۵ پاسخ

سلام عزیزدلم میگم توجه کردی سوراخ های بینی مهواجونم قلب ان❤ ای خدا🫠🫠🫠🫠😍😍😍😘😘

تصویر

الهی عزیزم
شاید باورت نشه دقیقا منم سربارداری دخترم همین اتفاق برام افتاد ولی خدای مهربون دخترمو سالم تو بغلم رسوند

عزیزمممممم 🥲🥲🥲

خداحفظش کنه دعاکن خدایک دخترسالم وزیباعین مهوا گلی بهم بده عکسشو بااجازه اسکرین گرفتم وهمش قربون صدقش میرم از طرف من ببوسش 🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤❤❤

خدا برات حفظش کنه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آوا و آریا مامان آوا و آریا ۸ ماهگی
میخوام یه اعترافی بکنم🥹
همیشه از بچگی عاشق دختر بچه ها بودم وقتی ازدواج کردم تو فکرم فقط این بود دختر دار بشم همسرم هم بی نهایت عاشق دخترا بود حامله شدم آرزوم اول سلامتی بچم و دوم این بود بچم دختر بشه و خدا آرزومو برآورده کرد همیشه می گفتم دختر یه چیز دیگست و پسر هیچ وقت اندازه دختر شیرین نمیشه دومین بارداریم منتظر دختر بودم نه اینکه از پسر بدم بیادا ولی بیشتر تمایلم به دختر بود وقتی فهمیدم بچم پسره واسم جالب بودا ولی بازم حس می کردم مثل دختر نمیشه ولی حالا که پسرم دوماهشه میمیرم براششش اصلا یه جوری شیرینه که شرمنده افکار گذشتم میشم آخه چرا فکر می کردم پسر شیرین نمیشه؟😭خدا شاهده همون اندازه شیرینه.خدایا منو ببخش واسه افکار مسخرم خدایا شکرت به خاطر نعمتی که بهم دادی هم دخترم هم پسرم عزیز ترین دارایی این دنیا هستن برام الهی خدا به همه آرزو دارا فرزند سالم بده خلاصه که دختر و پسر نداره بچه خیلی شیرینه و خدا بهتر صلاح ما آدما رو میدونه که بهمون دختر بده یا پسر
مامان 💓پرنسس بابا💓 مامان 💓پرنسس بابا💓 ۸ ماهگی
امروز چله منو دخترمه
چهل روزه که میتونم بغلش بگیرم چهل روزه که ی آدم جدید شدم من کجا و دختر ی سال پیش کجا ؟تو ای چهل روز احساسات زیادی رو تجربه کردم شوق ،ذوق ، ترس، ناامیدی، خستگی و درموندگی، خوشحالی، از داشتنش خوشحال شدم از بغل گرفتنش ذوق کردم از پریدن شیر تو گلوش ترسیدم از ناتوانی برای آروم کردنش ناامید شدم از خودم عصبی شدم ولی همیشه عاشق این دختر بودم همیشه و هرلحظه خدارو بابت داشتنش شکر کردم و فهمیدم من مادر بودن رو بلد نبودم ولی تموم این چهل روز سعی کردم یاد بگیرم مادر باشم براش کافی باشم و همیشه به این فکر کردم که این کوچولو فقط منو داره و من بخاطرش باید قوی باشم و کم نیارم همیشه برای هردومون از خداصبر خواستم.آرزوی من قشنگترین آرزویی بود که خدا برآورده کرد هرچقدر بابتش خدارو شکرکنم کمه، خدايا ممنون بابت این معجزه کوچیک، خدايا هرکی چشم انتظاره دامنش سبز بشه خدايا به من و همه مامانای که بلد نیستن مادر بودن رو صبر و توان بده تامادر بهتری برای بچه هامون باشیم و خدايا به همه کوچولوها تنی سالم و عاقبتی خوش بده
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۶ ماهگی
#پارت ۴
ببخشید عزیزای دلم که نبودم ادامه رو بزارم اما امروز دوتا پارت رو باهم میزارم🌸
خلاصه منم رفتم خونم ولی خب فقط تا هفته اول رعایت کردم از پله خونم پایین و بالا نرفتم ولی یک هفته که تموم شد دیگه طاقت نیاوردم تو خونه چون من نمیتونم یه روز تو خونه بمونم اگه بمونم خیلی عصابم خورد میگه مگر اینکه به میل خودم حالشو نداشته باشم نرم جایی ولی هرشب شده یه بادی به سرم بخوره باید برم بیرون منم دیگه شروع کردم روزی سه بار فقط از پله ها بالا پایین میرفتم نوبت بعدی که رفتم پیش دکترم بهش گفتم که سرکلاژمو چه موقعی باز می‌کنی گفت آخر ماهت گفتم آخه می‌خوام طبیعی زایمان کنم گفت خب پس ۳۶ هفتگی برات باز میکنم ولی باید سونو آخری تو بدی که من ببینم جواب سونو تو طبق اون اگه دیدم برای زایمان طبیعی اوکی بودی برات باز میکنم برام مکمل نوشت و رفتم خلاصه دیگه تا ۳۶ هفتگی نیومدم پیش دکترم البته برای تجویز دارو مراحل سونو آزمایشاتی که داشتم میرفتم که برام بنویسه و دیگه سونو جنسیت هم رفتم که خدارو شکر سالم بود و پسر شد تا اینکه یک هفته قبل از ۳۶ هفتگیم دردم گرفت ساعت ۸ صبح درد داشتم اما به روی خودم نیاوردم میگفتم حالا دردام تموم میشه الان تموم میشه دیدم نه هر ساعت بیشتر میشد اینقدر صبر کردم از ۸ صبح تا ساعت ۱۱ نیم دیگه از دردش پتو رو گاز میزدم زنگ زدم به شوهرم گفتم فقط بیا دارم از درد میمیرم نمیتونم تکون بخورم ۷ دقیقه بعدش شوهرم اومد دنبالم بردم بیمارستان هیچ دکتر شیفتی هنوز نیومده بود همش پرستار بودن