تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم

ماما همراه باز معاینه رو شروع کرد رسیده بودم به هشت سانت بهم گفت برو دستشویی بشین روی توالت فرنگی تا میتونی زور بزن هر موقع خسته شدی بیا بیرون منم رفتم شروع کردم هیچ درد و فشاری نداشتم با این حال شروع کردم زور زدن بعد خسته شدم اومدم بیرون ماما همراهم یه زیر انداز انداخته بود روی تخت بهم گفت میله تخت رو بگیر هی زور بزن نشستم و میله رو گرفتم یهو همون لحظه احساس فشار کردم همش حس میکردم دستشویی دارم میگفتم من دستشویی دارم بزارین برم میگفتن نه طبیعیه بمون همینو ادامه بده چند بار دیگه زور زدم یه چیزی یهو بین پاهام احساس کردم ماما نگاه کرد گفت دیگه وقتشه زود باش بیا پایین بریم وقت نبود ویلچر بیاره دستم و گرفت و بدو بدو رفتیم توی اتاق زایمان منو گذاشتن روی تخت زایمان دکترم هم اومد توی اتاق منم شروع کردم زور زدن تا اینکه یهو بچه دنیا اومد مثل ماهی لیز خورد و اومد بیرون همون لحظه گذاشتش روی شکمم وای که وقتی بدن گرمش به تنم خورد چه احساس خوب و لذت بخشی داشتم بهترین حس دنیا بود در ضمن بگم که هنوزم دردی نداشتم فقط احساس فشار بود که بهم وارد میشد دکترم شروع کرد بخیه کردن و ماما ها سریع چند تا سرم بهم زدن و بچمم لباس پوشیدن بردن بیرون منم وقتی کارم تموم شد اومدن لباسم رو عوض کردن و نشوندن ویلچر و بردن توی اتاق کنار بچم همون لحظه هم رفتم حموم کردم بدنم تمیز بشه زیر دوش حمام چه احساسی داشتم به خودم افتخار میکردم و همون لحظه اشکام جاری شده بود مادر شدن خیلی سخته ولی اون بچه ای که تز وجودت بیرون میاد به همه ی دنیا میارزه امیدوارم این حس و حال خوب قسمت همه ی چشم انتظارا بشه🥹❤️
عزیزای دلم اگه سوالی داشتین حتما زیر همین تاپیک ازم بپرسین

۲۳ پاسخ

درد زایمان چطوریه دقیقا میشه بگید؟همه فقط میگن وحشناکه.نمیگن چیه.کمردرده ؟دل درده؟

وااای خیلی قشنگ بود من واقعا اون لحظه شما رو تصور کردم ممنونم از حس خوبی که با ما به اشتراک گذاشتید

عزیزم چقدر جالب بود حس کردم تمام اون لحظه هارو،من خودم ماما همرام خیلی بی مسئولیت بودنه حرفی نه کاری تا صبح بیمارستان بودم یک سانت باز شد آخرشم رفتم برای سزارین

ماما همراه از همون بیمارستان گرفتی یا نه از بیرون

چه خوبه مامانای که یکبار طبیعی شدن بیان از خاطره های قشنگ زایمان بنویسن براماهایی ک تجربه نداریم انقد بدبین نباشیم برا طبیعی مرسی ازت عزیزم خیلی حرفات تاثیرگذاربود🥰😇

دکترت کی بود؟

عزیزم ماما همرات کی بود میشه شماره مطبش برام بفرستی و اینکه کدوم بیمارستان زایمان کردی ؟

شما ک آمپول اپیدورال زدی عوارضم داشت براتون؟ کمر درد شدید و اینا؟ آخه هی منم دلم میخاد با اپیدورال زایمان کنم منو میترسونن میگن عوارض داره

بی حسی ک زدن عوارضی برات نداشت؟

خیلی عالی بود بقیه تاپیک ها رو هم خوندم نظرم راجب طبیعی تغییر کرد ان شاءالله خدا کمکمون کنه

چحوری بدون درد بودی عزیزم بی حسی استفاده کردی؟ اگ اره چجوری راه رفتی؟

من سر زایمان اولم خیلی درد کشیدم دلم میخواد سر این یکی اپیدورال بگیرم دردی متوجه نشم ولی از عوارض و کمردردای بعدش میترسم. سر زایمان اولم فاتحه کمرم خونده شد

خداروشکر
کاش منم راحت زایمان کنم چون آستانه دردم ب شدت پایینه میترسم

بزرگترین اشتباه زور زدي اصلان نبايد زور بزني

عزیزم برش هم داشتی یا نه؟؟بخیه خوردی؟؟

چقد عالی ب زایمان طبیعی امیدوار شدم

بخیه درد نداشتت؟

ای جانم مبارکه ان شاالله خدا حفظش کنه منم دلم میخواد هر چی زودتر بگذره زایمان کنم😍😁❤️

