تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت سوم)

بعد از عمل بردنم ریکاوری و بچه رو اوردن گذاشتن رو سینم تا تماس پوست با پوست برقرار شه و مک زدنو یاد بگیره .. بعد هم ماساژ محکم رحمی دادن که دردش ابل تحمل بود و بعد رفتم بخش .. قرار بود همسرم شب بمونه که گفتن اقایون اجازه تردد تو راهرو ندارن خلاصه مادرم موندن و چقدر بهتر شد که یه فرد با تجربه پیشم بود وگرنه من و همسرم تا صبح میخواستم دور هم بچرخیم اتقد هول میشدیم ، از تخت هم اوردنم پایین و پیاده روی کردم درد زیادی نداشت و خانم دکتر گفتن از داروخانه ی خود بیمارستان شکم بند خریدیم که حتما پیشنهاد میکنم بگیرید هم شکمتون زود جمع میشه هم فشار از روی بخیه هاتون برداشته میشه و راحت راه میرید، ملین و شیاف هم دادن که زودتر دستشویی برید وگرنه مرخصتون نمیکنن اگر دستشویی نرید ،یه دکتر اطفال دارن که انگار بیخود بچه رو میفرسته ان ای سی یو که من این موضوعو به خانم دکتر گفتم و ایشون گفتن بدون تایید من نذارید بچه رو ببرن، که خداروشکر کار اصلا به اونجاها نکشید ، فرداش اومدن اموزشای شیردهی دادن و بعد عکاسی مرخص شدم .. هزینه سزارین ۷۵ تومن بود که با اتاق خصوصی و عکاسی و دیزاین اتاقم کلا ۱۱۰-۱۱۵ شد ، پسرم سی و هشت هفته و دوروز دنیا اومد با وزن ۳۱۰۰ ، رفتار پرسنل هم یکی از یکی بهتر بود ..
وسایل مورد نیاز بیمارستان : لباس خودتون و دو سه دست برای نینی و دستمال مرطوب و فلاسک ، خودشون بهتون لیست میدن نیاز به بردن پوشک برای خودتون یا نینی نیست..
باز اگر سوالی بود بپرسید جواب میدم🩵

تصویر
۷ پاسخ

ممنون از توضیحاتت عزیزم❤️

عسلم چه وسیله هایی بیمارستان خودش داد؟

عزیزم پاک نکن بخونم
من دنیال دکتر خوبم

ای جانم مبارکه عزیزم. تولد دایان عزیز مبارک🩵🩵🩵

ممنون بابت توضیحاتت
اون تربتی ک گفتی اجازه ندادی بزنه دلیل خاصی داره ؟؟؟
از لحاظ اعتقادی شما اجازه ندادین یا چی؟؟🫠
من خودم ادم معتقدی هستم اما نمی دونم زدنش درسته یا نه واقعاا ادم میمونه
یهو میگم ب دلم نیاد بعدش ک چرا نزاشتم .
یه حالت عذاب وجدان

عزیزم لطف میکنی بگی شکمبند رو کی بستی؟و عکسشو بذاری

مرسی که تجربتو گفتی
من از استرس همه اش فشارم میره رو ۱۳ همیشه ۱۱ بالاتر نمیرفت
ماساژ رحمیتونو تو بی حسی انجام دادن خانم دکتر ؟

