۵ پاسخ

فقط میتونم یگم چرا جرش ندادی؟!

اول صبح که بد بیاری همینه خدا لعنت که تمام مادرشوهرارو بخدا منو انقدر اذیت میکنه میگم من پسزم ازدواج کنه میگم زنتو بردار برو

مادرشوهر و که اهمیت نده ،خونه هم ان شالله یک خونه جدید پیدا میکنید برات تنوع هم میشه درسته اثاث کشی سختهه با بچه توکل بر خدا کن یه خونه خوب زود براتون پیدا بشه

چرا نگی؟
مادر شوهرته عزیزم

هنوز به شوهرم نگفتم نمیدونم بگم یا نه

سوال های مرتبط

مامان آرشینا مامان آرشینا ۱ سالگی
امروز به معنای واقعی سکته زدم نهار خونه مادر شوهرم طبقه پایین بودیم دخترم بالا خوابونده بودم هر ۱۰ دقیقه گوشش می‌دادیم که صداش گریه ش میاد چون تو رختخواب خونه خودمون راحت تر تایم بیشتر میخوابه خلاصه بعد نهار داشتم طرف میشستم شوهرم به پسرم که ۷ ساله ش گفت از پشت در گوش بده ببین صدای خواهری میاد نگو اومده بالا دیده بیداره پیچیده به پتوش از ۱۲ تا پله اوردتش پایین .🤯یدفعه دیدم شوهرم مادر شوهرم بلند شدن دویدن سمت در گفتم ببینم چی شده نگاه کردم دیدم پسرم خواهرش بغلش پتو هم دورش .همون با دستکش کفی افتادم وسط آشپزخانه هیچ مادر شوهرم همسرم نمیدونستن بیان سمت من حالم بد شده یا بچه رو از پسرم بگیرن
یعنی از ظهر تا الان صد تا آیت الکرسی صلوات خوندم صدقه دادم که خدا بچه هام حفظ کرده اتفاقی براشون نیوفتاده .یا صاحب زمان اون همه پله جور تونسته بچه بغل بیاد. مثل چشم از خواهرش مراقبت میکنه بازیش میده گریه کنه نگرانش میشه مریض بسه اصلا نزدیکیش نمیاد تا خواهرش هم نگیره نمیدونم این چه کاری بود کرده واقا بچه س .نمیشه اعتماد کرد.