تجربه زایمان سزارین
من از اولین لحظه ای که فهمیدم باردارم تصمیم شخصی خودم زایمان سزارین بود همون اول به هم به دکتر گفتم ولی بچه من تا هفته۳۴بارداری بریچ بود سر این موضوع هم من خیلی اذیت شدم ولی هفته۳۵سفالیک شد یعنی هزینه های زایمان من تقریبا ده برابر شد
خود خانم دکتر خانم دکتر زهرا سادات رباطی بود از اولین روزهای های که فهمیدم باردارم چند تا دکتر رفتم من چون ترس خیلی زیادی هم از بارداری هم از زایمان داشتم داشتن یک دکتر که آروم و مهربونم باشه برام الزامی بود
خلاصه مراحل بارداری و سختیاش بخوام بگذرم خانم دکتر دو هفته به زایمان من نامه سزارین بهم داد گفت هر زمان درد داشتی برو بیمارستان بستری شو خودشون بهم زنگ میزنن من سریع خودمو می‌رسونم منم روز های آخر درد زایمان طبیعی داشتم و انقباض هام خیلی زیاد شده بود برای همون استرس زایمان داشتم همش و من قرص برای انقباض مصرف میکردم که خوردم هوین قرص باعث تپش قلب شدید برام میشد و تپش قلب شدید هم تنگی نفس میآورد برام 🥲 خلاصه گذشت و من بلاخره رسیدم به روز اول اردیبهشت ۱ اردیبهشت با همسر رفتیم بیمارستان قمر توی شهرستان نیشابور
یک بیمارستان خصوصی هست اونجا پذیرش شدم برای فردا۲/۲که تاریخ زایمانم بود اگه میخوایید برای پذیرش برید حتما ۸صبح برید من ساعت۱۱رفتم خیلی شلوغ بود و با وضعیت شلوغی و روز های آخر بارداری خیلی برام سخت بود یعنی تا تمام شد کارمون ساعت۴بعد ظهر بود به ترتیب اول از مون آن اس تی گرفتن بعد رفتیم پذیرش از شناسنامه و کارت ملی خودم و همسرم
کپی لازم بود و تمام آزمایش و سونو گرافی های که توی بارداری گرفته بودم