سوال های مرتبط

مامان ویهان✨(نورک) مامان ویهان✨(نورک) ۳ ماهگی
پارت۳؛تجربه سزارین من با دکتر شراره آذری آزاد در بیمارستان عرفان نیایش؛
در مورد چیزایی که بیمارستان میده تقریبا همچیز به شما میدن هم خودتون هم بچه…
لباس و دورپیچ برای بچه پوشک زیرانداز فقط دستمال مرطوب برای بچه ببرید…اگر دوس داشتید یه لباس اضافه ببرید برای مرخص شدن به خودتون لوازم بهداشتی لباس پوشک لیوان و قاشق دمپایی دستمال کاغذی…تقریبا اینا یادم الان😬
درمورد بیمارستان شنیده بودم که بچه رو الکی نگه میدارن که اصلا اینطور نبود روز زایمان من فقط یه بچه رفت nicu که اونم واقعا انگار مشکلی داشت
و گرنه از همون لحظه اول بچه پیش خودتون هستش بعد انجام معایناتم سریع میارن بخش و دیگه کنار خودتونه
در کل از بیمارستان خیلی خیلی راضی بودم حتی یه پرسنل بد اخلاق یا کم حوصله ندیدم
من از ۱۲شب بستری شدم و‌رفتم بلوک تا پنج صب که زایمانم بود حدود ساعت هشت و نیم با ویهان رفتیم تو بخش
فردا هم ساعت ۳عصر مرخص شدیم
سعی کردم هرچیز بذهنم میرسه رو باهاتون به اشتراک بزارم از ته قلبم برای همه مامانها زایمان راحت و بدون استرس آرزو میکنم ❤️✨هر سوالی باز داشتید بپرسید
مامان چراغ خونه مامان چراغ خونه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان سزارین اختیاری:
زیرمیزی دکتر ۱۵ میلیون تومان و هزینه بیمارستان خصوصی (آزاد) ۶۵ میلیون تومان شد.
روز عمل و پذیرش بیمارستان
ساعت ۶:۳۰ صبح رفتم بیمارستان و پذیرش شدم. اتاق رو تحویلم دادن و بعد اومدن لیست وسایل موردنیاز رو دادن؛ هم وسایل بهداشتی و هم وسایل اتاق عمل که باید از داروخونه تهیه می‌کردیم. من بیشتر وسایل رو از قبل آماده کرده بودم و فقط جوراب آمبولی، کمربند و وسایل اتاق عمل رو همسرم خرید.
لباس بیمارستان رو همون موقع دادن که بپوشم. نیروهای خدماتی اومدن و جوراب آمبولی رو پام کردن. شیو کردن محل بخیه هم بررسی شد؛ اگر انجام نداده باشید، خودشون محل موردنیاز رو اصلاح می‌کنن.
سوند رو قبل از رفتن به اتاق عمل برام گذاشتن. برای من درد خاصی نداشت، فقط سوزشش زیاد بود ولی قابل تحمل بود. البته این موضوع به شرایط بدنی هر فرد بستگی داره؛ چون از اتاق بغلی صدای گریه و داد یکی از مامان‌ها رو می‌شنیدم که ظاهراً خیلی اذیت شده بود.
به‌محض اینکه سوند وصل شد، ویلچر آوردن و همسرم منو به اتاق ریکاوری برد تا منتظر بمونم.
ادامش 👇🏻
مامان تیام مامان تیام ۶ ماهگی
پارت چهارم تجربه سزارین

من بعد بی حسی ،بی هوش نکردن من کاملا هوشیار بودم .پرسنل بهیاری اومدن منو جابه جا کردن رو ی تخت دیگه و من از همه پرسنل اتاق عکل تشکر کردم و بردنم سکت ریکاوری دوساعت تو ریکاوری بودم تو اون بازه هم ماما اومد پسرم رو‌گذاشت زیر سینه ام تا شی بخوره و پرستار اومد‌گغت دکترت گفت لازم نیست پمپ درد بذاری برام پمپ هم نذاشتن تو ریکاوری دو بار ماساژ رحمی دادن که دردش قابل تحمل بود بعد که حس پاهام برگشت بردنم به سمت اتاق اونجا هم ی بار ماساژ رحمی دادن منو .اونم زیاد درد نداشت . هشت ساعت بعدش هم بهم اجازه خوردن چایی و کیک و خرما و بیسکوئیت دادن و دوازده ساعت بعد عکل هم اومدن اولین بار منو راه بردن برام جالب بود که اصلا اولین بار راه رفتن اصلا اونجور که تعریف میکنن وحشتناک نبود البته قبلش برای من شیاف دیکلوفناک گذاشتن و کمکم کردن پد بذارم ولی چند بار بعدی که میخواستم خودم بیام از تخت پایین برای راه رفتن و سرویس خیلی دردناک بود برام . درکل بخوام بگم واقعا سزارین برای من وحشتناک نبود بلکه یک عملی بود که قابل تحمل بود درداش و این طور که‌درموردش میخوندم نبود .من حتی الان که چند روزه میگذره چندین بار شیاف گذاستم فقط و مفنامیک خوردم
بازم اگر سوالی درمورد بیمارستان آتیه بود یا سزارین در خدمتم 😊☺️
مامان Dayanooo 🚗 مامان Dayanooo 🚗 ۶ ماهگی
تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت یکم)

خیلی از من خواستید تجربمو بگم چون خیلیاتون با خانم دکتر پیش میرید یا همین بیمارستان میخواید برید ، من سیزده اردیبهشت نامه بستری سزارین داشتم ولی از سوم یه درد خیلی زیادی هر نیم ساعت یکساعت میپیچید تو کمر و زیر دلم و تا صبح از درد شدید چندبار بیدار شدم ، صبح درد شده بود هر نیم ساعت بعد ده دقیقه … خلاصه لباس پوشیدم رفتم بیمارستان ، ان اس ای دادم که انقباضاتمو دستگاه نشون داد و پرستارا هم با دست انقباضاتمو حس کردن و تایید کردن ولی وقتی خانم دکتر اومدن بالا سرم معاینه واژینال کردن و گفتن احتمالا عفونته و بهتره انتی بیوتیک بخوری هر یک شبی که بچه تو دلت باشه بهتره و ریسک دستگاه رفتن بچه کم میشه ، خلاصه من برگشتم خونه و همون شب دردام بیشتر و بیشتر و شدیدتر شد ، گفتم شاید عفونته تحمل کردم ولی تا صبح یک دقیقه هم نخوابیدم از درد اخر ساعت ۸ اینا رفتم بیمارستان انقدر دردام زیاد بود گریه میکردم داد میزدم شوهرم انقد ماساژ داده بود کمرم زخم شده بود …
مامان شاهکار مامان شاهکار ۱۰ ماهگی
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۴...

خب اول بگم که من قرار بود یک شهریور پسرم دنیا بیاد دکترم نامه رو برای اونروز داده بود ولی ۲۹ مرداد فشارم رفت بالا و احساس کردم چشمام و دستم داره ورم می‌کنه برای همین به دکترم زنگ زدم و گفت حتما فرداش صبح زود برم بیمارستان برای بستری... این شد که ۳۰ مرداد پسرم دنیا اومد... ما ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان پرونده باز کردیم از بلوک زایمان یه پرستار خوش اخلاق اومد دنبالم و رفتیم لباس بهم داد که جالب بود از قسمت سینه دو تیکه بود و کش خورده بود تا بعد عمل بلافاصله بچه با مادر ارتباط پوستی بگیره جوراب آمبولی رو برام پوشندن و یه ان اس تی و فشار ازم گرفتن که همه چی عادی بود آنژیو کتم رو هم وصل کردن با آتلیه ای که هماهنگ کرده بودم اومد و بیرون با همسرم حرف زده بود فیلم گرفته بود اومد داخل از منم گرفت ...ساعت نزدیک ۹ صبح بود که از اتاق عمل اومدن دنبالم رفتیم آمپول بی حسی رو از کمر زدنی یکم اذیت شدم ولی قابل تحمل بود چون بدنم خود به خود تکون میخورد ولی باید تکون نمی‌خوردم... بی حس که شدم سوند رو وصل کردن که نفهمیدم دردش رو بعد از ده دقیقه صدای نینیم اومد و واقعا حس قشنگی بود دکتر بچمو نشون داد بعد بالاسرم بردن شستنش تمیزش کردن تا منو بخیه کنن کارم تموم شد بردنم ریکاوری که پسرمم باهام آوردن اونجا یه پرستار پیشم بود همش پسرمو میزاشت روی سینم تا شیر بخوره فقط نمی‌دونم چرا دستی که آنژیوکت داشت تب میکرد و یه جوری میشد اذیت میکرد بعد که بخش رفتم درست شد همونجا گفتم برام پمپ درد بزنن حسم داشت برمیگشت یه درد خیلی کمی رو حس میکردم که برام پمپ رو زدن بردنم به سمت بخش با پسرم....ادامه..
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱ سالگی
منم چشامو بستم و اجازه دادم که کارشونو بکنن و دیگه سقفو نگاه نکردم😵‍💫😮 بعد دکتر گفت که میخوام بچه رو دربیارم ،دلمو یه فشار دادن و بعد صدای گریه پسرم پیچید تو اتاق عمل❤️ ساعت ۱۱/۳۰ محمدرضای من به دنیا اومد❤️ بعد اون تاپی که بالا گفتم پوشیدم از زیر لباس یکبارمصرف، پسرمو آوردن گذاشتن داخل تاپم و گفتن تماس پوستی باید برقرار شه و پسرم حدودا ۲ ساعت موند داخل تاپم😁 حدود ۱۲ عملم تموم شد و بردنم ریکاوری ، اونجا یه بار اومدن دور نافمو یه ماساژ دادن که درد داشت، ساعت ۱/۴۵ از ریکاوری درومدم و همسرم جلو در اتاق عمل بود❤️ بعدشم ۶ ساعت رو تخت بودم ، دوباره تو اتاق یه بار اومدن و دور نافمو یه ماساژ دادن که باز درد داشت! بعدش یه چیز سنگینی گذاشتن رو شکمم که اونم درد داشت و یادم‌نمیاد که چقدر موند رو شکمم، بعد ۶ ساعت اومدن سوندمو دراوردن و کمک کردن راه برم ، یکم سخت بود ولی عجله داشتم که راه برم و از رو تخت پاشم ، چون درازکش هم شیردهی سختم بود و هم کثیف کاری شده بود و عجله داشتم پاشم لباسامو عوض کنم. هرچقدر که تند تند پاشید راه برید براتون آسونتره ، انگار هرچی رو تخت میمونی بدنت خشک میشه😑 عصر به مامانم و خواهرم و خواهرشوهرم گفتم برن استراحت کنن ، من و همسرم موندیم بیمارستان ، پسرم شیرشو خورد و خوابید ، ما هم باهاش خوابیدیم کلی حال داد😁 بعد ساعت ۱۰ مامانم اومد همسرم رفت ، تا صبح پروسه شیردهی و آروغ گیری و خواب ، دو سه بار تکرار شد، فرداش ساعت ۱۱ همسرم اومد ، ترخیصم کردن اومدیم خونه و ادامه ماجرا😁
مامان دخترام 💓 مامان دخترام 💓 ۱ ماهگی
سلام مامانا
بعد یک ماه فرصت کردم تجربه زایمانم بگم
انشالله که همگی نی نی هاتونو به سلامتی بغل کنید

