۲ پاسخ

با حرف زدن و تکرار کردن
یه مثال کوچیک میزنم
مثلا بچه نقاشی کشیده میاره نشون میده بجا اینک بگیم افرین چ نقاشی قشنگی
بهتره بگیم چقد با دقت کشیدی چقد مرتب رنگش کردی این میشه تشویق سالم بدون کمالگرایی
بعدش میگیم مامان جون خودت نقاشیت رو دوست داری؟ اگ گف اره ک میگیم اره منم دوسش دارم خیلی بامزه شده
اگ گف نه میگیم اها پس خوشت نیومده بجاش کلی مداد رنگی منتظرت هستن ک دوباره نقاشی موردعلاقت رو بکشی

اینکه وقتی به شما نه (قابل قبول) میگه شما قبول کنید. مثلا وقتی میخوای بوسش کنی میگه نه، بگی باشه مامان بدن تو هست هروقت اجازه دادی بوست میکنم. اگر نخواست عروسکش رو با کسی سهیم بشه بهش حق بدی، با زور عروسک رو نگیری بدی به کسی. بچه‌ای خواست به وسیله‌های دخترت دست بزنه بگی باید از سوگند اجازه بگیری سوگند مامان اجازه هست؟ وقتی بچه توی خونه شنیده بشه کم کم برای خودش ارزش گذاری میکنه.

سوال های مرتبط

مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
#ادامه طرحواره ها
نیاز بعدی: نیاز خود دوستی:
اگر نیاز خود دوستی ارضا نشه 3تا طرحواره روبه دنبال داره
۱-طرحواره اطاعت

2-طرخواره ایثارگری

۳-طر حواره تأئيد طلبی

ما باید در نخستین سالهای کودک این حسو بهش بدیم که نیازهای تو نسبت به نیازهای دیگران الویت داره ولی خیلی وقت ها می بینیم که این رفتار ها توی فرهنگ ما نکوهش
میشه مثلاً مهمون بیاد خونمون عروسک به بچمون رو بزور میگیریم به مهمون میدیم یا وقتی یه خوراکی برای بچمون خریدیم خوراکی بچه مون رو به زور از دستش میگیریم میگیم مامان زشته باید تعارف کنیم استدلالمونم اینه خب این بچه خودخواه میشه بله ما آموزش رو باید بدیم ولی قبلش با کتاب خواندن داستان گفتن با آموزش غیر مستقیم یاد بدید مثلا وقتی به خوراکی میگیرید یا دارید میخورید من مهربونم با دیگیران تعارف میکنم ولی قرار نیست بچه رو مجبور کنید. بچه مجبور نیست به

دیگران اسباب بازیشو امانت بده مجبور نیست که به دیگران خوراكيش رو تعارف کند ما روی امانت دادن و مهربونی فرزندمون
کار میکنیم اما اجبار که تو باید خواسته دیگری رو باید به خواسته خودت ترجیح بدی رواصلا اصلا و الا فرزندتون خود دوستی رو
یاد نمی گیره خودش رو دوست نخواهد داشت و می بینید که این دوست نداشتن خود با زندگیشون چکار کنه میتونه طر حواره های ایجاد کنه که توی تاپیک های بعدی میگم
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
روز قشنگیه.
هوا سرد، آسمون آبی آبیه، کیفیت هوا پاک.
کوه های اخر بلوار با بالاترین وضوح دیده میشه.
همه چیز برای یه پیاده روی فراهمه، میریم پیاده روی، دخترکم میره وسط بساط میوه فروش و گوجه میخواد.
پلاستیک گوجه شو خودش حمل میکنه.
تو مسیر برگشت یه گربه در حال غذا خوردنه، می ایسته و با دقت تماشاش میکنه.
تو کوچه خونمون میره تو چاله آب و شلپ شلوپ میکنه به قول خودش.
تو حیاط قشقرق میکنه که نریم خونه، از اون قشقرق های شیرینه.
از اون وقتها که مادریم عالیه، که حلش میکنم با ملایمت.
اینقدر همه چیز با کیفیته که میایم خونه میشینه کنار بخاری تا شیر گرم و خرما بخوره اونم تو لیوان، بدون اینکه بریزه روی زمین.
غذاشو که دوست نداشته میخوره.
من بساط قیمه رو میذارم،از اون ها که داخلش هل میندازم و چوب دارچین.
دغدغه اون لحظه م اینه که همسرم که اومد با هم چای بخوریم یا قهوه؟
کنارش هم از شیرینی پنج لوز بذارم که برام سوغاتی آورده.
همین امروز اپیزود جدید رادیو دیو رو گوش میدم، موزیکی که با صدای موجودات زیر دریا ساخته شده مسخ کننده س.
حتی برای رز.
قشنگی این لحظه ها با صدای رز که ماه رو دیده از پشت پنجره تکمیل میشه.
از من میخواد که پرده حریر رو بدم کنار با وضوح ببینه.
عروسکشو میاره و بهش میگه ماه رو ببین.آسمون.سلام کن.
راستش....این روز قشنگ باید همین شکلی ادامه پیدا میکرد.
نه اینکه ما به عنوان مادر و پدر نگران آینده باشیم.
نه اینکه روز به روز سرمایه مون کمتر شه.
نه اینکه زحمتمون بدون اینکه ما دخیل باشیم رو به پوچی باشه....
اما من مادرم.
دل میبندم به همین روتین ها.
به همین تماشای ماه.
به اهنگ دلخواه دخترمو پلی کردن و رقصیدن.
که فعلا رسالتم همینه....