به همین راحتی سررر خورد بیرون؟😦

وای چقدر قشنگ توضیح دادی، اشکم در اومد🥲♥️

هزینه ماما همراه چند شد

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی و دکترت کی بود ؟

یعنی بدون درد زایمان کردی؟ 😲

سوال های مرتبط

مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

ماما همراه یکی رو فرستاد تا بره دکتر بیهوشی رو خبر کنن یه چیزی از کشو برداشت و گفت میخوام معاینه کنم شستم خبردار شد میخواد کیسه آبم رو پاره کنه تا زود چهار سانت بشم اینجوری گفت تا من نترسم منم چیزی نگفتم یکم بعد دیدم یه آب زیادی خیلی گرم ازم ریخت روی تخت هیچ دردی نداشت ولی حس خیلی عجیبی بود کیسه رو که پاره کرد دردم خیلی شدید شد در حین دردا مرتب ورزش میکردم ماما هم کمرم رو با روغن های مختلف ماساژ میداد و یکی دیگه هم سشوار گرفته بود روی کمرم تا گرم بشم دردم خیلی آروم میشد با این کارا یکم بعد در حالی که داشتم ورزش میکردم درد وحشتناکی پیچید توی بدنم از شدت درد حالم بهم خورد بیحال شدم همون لحظه دکتر بیهوشی از راه رسید مثل فرشته نجات سریع نشستم روی تخت و یه سوزش ریزی روی کمرم احساس کردم همون لحظه درد از توی بدنم محو شد انگار شدم مثل روز اول حالم خیلی خوب شد و دیگه هیچ دردی نداشتم دکتر بیهوشی رفت و من خیلی راحت پاشدم اجازه گرفتم رفتم دستشویی سر و وضعم رو مرتب کردم و اومدم بیرون دنبال ادامه ورزش هام
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم

از ماما همراهم نوبت گرفتم و رفتم مطبش خیلی خسته شده بودم دوست داشتم هرچه زودتر زایمان کنم رفتم بهش گفتم یه کاری کنین من دردم شروع بشه خسته شدم دیگه ماما هم بهم گفت واقعا خیلی طول کشید برام معاینه تحریکی انجام داد نقاط فشاری رو گرفت چندین بار و برام دوتا شیاف گل مغربی گذاشت و ازم خواست بعد اون ورزش هامو با شدت خیلی بیشتر انجام بدم خلاصه من رفتم خونه مامانم باز شروع کردم ورزش کردن شبش هم رابطه عمیق داشتم طبق گفته ماما مرتب شیاف گل مغربی گذاشتم یکی دو روز گذشت صبح از خواب بیدار شدم شروع کردم به ورزش یهو احساس میکردم وقتی تکون میخورم یه چیزی ازم میریزه اول فکر کردم ترشحه یکم گذشت دیدم نه بازم همش میریزه و اصلا ترشح نبود کامل آب بود ولی مقدارش خیلی کم با ماما صحبت کردم گفت برو حمام دوش بگیر اگه قطع نشد بهم خبر بده رفتم دوش گرفتم و اومدم در حین لباس پوشیدن بازم ریخت با ماما در میون گذاشتم گفت دیگه وسایلتو جمع کن بیا بیمارستان 🥲
ادامه پارت بعدی
مامان فرهان💙نورهان💖 مامان فرهان💙نورهان💖 ۷ ماهگی
تجربه زایمان ۴
رفتم بالا گف زور بزن دارم بیضه هاشو میبینم😐😂😂😂همه موی بچه رو میبینن بچه من اول اونجاش پیدا شد😂😂😂منم اصلا نه جیغ زدم نه داد زدم خیلی حرفه ای دو سه تا زور خوب زدم و بچه دنیا اومددددد😌من بااینکه سزارینی بودم ولی همه کلاسای آمادگی زایمان رو میرفتم و کلی تحقیق کرده بودم درباره هردوتا زایمان به خاطر همین اماده بودم و نترسیدم
میدونستم توی کشورای دیگه بچه رو با پا طبیعی دنیا میارن و خیلی براشون عادیه یا دوقلو رو طبیعی میارن ولی توی ایران خب خیلی کم انچام میشه چون مهارت بالایی میخواد
همه اینارو میدونستم و به دکترم اعتماد کردم
بچه رو اوردن بیرونو گذاشتن روی سینم همه کسایی که توی اتاقو دم در بودن دستو جیغو هووورررااا😂تازه من اطرافمو دیدم که چقدر آدم اونجاس😂همه تشویقم کردن گفتن آفرین برو توی فامیل بگو من چه زن قدرتمندی ام بعدشم اومدن باهام مصاحبه کردن عکس گرفتن😂همونجا ماما بهم گف میخوای بچتو شیر بدی خندیدم گفتم من که شیر ندارم گف چرا داری سر بچه رو گذاشت روی سینم و همون لحظه ی دنیا اومدنش شیر خورد و خوابید😍😍.....ادامه تاپیک بعدی
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

