ زد
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دلوین امروز صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد ...خدا شاهده از وقتی چشم باز کرده فقط لج بازی و جیغ و گریه می‌کنه ...یا گریه می‌کنه شدیدددد که گوشی می‌خوام من سعی میکنم ندم وقتی شوهرم میاد میگه چقدر بچه رو اذیت میکنی بده بهش انگار مثلا من خودخواهم که گوشی نمی‌دم وقتی هم گوشی بدم میگه چقدر گوشی میدی دست بچه 😑بعدش گریه و لجبازی شدید بریم خونه ننه(مادربزرگ من) اینقدررر جیغ میزد حد نداشت باز سرگرمش کردم تا شد ساعت ۴ رفتیم خونه مادربزرگم اونجا گریه که عروسک های کوچیکی منو از کمد بیاره بیرون کلش رو تا خالی نکرد دست بر نداشت ..رفتم بازار برا خودم سوتین بخرم اینقدررررر جیغ‌ رد از در مغازه اسباب بازی فروشی که حد نداشت آخرم اینقدر خودشو زد شوهرم میگه بخر براش هرچی میخواد حالا خودش نیومد بازار تو ماشین نشسته بود آخر یک ملیون دادم بایت لوازم آرایشی اشغال و پاپت 😑باز رفتیم خونه مادربزرگم خالم اونجا بود گقت سر راه منو برسونید خونه اونجا داد و بیداد بریم خونه خالم نبردمش تا خونه فقط گریه های وحشتناک میکرد و مماغش حباب میزد😑شد ساعت ۱۰ شب گریه با دوچرخه منو کشونده تو کوچه یازده برگشتیم داخل باز گریه گوشی می‌خوام آخرم از بس گریه کرد همین پنج دقیقه پیش خوابش برد...این بین هم فقط ۲۴۰ درجه شیر خورده با یک چهارم کباب کوبیده و دو سه قاشق نودالیت ...من دیگه دارم به مرز جنون میرسم ..بخدا بهش رو نمی‌دم که هرچی بگه گوش بدم به حرفش ولی بعضی وقتا دلم میخواد فقط ساکت بشه مجبورم چیزیو که میخواد بدم...بچه های شما هم اینجورین؟؟؟احساس میکنم الانه که به فروپاشی روانی برسم