داستان زایمان پارت اول...
چند روز قبل از این اتفاق دکترم بهم تاریخ زایمان را اعلام کرد و گفت برای ۲۲ ام آماده باش.ولی صبح روز ۶ام حدود ساعت ۶ صبح بود تو خواب احساس کردم دارم خیس میکنم با خودم گفتم شاید کیسه آبمه بلند شدم که برم سرویس برقا را روشن کردم همینطور که میرفتم دیدم فرش و موکت پر خون شده وقتی خون دیدم وحشت کردم و شوهرما صدا زدم اونم بلند شد وقتی خون را دید وحشت کرد فقط تونستم به سختی لباسما عوض کنم و بریم بیمارستان تا رسیدم زایشگاه تموم لباسام پر خون شد بچه هم تکون نمی‌خورد داشتم از استرس میمردم.رسیدم ازم ان اس تی گرفتن پرسیدن درد داری گفتم نه دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت خونریزی زیاده باید بری اتاق عمل من ۳۶ هفته و ۲ روز بودم فقط خدا میدونه چی میکشیدم از یه طرف استرس بچه از یه طرف چون تو شهر غریب بودم مامانم اینا نبودن پیشم از یه طرف دردم شروع شده بود.فقط با دکترم تماس گرفتم از خواب بیدارش کردم گفتم تو را خدا بیا بالا سرم من تنهام میترسم گفت باشه میام اومد و گفتن جفت کنده شده و شدت خونریزی زیاده بچه در خطره سریع بره اتاق عمل.فقط خودم و بچما سپردم به خدا و رفتیم اتاق عمل.

۲ پاسخ

اخی عزیزم بازم شکر خدا ب موقع رسیدی

سلام عزیزم بچتون که دستگاه نرفت؟

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۴ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۱۱ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۵ ماهگی
مامان شایلین🧸🩷 مامان شایلین🧸🩷 ۴ ماهگی
*تجربه من از زایمان سزارین در ۳۷ هفته و ۵ روزگی*
من روز اول فروردین که از خواب بیدار شدم یکم پتوی روم خیس شده بود،شک کردم که کیسه آبه رفتم بیمارستان ماما معاینه کرد دهانه رحمم بسته بود ان اس تی هم گرفتن خوب بود گفتن اگه بازم احساس آبریزش داشتی برو سونو فیزیوکال بده.من تمام اون روز رو تا فرداش خودمو با استرس چک میکردم که خیس نشده باشم😖.صبح ساعت ۵ یهو احساس کردم یه چیز داغ در حد ترشح ازم خارج شد.هرجور بود تو روز تعطیل یه سونوگرافی پیدا کردم و رفتم سونو دادم که مایع آمنیوتیک از 100mm شده بود 77mm،زنگ زدم منشی دکتر گفت برین بیمارستان نیاز باشه دکتر میاد.
سوار ماشین شدیم که بریم سمت بیمارستان یهو وسط پام خیس شد و همینطوری ازم آب میومد حسابی ترسیده بودم🥲فهمیدم کیسه ابم کامل پاره شده.
رسیدیم زایشگاه از شانس خوبم گفتن دکترت تو بیمارستانه ودیگه لازم نبود منتظر بمونم
سریع لباسمو عوض کردن و بهم سرم زدن و آزمایش ادرار و خون گرفتن و منتظر بودم برم اتاق عمل که دردای وحشتناکی تو دلم می‌پیچید
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل