۳ پاسخ

سوند درد داره؟ازینش خیلیییی بدم میاد اییی

من چرا بستری شدم ی شب تحت نظر باشم خیلی برام سخت گذشت انگار داغون بودم هیچ کس نبود

ای کلک😂😂

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۱۰ ماهگی
خب تجربه زایمانم بگم............
من شب پیاده روی رفتم دوساعت بعدش اومدم خونه دیدم ی کوچولو سرم درد میکنه فشارم گرفتم ۱۵رو۸بود بالا بود گفتم پیاده روی بودم بعد میگیرم ابلیمو ایناخوردم ۲۰دیقه بعدش گرفتم ۱۴شد بازم گفتم میاد پایین دوباره گرفتم دیدم ن باز رفت۱۵دیگه رفتم اورژانس اونجا ۱۶.۱۷ بود بستری کردن اورژانس بستری نشدم رفتم زایشگاه.تا اونجا فشارم خوب شده بود اومد۱۱اونجا ک گرفتن معاینم کردن همون به سانت بودم بعدش هفتم چون بالا بود دیگه نذاشتم برم گفتن بستری شو برا زایمان ممکنه دوباره فشارت یهو بره بالا ترسیدم گفتم بدون درد بستری نمیشم گفت امپول .یوند میزاریم دردات شروع میشه خلاصه اصلا دوس نداشتم ولی راهی نبود بستری شدم ساعت۳شب سوند وصل کردن تو‌رحمم شد۴سانت بعد کم کم امپول زدن دردام خیلییی کم شروع شد تا۵سانت بعد اومد کیسه ابمو پاره کرد دیگهه از اینحا دردام غیرقابل تحمل شد گفتم میمیرم من درخواست اپیدورال کردم اومدن زدن خدارشکر دردام کمتر شد ولی هنوز درد این ک بچه فشار میاره و میاد بیرون بود ساعت۱۱:۴۵بچم دنیا اومد من تا۱۲:۳۰ فقط بخیه خوردم.ولی در کل دردام با اپیدورال همش همون تایم کمی بود ک بچم اومد راضیم از زایمانم یکم سخت بود ولی می ارزید بچم الان تو بغلمه.ایشالا قسمت همه مادرای چشم انتظار 😍❤️🧿🧿
مامان درسا مامان درسا ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
دکترم گفت ببرن اتاق عمل برای سزارین اورژانسی منم تنها رفته بودم یعنی با شوهرم راهمم ی ساعت دور بود تا خونمون وایی خدا ی استرس شدید گرفته بودم چون وزن بچمم 2کیلو دویست بود بعد اومدن ک سوند وصل کنن یاد نداشتن یعنی کشتن منو چون من نزاشته بودم معاینه کنن لج هم کرده بودم باهام وحشی رفتار مکردن پرستارا منو بردن اتاق عمل قبلش زنگ زدم مامانم گفتم فقط خدتو برسون مامان کشتن منو دیگه رفتم ولی ت اتاق عمل ک بودم س تا مرد بودن س تا زن ک یکی دکترم بود آنقدر مهربون بودن باهام ک حد نداشت همش دلداریم میدادن میگفتن نترس سریع تموم میشه و اینا
بعدش خواستن آمپول بی حسی رو بزنن برام گفت نترسی دکتر دستمو گرفت گفت اگر درد داشت دست منو فشار بدی خو آنقدر مهربون بود ک خدا می‌دونه بعد آمپول زدن اصلا درد نداشتم سریع خوابوندن منو بعد حین عمل فشارم خیلی بالا رفته بود دکترا همش ازم سوال میکردن چند سالته از کجایی ک حواسم پرت بشه منم جواب میدادم یهو صدای دخترم فهمیدم وایی خیلی حس خوبی بود خیلیییی نمتونم توصیف کنم دیگه بچمو دیدم آنقدر ذوق داشتم دیگه نمدونم چیشد هیچی نفهمیدم وقتی چشامو باز کردم ت ریکاوری بودم