۲ پاسخ

نه روز قبل باید بری پذیرش

آخه برای زایمان سزارین باید اول صبح بری ناشتا هم باشی دیر بری خودت اذیت میشی

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان(سزارین)پارت اول
من از ۳۴هفتگی انقباض های شدید داشتم و دهانه رحمم باز شده بود و دو بار بستری شدم تا ۳۵هفته بعدش (چون از زایمان طبیعی وحشت داشتم و چیزای خوبی نشنیدم )گفتم زودی برم و از دکترم نامه رو بگیرم دکتر من (افسانه جواهری پور میتونم بگم فرشته نجاتم از اول بارداری) رفتم پیشش و چون بیمارستانی که دکترم بود بستری شدم از حالم خبر داشت سونو وزنمو دید گفت طبیعی میخوای یا سزارین که سریع گفتم سزارین و نامه رو نوشت داد واسه ۳۷هفته و ۶روز که میشد ۳۱اردیبهشت به من گفته بود کلا استراحت مطلق باشم و فقط دستشویی برم و هر روز ۱۰دیقه میتونم راه برم ۳۶هفته و ۶روز بودم که تولد دعوت شدیم و من رفتم 😂اونجا خیلی نشستم سرپا بودم فرداش که شد پنجشنبه من دیدم دردام از خیلی بیشتر از قبله و میگیره ول می‌کنه به شوهرم گفتم سریع رفتیم بیمارستان (شمس)اونجا گفتم انقباض و درد زیر شکم و کمر دارم و آن اس تی گرفتن دیدن بله ولی معاینه کرد همون یک سانت بودم از اول ۳۴یک سانت باز بودم
مامان نیلای و نلین مامان نیلای و نلین ۱۰ ماهگی
سزارین دوقلو
سلام
خانوما تجربه ام از سزارین رو میخوام بگم با سن ۱۸ اونم دوقلو
نی نی هام یکی ۱۹۰۰ وزنش بود و قل اول ۲۳۰۰ وزنش بود
و با این وزن احتمال اینکه برن دستگاه زیاد بود ولی من با انرژی و بدون هیچ ترسی آماده شدم
تقریبا دو هفته قبل از سزارین دکترم نامه داد برا ۳۱ م شهریور و گفت صبح ساعت ۵ بیمارستان باشم
انتخاب من بیمارستان خصوصی صولت بود (به خاطر دکترم )
صبح رفتیم دنبال مادرشوهرم و مادرم با هم رفتیم بیمارستان
و کار های پذیرش رو انجام دادیم از من برای پذیرش شناسنامه خودم و کارت ملی شناسنامه و کارت ملی همسرم پرونده پزشکی(تمام سونو وآزمایش های انجام شده بارداری )رو خواستن و ۲۰ ملیون هزینه قبل از عمل گرفتن تا تصویه حساب
(۱۵ملیون دستمزد دکتر جدا که قبلا گرفته بود)
بعد من رو به بخش بستری بردن و اتاقم رو نشون دادن آزمایش خون ازم گرفتن و یک سری سوال از من پرسیدن مثله حساسیت دارویی و اینا بعد هم سرم و این چیزا رو وصل کردن و گفتن لباس هایی که قراره به دنیا اومدن بپوشن رو به من بدید همراه پوشک و پتو دور پیچ
ادامه پارت دو
مامان امیر ارسلان مامان امیر ارسلان ۸ ماهگی
سلام به همگی بعد دوازده روز میخام براتون از تجربه زایمان و بارداریم بگم
من بعد پنج شیش ماه اقدام کردن باردار شدم علاعم بارداری هم همه شو داشتم حالت تهوع افت فشار سردرد و...
تا هفت ماهگی حالت تهوع داشتم ولی خب کمتر از قبل شده بود بعد هفت ماهگی کلا حالت تهوع م خوب شد و بارداری نرمالی و خوبی داشتم تا ۳۴هفتگی که درد هام شروع شد همه میگفتن ماه درد داری طبیعیه و ... ولی درد هام داشتن بیشتر میشدن و انقباض های زیادی داشتم که پشت سر هم بود و تند تند می‌گرفت و خیلی دیر ول میکرد دیگه دیدم کم نمیشه رفتم زایشگاه گفتم اونا هم تست انقباض گرفتن و سریع بستریم کردن که جلو انقباض هامو بگیرن دهانه رحمم باز نشه و زایمان زود رس نگیرم چهار روز بستری شدم و آمپول ریه هم زدن بعد چهار روز برگشتم خونه و دوباره بعد دو سه روز درد گرفتم و رفتم خلاصه تا ۳۶هفتگی من چهار بار بستری شدم بیمارستان و با آمپول و سرم و دارو جلو زایمان مو گرفتن
خلاصه تا ۳۶هفته و ۶روز تونستن جلو زایمان مو بگیرن
و ی شب با درد و لکه بینی رفتم بیمارستان سریع بستریم کردن برای زایمان
من خودم زایمان سزارین رو انتخاب کردم چون ضربان قلب بچه هم یکنواخت شده بود دیگه همون شب منو برای سزارین بردن اتاق عمل
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ❤️ پارت اول
من ۲۲ اردیبهشت توی آروم ترین وضعیت خودم بودم حالم خوب بود همه چی اوکی بود نامه دکتر داشتم برای ۲۹ یا ۳۰ اردیبهشت برای سزارین
من چند هفته ای میشد که لباس زیرم نم دار میشد که میگفتن عادیه و از ترشحات هست چون من اول بارداری هم این حالت رو داشتم
خلاصه مامانم به دکترم پیام داده بود و گفته بود دکترم بعد یک روز به من پیام داد که پیام مادرتون رو تازه دیدم توضیح بده چجوریه حالت منم همینو گفتم که دکتر گفت بهتره بری سونو برای مقدار مایع دور بچه
منم گفتم مثل بقیه سونو ها جهت احتیاطه چیزی نیست😂🤦‍♀️❤️
ولی یه حسی میگفت بزار تو هفته آخر برم سونو توی سونو نی نی رو ببینم با همسرم ۷ شب بود رفتیم سونو همین که خوابیدم رو تخت دکتر سونوگراف گفت بله آب دور بچه کمه کمترین حالت نرماله روی ۹ هست 😳 منو میگی خشکم زده بود استرس گرفتم عجیب اصلا تو حال خودم نبودم اومدم بیرون به همسرم گفتم اون کلا انگار از جو زمین خارج شد 🤦‍♀️🤦‍♀️ تو این وضع همسرم ترسیده بود فقط میگفت به دکتر زنگ بزن
خلاصه پیام دادم و رفتیم خونه من وسیله های نی نی رو برداشتم گفتم معلوم نیست دکتر چی بگه که

ادامه تاپیک بعدی ...
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۳ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت یک 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان که از دکتر نامه بستری بگیرم به حساب پریودی ۳۹ هفته و ۱ روزم بود و برای احتیاط ناشتا رفتم 😆😬

اخه کسایی که منو تو گهواره میشناسن میدونن که یک ماه بود که هر هفته یکشنبه ها دکتر میگفت بیا بیمارستان تا بهت نامه بدم میرفتم یا دکتر نمیومد یا نامه نمیداد میگفت هفته بعد یا بیمارستان میگفت هفته ات پایینه ( من سز دوم بودم و بیمارستان دولتی رفتم و خیلی اذیت میکردن میگفتن حتما باید پایان ۳۹ هفته باشی تا سزارینت کنیم )
خلاصه شنبه رفتم و برای اولین بار این دکتر رو میدیدم دکتر خیلی جوونی بود و خوش برخورد با همون دیدار اول حس خیلی خوبی ازش گرفتم ( دمتر شیفت قرار بود عملم کنه )
بهم گفت‌ امروز خسته ام ولی بهت نامه میدم فردا بیا بستری شو منم گفتم من امروز ناشتا اومدم‌اگه‌امکانش هست امروز عملم رو انجام بدین 🤣😁

واقعیتش از تاریخ ۰۵/۰۲/۰۵ خوشم میومد و رند بود من حتی قبل رفتن ساک بیمارستان خودم و بچه رو هم برداشته بودم به امید زایمان تو این روز 😬✋

دکتر هم در‌کامل تعجب گفت بیا این نامه برای همین امروز برو بلوک زایمان بستری شو تا من مریض های کلینیک و ببینم و بیام 🥹😍

زنگ زدیم مامانم گفتیم سریع بیاید دارم بستری میشم
تا مامانم‌ اینا برسن من با مدارک رفتم داخل بلوک‌ زایمان با همسرم و کار هاشو انجام دادیم سنو هام و ازمایش هام چک شدن و بسترس شدم مامانم اومد دیدمش و …

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