رفتم خبر دادم که باید بریم بیمارستان تو خونمون هول ولایی راه افتاده بود همه شروع کردن تند تند وسیله جمع کردن خودمم آماده شدم و رفتیم بیمارستان شرح حال دادم گفتم اینجوری شدم معاینه کردن گفتن دو سانت شدم و تست گرفتن دیدن بله دیگه کیسه آبم سوراخ شده گفتن باید بستری بشی برای زایمان کارامو انجام دادم بستری شدم اومدن برام شیاف فشار گذاشتن و رفتن خیلی استرس داشتم نمیدونستم باید چیکار کنم زنگ زدم به ماما گفتم من بستری شدم حالا چیکار کنم از روی صدام فهمید خیلی استرس گرفتم آرومم کرد گفت یه غذای سبک بخور من وسایلمو جمع میکنم خودمو میرسونم همون موقع بیمارستان غذا آوردن و من فقط مرغشو بدون برنج خوردم هیچ دردی نداشتم چند بار اومدن ان اس تی گرفتن انقباضی نبود ماما همراهم یکی دو ساعت بعد تماسم اومد بیمارستان و اول معاینه کرد هنوزم دو سانت بودم شروع کردیم به ورزش های شدید و داروی گیاهی خوردن مرتب بهم میداد که بخورم کم کم یه دردی از کمرم شروع شد هی رفته رفته شدید تر میشد تا جایی که دردم خیلی شده بود به ماما گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم تروخدا بگو بیان بی حسی بزنن واسم معاینه کرد گفت هنوز سه سانتی یکم دیگه تحمل کن چهار سانت بشی میان میزنن گفتم تروخدا بگو بیاد تا بیاد من شدم چهار سانت قول میدم
ادامه پارت بعدی
مامان فندق💙 مامان فندق💙 هفته بیست‌ویکم بارداری
امروز من اکو قلب جنین انجام دادم اومدم از تجربیاتم به کسایی که مثل خودم هستن بگم روز انومالی دکتر سونو کرد و گفت همه چی خوبه و هیچ مشکلی وجود نداره اما توی بررسی سونو گفته بود اکوژنیک فوکوس در قلب دیده شده ( یعنی یه لکه سفید کوچک) منم از همه جا بی خبر فردا روزی که سونو مو باز کردم دیدم دکتر همچین چیزی نوشته کلی گریه کردم اولین بارم بود تجربه ای نداشتم نمیدونستم اصلا چی هست و برای من ای که بعد چهار سال بچه دار شدم واقعا همچین لحظه ای که اون متن دیدم انگار دنیا رو سرم خراب شد اشک بود که از هر دو طرف میریخت سریع طهر همون روز رفتم پیش دکترم و دکترمم گفت استرس نداشته باش اکو قلب برو انجام بده. بیمارستان رجایی تهران منم با کلی استرس و از طرفی هم گریه و دلشوره رفتم خونه زیاد جاهایی هم اکو قلب جنین انجام نمیدادن هرجا به ذهنم میرسید زنگ زدم و بیمارستان رجایی وقت گرفتم برای ۳۱تیر بهم وقت داد خیلی واقعا باید صبر میکردم برای من خیلی بود و من تا اون موقع نمیتونستم صبر کنم هزینه اش هم پرسیدم با بیمه میشد ۸۰۰ بیمارستان رجایی
همسرم اومد از سرکار دید حال من خیلی بده اینطوری نمیشه سریع من برد جایی که سونوگرافی انجام میدن درمانگاه سلیم بود فکر کنم و هزینه اش میشد (۵میلیون ۲۰۰) و از شانس اونجا انجام میداد رفتم داخل دکتر بهم گفت بچه بریچ (دمر )برو بیرون نیم ساعت راه برو چیز شیرین بخور صدات میکنم رفتم بیرون بد نیم ساعت دکتر صدام کرد معاینه کرد گفت این بچه ات امروز نمیخواد همکاری کنه برو هفته دگ بیا منم که تو دلم آشوب بود فقط دکتر گفت اصلا نترس خطرناک نیس طبیعی و …
چون خیلی طولانی شد ادامه رو تو کامنت ها گذاشتم 💙