قسمت پنجم
تا رسیدن ماما همراه همسرمم تشکیل پروندش تموم شده بود و یه اتاق خیلی خوب برای زایمان به ما دادن اتاق زایمان من یه تخت بستری، دستگاههای مخصوص نوزاد مثل ان اس تی، تخت زایمان، انواع گازهای بی دردی، لوازم ورزشی مثل طناب تی آر ایکس و توپ و حتی حلقه، وان بزرگ و تمیز و توالت فرنگی و روشویی داشت که کلا برای استفاده یه نفر طراحی شده بود رنگ سرامیکای دیوار اتاقم سبز آبی و آرامش بخش بود. خوابیدم روی تخت بستری که واقعا وقتی انقباض داری و آخرای بارداریته سخت ترین کار دنیاس!یه پرستار بهم آنژیوکت برای سرم و آمپول و ان اس تی وصل کرد و رفت نگو کاغذ ان اس تی تموم شده بود پرستار هم حواسش نبوده منم بعد ۹ ماه به پهلو خوابیدن مجبور شده بودم یک ساعت و خورده ای طاق باز بخوابم و تکون نخورم که ان اس تی در نیاد از سرجاش
خدایی با انقباض طاق باز خوابیدن یکی از سخت ترین کارهای دنیاست تمام بدنم رو ویبره رفته بود😄🫨😶 خدایی شد که بالاخره ماما همراهم رسیدش و فهمید ان اس تی به مشکل خورده و ۱۰ دقیقه از روی مانیتور بچه رو چک کرد و اجازه داد که از روی تخت بیام پایین و ورزشامون شروع شد
ادامه دارد....

۲ پاسخ

خبببب ادامه ش

چند هفته زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۱
من شنبه ۲۷ تیر رفتم مطب پیش دکترم شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز که اون روز اتفاقا داشتن تعمیرات تو مطب انجام میدادن و اتاقا همه پر بودن و اتاق دکترم پر وسیله بود و نمیشد که بزم دراز بکشم و راحت صدای قلبو گوش بدیم ایستاده صدای قلبو گوش کردیم که با دکتر کلی خندیدیم که اینم شد یه خاطره بعد دکتر گفت فردا طبق این دو هفته قبلی که هر هفته ان اس تی دادی برو بیمارستان و ان اس تی بده من روز بعد عصر رفتم و ان اس تی دادم و دهانه رحمم رو که چک کردن که اصلا باز نشده بود ولی واقعا درد داشت چک کردن دهانه رحم ان اس تی رو دکتر دید و گفت تکوناش خوبه و قلبشم خوب میزنه از فردا هر روز بیا برای ان اس تی که اگه مشکلی نبود بمونی تا اول مرداد روز بعد شوهرم منو خواهرمو بعد ناهار رسوند بیمارستان که من ان اس تی بگیرم ان اس تی خوب بود دکتری ک شیفت بیمارستان بود ان اس تی رو چک کرد و گفت دراز بکش دهانه رحمت رو ببینم قبلش هم ماما دهانه رحمم رو چک کرده بود که بسته بود دکتر هم چک کرد و گفت یه فینگر هم نیست شنبه هم یه سونو انجام داده بودم که داخل سونو زده بود وزن بچه ۳۸۵۰ ولی دکتر سونو میگفت وزنش بیشتره به ۴ یا ۴۳۰۰ میخوره دکتر شکمم رو هم چک کرد گفت بچه بهش نمیخوره ۴۳۰۰ باشه ولی اگه ۴۳۰۰ باشه نمیتونی بیشتر صبر کنی وزنش بیشتر بشه سخت میشه زایمان لباسامو پوشیدم رفتم پیش دکتر که گفت همسرت هست گفتم نه رفته سرکار گفت زنگ بزن بیاد کارای بستری رو انجام بده.......
مامان جان جان مامان جان جان ۱۵ ماهگی
من واقعا دارم از درد زایمان طبیعی میترسم ،من از دیروز صبح انقباض داشتم از هر ۱۲ دقیقه ساعت ۲ نصفه شب به ۵ دقیقه رسید و رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفت هنوز همون یک سانتی و خیلی کم رشد کرده درحدی که نمیشه بهش گفت دو سانت ولی بیشتر از یک سانته ، ازم ان اس تی گرفتن اولی خوب نبود گفت برو پایین محوطه راه برو پله بالا پایین کن صبحانه بخور دوباره بیا ان اس تی بگیرم ازت رفتم اینکاررو کردم و دوباره رفتم ان اس تی گرفتم ولی بازم خوب نبود بهم دستور بستری دادن تا تحت مراقبت باشم ، دوباره برای آخرین بار ازم ان اس تی گرفتن خوب بود دکترا که جمع شدن دیدن نتایجو از بستری کردنم پشیمون شدن و گفتن لازم نیست بستری شی یه سونو بیوفیزیکال می‌نویسیم اگر خوب بود میتونی بری فقط یک روز درمیون بیا ان اس تی بده و من تو کل این مدت انقباض داشتم و درد میکشیدم اما چیزی که داخل ان اس تی ثبت میشد یه درد معمولی بود نه درد زیاد ،خلاصه من ساعت۱ ظهر بعد اینکه سونو شدم و خوب بود اومدم خونه ولی دردام بدتر شده یعنی وقتی میگیره شدت و تایمش از دیروز بیشتر شده ولی هیچ کدوم از اینا درد زایمان نیست خیلی کلافه شدم از نظر روحی و جسمی خستم هر روزم سر ان اس تی بهم استرس میدن دلم میخواد دنیا بیاد و بغل بگیرمش ...
کسی مثل من بوده چیکار کنم دردای واقعی بیاد سراغم
من پیاده روی دارم ورزش رو توپ و ورزشای لگنی دارم و...
مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان1
سلام مامانا🖐🏻من دوشنبه رفته بودم مطب دکترم، معاینه تحریکی کرد و گفت دوسانتِ خوب بازه و فردا یعنی سه شنبه برم بیمارستان و ان اس تی بدم.
نه دردی داشتم نه چیزی، فقط برای ان اس تی رفته بودم بیمارستان که گفتن نوار قلب بچه اصلا خوب نیست و فقط داره انقباض نشون میده. دستی معاینه کرد ولی انقباضی نداشتم نمی دونم چرا دستگاه های ان اس تی انقباض نشون میدادن.
دوباره تو بیمارستان منو معاینه کردن و گفتن ۲ به ۳ سانتم و باید بستری بشم.
هرچقدر مقاومت کردم که بستری نشم ولی قبول نکردن دیگه دکترم اومد و گفت حتما باید بستری شم من دیدم چاره ای ندارم و بستری شدم.
تو لیبر بستری شدم و آبمیوه خوردم و دوباره ان اس تی گرفتن، این سری ان اس تی خوب بود من فکر می کردم مرخصم کنن ولی دیگه گفتن باید همین امروز زایمان کنم.
هیچ دردی نداشتم برای همین خیلی استرس داشتم...
شروع کردم به راه رفتن و اسکات زدن، سعی کردم بیشتر تحرک داشته باشم تا بخوام دراز بکشم و بشینم.
من مامای همراه گرفته بودم و از اول بالای سرم بود.
واقعا مامای همراه معرکه ست و اگه مامای همراه نداشتم نمی دونستم باید چیکار می کردم...