۹ پاسخ

به نظر من بله بی مورد بوده، هرکس حق داره رو وسایلش حساس باشه اونم تو این گرونی، زودپز خود من ۶۰ ۷۰ تومن شده، بیوفته زمین درش کم شه، پلاستیکش خراب بشه حتی اگه کار پسرتم نباشه خب ممکنه به دلم بیاد که اگه دستش نمیدادم همچین نمیشد
و کلا بچه ما برا خود ما عزیزه نه دیگران و وسایل هر شخصم برا خودش عزیزه

من خودم همچین مواقعی وقتی مثل شما جایی میریم و وسایل خونه بخواد ک معمولا حبوبات و یا بخواد یخچال بازکنه میگم اینجا که خونه خودمون نیس اینجا نمیشه اینکارو بکنی ک معمولا بچه ها شروع میکنن نق زدن اگه صاحبخونه خودش بهم بگه اشکالی نداره بده بازی کنه و خودش بیاره ک اوکیه معلومه خودش راضبه کلی اگه صابخونه صداش درنیاد میفهمم ک اصلا راضی نیس پسرم همچین کاری کنه و منم این اجازه رو نمیدم

من باشم خونه همچین آدم گشنه ای نمی‌رم

عزیزم حق داری ناراحت بشی منم مادر شوهرم خیلی رو وسایلاش حساسه اجازه نمیده پسرم دست بزنه منم سعی میکنم به پسرم توضیح بدم که بریم خونه خودمون همه‌چی میدم بهت تا بازی کنی اونم راضیی میشن . دیگه چتره نیست بعضیا حساسن‌مخصوصا خانم های سن بالا 🤦

پسر من یه مدت گیر داده بود به جاروبرقی خودم به طرف میگفتم قبل اینکه ما بریم قایمش کنه دوس ندارم با وسایل مردم بازی کنه مال خودمون الانم کلا تو خونه جلودستشه اصلا قایم نمیکنم ولی برا دیگرانو میخوام یاد بگیره دست نزنه

اینطور که میگی زودپز قدیمی بوده چیز خاصی نبوده حق داشتی ناراحت بشی اگه خرابش نمیکنه چه دلیلی داره که بگه از دست بچت قایمش کردم، حق داشتی عزیزم

بی مورد نبودع
من بودم دیگ نمیرفتم خونش
اینکه مخصوصا از دست پسر تو قایمش کرده یعنی چی

اخه الان تو این سن بازی با قابلمه بهتره از سرش بندازی این بازیا برا زیر یکساله پسر من 7 8 ماهگی دوس داشت یمدت تو خونه پنهون کردم از سرش افتاد

از اینکه پسرتون خرابکاری هم نمیکنه ناراحت شدی خب تا حدودی حق داری ولی من یسریارو دیدم بیش از حد به وسایلاشون حساسن و پیش خودشون فکر میکنن بالاخره بچس شاید خراب کنه حتی من آدم دیدم ک نه فقط روی بچه حساسه حتی رو ادم بزرگم حساسه ک چیزی رو مبل و فرشش نریزه چیزی رو حراب نکنه
در کل میخوام بگم شما به اون اونم حق بده البته ک میتونسته حیلی محترمانه تر بگه نه اونقدر رک

سوال های مرتبط

مامان آرینا مامان آرینا ۲ سالگی
سلام مامان گلا...خیلی ناراحتم،بیاید بهم بگید کار اشتباهی کردم یا درست؟
دختر من خیلی وابسته س به من و همسرم،یعنی تو هر فضایی چسبیده به ما،خانه بازی ،پارک یا هرجایی باید بچسبه به ما ،بازیش رو هم بکنه،یا هر جمع بچگونه ای که باشه،ما باید پیشش باشیم،بازی کنه،فقط وقتی با دخترعمه ش بازی میکنه اوکیه که ما از دیدش خارج باشیم،مثلا مهمونی میریم،بچه داشته باشن،من یا همسرم باید تو طول مهمونی باهاش تو اتاق پیش بچه ها باشیم‌..
حالا دیشب ما خونه خواهرشوهرم بودیم،علاوه بر دخترای خواهرشوهرم،بچه های جدید دیگه ای هم بودن،توی اتاق اسپیکر روشن کرده بودن میرقصیدن،اولای مهمونی کلا پیشش بودم تو اتاق تا اوکی بشه،بعد رفتم نشستم پذیرایی،هی دست من و میگرفت ببرتم اتاق،منم عصبی شده بودم،میگفتم نمیام مامان جان،اگر خواستی خودت برو باهاشون بازی کن،نخواستی هم،همینجا بشین کنار خودم،اونم گریه و کولی بازی...بخدا منم دیگه خسته شدم،از زندگی و مهمونی و تفریح هیچی نمیفهمم،ولی الان واقعا صلاح خودش برام مهمه،تا کی میخواد متکی به من باشه؟میخوام کمی بی رحم بشم که ترس شو بذاره کنار،بره تو جمع بچه ها...هرچقد گریه کرد و لج کرد ،باهاش نرفتم،گفتم یا خودت میری،یا همینجا پیش من بازی کن،با اخلاق بد نه،مهربون...همون موقع و همین الان عذاب وجدان من و کشت...
ولی...دوس دارم کمی فاصله بگیره ازم،نترسه...اخه تا کی؟؟؟
مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
عذر میخوام بابت تاخیر🙈

قسمت ۸

خلاصه من با اینکه اصلا ادم کنجکاوی نبودم ولی شک کردم به این خانوم و ترسیدم چون خونمون رفت و امد داشت خب.واقعا زندگیش خیلی عجیب بود برام.هر دفعه میومد بهش دقت میکردم میدیدم ببشتر از من به خودش میرسه اینا بد نیستا حتی واسش خوشحالم میشدم فقط بی توجه به موقعیتش خیلی زیادی بود و مشکوک میشدم.یه روز که اومده بود خونمون بهم گفت دیگه از این به بعد زیا نمیتونم بیام پسرم بهونه میگیره و قراره درسای دخترم شروع بشه منم گفتم خب راس میگه دیگه بچش کوچیکه نمیتونه گفتم هیچ اشکالی نداره من از شما راضی بودم امیدوارم شمام از من راضی باشین.احساس صمیمیت کرد کمی و گفت میشه یکم حرف بزنیم شما خیلی به دلم میشینی و فلان.گفتم چرا که نه برای من ابمیوه و برای خودش چایی اورد و گفت میشه یهت اعتماد کنم؟من هیشکیو ندارم بعضی حرفارو‌باید بهتون بگم.
اون لحظه هزار جورر فکر از سر من گذشت و واقعا تپش قلب گرفتم،گفتم بفرما ولی کاش نمیگفتم 😖

پوشک لباس پلارژین استا کودک نوزاد کولیک رفلاکس
مامان Aron مامان Aron ۳ سالگی
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم