چقدر سخته هم مادر باشی، هم همسر باشی و هم "شاغل" باشی

این هفته دارم میرم شرکت برای یه سری امضاهایی که این مدت تلنبار شده

مدیرعامل هم گفته یه تایم بذار صحبت کنیم راجع به شرایط کاریت
میدونم میخواد اصرار کنه که زودتر برگردم شرکت

خیییلی برام سخته که بخوام لنا رو با یه پرستار تنها بذارم و برم سر کار، اصلا نمیدونم قراره باهاش چجوری رفتار کنه، بهش میرسه یا نه، دلسوزش هست یا نه

کارم هم رو هواست، من واسه اینکه به اینجا برسم خیلی تلاش کردم، بعد از اینکه دکترا گرفتم و رفتم سر کار ، دوباره یه ارشد دیگه گرفتم و
دو تا آزمون سخت سازمان رو دادم تا ارتقای شغلی بگیرم
بعد از این همه بالا پایین ، یک سال و نیمه که از کارشناس ارشد واحدمون، پست مدیریت واحد رو دارم
مدیرعامل به شدت روی من حساب میکنه، عملا هر معامله و هر کاری که تو شرکت میخوان انجام بدن اولین نفر من درجریانش هستم
به خاطر همین حقوق و مزایای خوبی هم دارم

حالا باید بین مادرِ خوب بودن و مادرِ شاغل بودن یکی رو انتخاب کنم
و به شدت بین دو راهی موندم که برگردم سرکار و پیشرفت کاریم رو ادامه بدم یا بمونم خونه و به لنا رسیدگی کنم

همسرم میگه آینده لنا بستگی به کارت داره و حتما برو، حتی اگه بخوایم یه هزینه زیادی واسه پرستار پرداخت کنیم

واقعا گیر کردم باید چیکار کنم
برم سرکار یا بمونم خونه؟

خودم خیلی دوست دارم بمونم خونه
اما میترسم چند سال دیگه پشیمون بشم که چرا کارم رو ول کردم

نمیدونم چیکار کنم، شما بودین چجوری تصمیم میگرفتین؟
اینم بگم ما تو تهران هیچ کس رو نداریم که لنا رو پیشش بذاریم و باید حتما پرستار بگیریم

پوشک
رفلاکس

۲۴ پاسخ

اگه خواستی پرستار بگیری توروخدا خیلی خیلیییی تحقیق کن بعضی پرستارا واقعا اعتمادی بهشون نیست در ظاهر خوبن ولی رسیدگیشون به بچه ضغیفه یا بی اعصابن بچه رو اذیت میکنن یا بی حوصلن رسیدگی بش نمیکنن بنظرم دوربین بزار تو خونت بتونی چکش کنی اخه بچت خیلی کوچیکه هرکسی حوصله نمیکنه با بچه کوچیک. مراقب باش خلاصه هوشیار باش همیشه بچه رو چک کن ببین حالش خوبه

توی این شرایط اقتصادی با این همه زحمت و تلاشی که برای درس خوندن کردی اگه کارت رو ول کنی،در آینده ای نه چندان دور سرخورده و پشیمون میشی

بنظر من برو حتما برو
از دست نده اینهمه موفقیت رو
الان شرایط جوریه ک بایددددد شرایط اقتصادی خوبی داشته باشی تا واسه بچت کم نذاری و من اگر جای شما اینهمه موفقیت داشتم حتما میرفتم
منم شاغل بودم منتظرم دخترم یکم اوکی بشه و دوباره برم بااینک من مثل شما اینقددرررر مدارک تحصیلی خوبی ندارم

نمیدونم عزیزم
اگر‌تو‌دلته بری سرکار برو
خدایی نکرده فردا منتی برای دخترت نباشه که از اینده شغلی موفقت کناره گیری کردی بخاطرش
اگر هم فکرمیکنی میتونی بمونی پیشش بیشتر اینکارو بکن
در مجموع بگم هرکاری ما بکنیم به عنوان مادر ممکنه پشیمونی هایی داشته باشیم
و هیچ وقتم کسی نمیتونه مادرکاملی باشه
شرایط جامعه اینقدر سخته که گاها چاره ای نداریم
اگر اژ نظر مالی خیلی اوکی هستین خب من میگم تایم بیشتری بمون کنارش تا یه سالگیش حداقل
اگر ولی حس میکنی نیاز داری به حقوقت بنطرم برو و شرایط رو بسنج
اولش با تایم کمتر شروع کن ،پرستار خوبی پیدا کن ایشالا اوکی هست دخرمون

دو هفته قبل رفتن به سرکار به پرستار بگو بیاد و خودتم خونه باش ولی دخترت زیاد نبینتت تا خوب عادت کنه و خودت بعد دو هفته با آرامش و تمرکز بهتری میمونی سر کارت

عزیزم دقیقا شرایط من هم همینه کاملا حستو درک میکنم، پونزده سال آزمایشگاه کار کردم دقیقا امروز مرخصی زایمانم تموم شد خیلی دو راهی سختیه متاسفانه پسرم انقدر به من وابستس و الان دقیقا تایم بد اضطراب جداییه، و همسرم هم مخالف مهد کودکه،به نظر من اگه دوست داری از همین الان برو چون ماه به ماه که بچه بزرگتر میشه وابستگی و اضطراب جداییش سخت‌تر میشه،و اینکه میتونی تو خونه دوربین نصب کنی و از سر کار چک کنی،
همکارهای خودم از دوماهگی بچه ها اومدن سر کار و گذاشتنشون مهد با یه مربی خصوصی و الان هیچ فرقی از لحاظ پیشرفت و کمبود محبت با بقیه بچه ها که کنار مادراشون بودن ندارن نهایت یکسال سخته بعد می‌زاری مهد و کلی کنار دوستاش بهش خوش میگذره و قطعا آنقدر پدر مادر خوبی هستین که جبران این روزا شه و بعدها به مادرش افتخار کنه🩷

شغلت چیه ببخشید برام جالب شد بدونم حمل بر فوضولی نباشه😅
عزیزم اگ پرستار خوب سراغ داری حتما کارت رو‌ادامه بده ادمی که خیلی ساله شاغله مستقله خیلی سختش میشه درضمن بچتم اینجوری مستقل و قوی بودن رو یاد میگیره
و اینک کارت رو حوصله و اعصابت برا بچه تا حد ممکن تاثیر نذاره وقتی پیششی سعی کن بیشتر وقتتو براش بذاری تا حیران نبودن ها بشه مطمئنم میتونی هرچند سخته بعدم که بچه ها بزرگ میشن میرن برا خودشون مستقل تر میشن

به کارت ادامه بده دخترت به یه مادر قوی و مستقل بیشتر از هر چیزی احتیاج داره
در ضمن بچه ها بزرگ میشن به هر شکلی که هست مهم اینه تو حالت خوب باشه که بتونی وقتایی که هستی بهترین انرژی رو به دخترت بدی
ولی تو انتخاب پرستارش خیلی دقت کن

این تصمیم کاملا شخصیه و خودت باید تصمیم بگیری فقط بدون تنها نیستی، ما همه شاغل ها که خیلی برای شغلمون تلاش کردیم همین مشکلاتو داریم🥲

یه پرستار عالی پیدا کن و برو سرکارت ، من مادران زیادی رو دیدم که بخاطر بچه قید شغلشون رو زدن و بشدت پشیمون هستن

نمیشه ساعت کاریت دو سه ساعت کمتر بشه عوضش مقداری از حقوقتم کم کنه؟اینجوری هم کارتو از دست نمیدی هم بیشتر فرصت داری پیش بچت باشی

بگو به یک شرط میام
یک اتاق برای لنا محیا کنه
ووپرستار بچه بیاد اونجا خودتم بالاسرش باشی هم کارتو انجام بدی تا زمانی که لنا دوسالش بشه

منم خیلی دلم واسه سرکارم تنگ شده ولی ترجیحم اینه پیش بچه ها باشم ولی جای شما بودم با یه بچه پرستار خوب میگرفتم و ب کارم ادامه میدادم عزیزم
موفق باشی

نمی‌شه تایم کاریتو کم کنی؟دیدم گفتی۸ تا ۵ عصر
خیلی زیاده خیلییییی عملا کل روز نیستی🥲🥲🥲
من خودمم خیلی برای کارم زحمت کشیدم ولی چون کار مال خودمه کسی رو آوردم به جام کارو مدیریت کنه
گاهی اشتباه هایی می کنه که برام هزینه های مالی جدی داره اما حتی از حقوقش کم نمی کنم که یه وقت نذاره بره🤦🏻‍♀️چون خیلی سخت این آدم رو پیدا کردم...
یه روزهایی هم شوهرم می‌ره رسیدگی می کنه به جام
گاهی خیلی دلم برای کار کردن تنگ میشه اما چه میشه کرد

دوساعت هم حق شیر داری تا ۳ بمون

عزیزم پرستار توی خونه به نظرم نگیر
توی مهد کودک خوب یه پرستار برا بچت بگیر که فقط به کارای دخترت برسه و توی مهد و زیر نظر اونا باشه هر از گاهی هم خودت یا همسرت بی هوا برید سر بزنید که بفهمن خیلی حواستون هست ولی در مورد سرکار رفتنتون خودت صلاحت بهتر میدونی من خودم ارشد قبول شدم و خامله بودم نتونستم برم الانم باز دلم نیمد بچم بزارم پیش مامانم برم با اینکه خیلی براش زحمت کشیدم ولی اگه براش زحمت کشیدی و توی ایندت تاثیر داره حتما برو چون قطعا پشیمون میشی ولی خیلی دقت کن شرایط دخترت امن باشه

بنظرم کارت رو ول نکن این روزها هم میگذره براي کارت مشخصه خیلی تلاش کردی

نه عزیزم کارتو از دست نده بنظرم تو خونه دور بین بزار با یه پرستار خوب بعدشم با مدیر عامل صحبت کن مثلا ۴ ۵ ساعت سر کار باشی

شرایطتو درک میکنم ولی به نظرم اولین وظیفه ی هر زنی مادری کردنه
لنا جان فقط دو سال به شدت به شما نیاز داره و همین دوسال ارامش ایندشو میسازه پنج ماهشم که گذشته
من جای شما بودم مرخصی میگرفتم
چون خودمو جات گذاشتم و اصصصصلا نمیتونم دخترمو ب پرستار بسپارم 🥲

اخه هنوز خیلی کوچیکه دخترتون 🥲
نمیدونم والا
منم بخاطر پسرم امسال نرفتم سرکار
سال اینده هم نمیرم

میدونی در روز صحبت کنی در حد ۴ ساعت بری،و اون تایمو بذاری پیش مادرت

بنظرم پرستار بگیر چند ساعتی که سرکاری

شرایطش نداری بڌاریش پیش مادرت

نمیتونی تا دوسالگی بچه مرخصی بدون حقوق بگیری؟ من خودم چنین قصدی رو دارم اصلا نمیتونم به این فکر کنم که وقتی انقدر کوچیکه برم سرکار

سوال های مرتبط

مامان جوجوممد(تیارا) مامان جوجوممد(تیارا) ۱ سالگی
هیچ کس قبل از اینکه من مادر بشم به من نگفت ببین لحظات متعددی هست که دلت میخواد یه دکمه برگشتی داشته باشه و تو مشتتو محکم روی اون دکمه بکوبی.
هیچ کس نبود به من بگه که ببین با هر پسرفت خواب بچت رابطه مامان و بابا هم دچار پسرفت میشه،چرا؟ چون کم میخوابن چون فشار عصبی روشونه.
هیچ کس به من نگفت که چقدر احساس پسرفت و عقبگرد توی کارم بعد از بچه دار شدن تجربه میکنم.
هیچ کس به من نگفتش که به عنوان یه مادر گاهی پیش میاد که ممکنه بچم رو دوست نداشته باشم.
هیچ کس به من نگفتش که مادر شدن سخت ترین شغل در این جهان هستیه.
هیچ کس به من نگفتش که تو باید دقایق ممتد دنبال بچت بدوی، تا بلکه اجازه بده پوشکش رو عوض کنی، که وقتی فلاش بک میزنی به گذشته میبینی که دقایق ممتد چه کارها که میتونستی انجام بدی .
هیچ کس در مورد این حسا حرف نمیزنه ولی اینها طبیعی ترین احساسات انسانیه که یک مادر یک والد تجربه میکنه.
تجربه این احساسات طبیعیه نه نشونه ضعفمونه نه به معنی بد بودنمون،اتفاقا به این معنیه که تو داری به اندازه کافی تلاش میکنی واسه همین خسته ای، واسه همین بریدی،واسه همین حقته که انقدر کلافه باشی اونی که فکر میکنه حرف نزدن از این احساسات نشون دهنده قوی بودنه ،داره به خودش ظلم میکنه.
ما باید بشکنیم باید یه سری سکوت های اجتماعی شبیه این چیزهایی که گفتم رو بشکنیم
مامان لنا مامان لنا ۹ ماهگی
یکی از بهترین سرمایه گذاری هایی که انجام دادم همین ذخیره بند ناف لنا بود.
ما راجع به این موضوع خیلی تحقیق کردیم و از همون ماه های اول بارداری توی سایت ثبت نام کردیم اما باید تا هفته های آخر صبر میکردیم تا ثبت نام نهایی بشه و بتونیم قردادمون رو امضا کنیم.
روز قرارداد بهمون یه پک دادن که باید روز زایمان با خودمون میبردیم بیمارستان تا کارشناس رویان زمان زایمان خون بند ناف رو ذخیره کنه
باید تاریخ و ساعت زایمان رو از قبل به کارشناس رویان اطلاع بدین و یه شماره موبایل هم بهتون میدن که اگر اورژانسی شدید بهشون اطلاع بدین که همون موقع کارشناس رویان رو به بیمارستانتون اعزام کنن
خون بند ناف رو توی اتاق عمل زمان زایمان توی کیسه مخصوص میکنن و خودشون با پک خنک کننده میفرستن مرکز رویان
اونجا روش آزمایش انجام میدن و دو هفته بعد بهتون اطلاع میدن که خون بند ناف قابل ذخیره شدن هست
هزینه هم که همون اول قرارداد پرداخت کردیم اما یه هزینه خیلی خیلی ناچیز هم سالانه باید پرداخت بشه
شرایط پرداخت هم طوری هست که اگه دوست داشته باشین بتونین قسطی پرداخت کنین
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۷ ماهگی
«قربون اون دست‌های کوچولوت برم که وقتی شیر می‌خوری، با کلی کنجکاوی می‌آی ماسکِ مامان رو می‌کشی پایین تا ببینی پشت این سدِ پارچه‌ای، باز هم همون لبخند همیشگی هست یا نه.

نمی‌دونی چقدر دلم می‌خواد این ماسک لعنتی رو پرت کنم اون‌طرف، صورتت رو بچسبونم به صورتم و محکم بغلت کنم؛ جوری که انگار نه انگار یه هفته‌ست خستگی مهمون‌داری تا مغز استخونم نفوذ کرده و سرماخوردگی هم از رو نرفته.

عزیزِ دلِ مادر، من این روزها برای اینکه تو رو «سلامت» نگه دارم، دارم با خودم می‌جنگم. منِ خسته، منِ سرماخورده، حاضرم صد تا ماسک دیگه هم بزنم تا فقط تو حتی یه عطسه هم نکنی. می‌دونم دلت می‌خواد صورتم رو بدون مانع ببینی، می‌دونم دلت آغوشِ بی‌دغدغه می‌خواد… ولی بدون که پشت همین ماسک، چشم‌های من با عشق دارن تو رو می‌بینن و قلبم داره برات می‌تپه.

زودتر خوب می‌شم… قول می‌دم. قول می‌دم این فاصله رو با کلی بوسه و بغلِ بدون ماسک جبران کنم. تو فعلاً فقط شیرت رو بخور و با همون نگاهِ فرشته‌گونه‌ت، بهم قدرت بده که زودتر سر پا بشم
این روزهای سخت هم می‌گذره و ما دوباره می‌مونیم و آغوش‌های گرم و بی‌دغدغه‌مون.»