پارت اول #سزارین
من زایمانم بیمارستان تخت جمشید بود
سزارین دومم بود و سزارین اجباری بودم...روزی که نوبتم بود دکترم گفتن که ظهر ساعت ۱ بستری بشم و از ۶ ساعت قبل هم چیزی نخورم ...اول رفتیم قسمت بستری و به من گفتن با همسرم برم بلوک زایمان ؛ سونو و آزمایشات از من خواستن و پرونده تشکیل دادن؛ فرم ها رو من و همسرم امضا کردیم بعد لباس اتاق عمل پوشیدم و با همسرم خداحافظی کردم .
آنژیوکت و نوار قلب وصل کردن و گفتن منتظر باشم تا نوبتم بشه...حدودا ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بود که گفتن دکتر اومده و اولین عمل من بودم که سوند هم سریع برام وصل کردن که یکم اذیت کننده بود اما دردش فقط چند دقیقه بود زایمان اولم سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی وصل کرده بودن که اصلا حس نکردم و خیلی بهتر بود پرسنل بلوک زایمان اکثرا خوب و خوش اخلاق بودن به جز چند نفر..‌.بعد بلافاصله منتقل شدم اتاق عمل.......
مامان سیدمتین مامان سیدمتین ۳ ماهگی
سلام مجدد
ساعت ۱۰:۲۰ بود که سیدمتین با سلام و صلوات دکتر آهنگری بدنیا اومد ( دکتر آهنگری خیلی خوشرو هست و من همیشه حس خیلی خوبی ازش میگرفتم و روز عمل هم قوت قلبم بود ) تا ۱۱:۳۰ اتاق عمل بودم بعدم رفتم ریکاوری تا ۱۲ ریکاوری بودم ، ۱۲ رفتم بخش . بچه رو بردن نوزادان برای اکسیژن گفتن بچه‌های سزارین رو ۲_۳ ساعت میبریم اکسیژن بعدش میاریم . ۲:۳۰ بچه رو آوردن گفتن شیر بده شیر دادن با بیحسی خیلی سخت و ستم بود نه خودت تسلط داری نه بچه در کل سر سینه‌هام چاک چاک شد
تا ۸ ساعت هم نباید چیزی بخوری بعد ۸ ساعت باید مایعات رو شروع کنی و کم کم پشتی تخت رو بلند کنی بشینی و آروم بیای لب تخت و بیای پایین راه بری (یه ربع قبل از این که پاشم شیاف گذاشتم )
خوردنی هم چیزای مقوی و ملین بخورید که زودتر شکمتون کار کنه تا زود مرخصتون کنن
من از ۸ شب تا فردا ظهر که مرخص بشم اینا رو خوردم
(عرق گوشت ، حلیم ، آب برگه و انجیر ، نسکافه ، هلو ، شلیل ، کمپوت گلابی ، کمپوت آناناس ، آب هویج ، آدامس نعنایی حتما بگیرید بعد این که پاشدید بجوید و راه برید نفخ رو میگیره زودتر شکمتون کار میکنه من یکم به مشکل خوردم ، کسایی که مثل من یبوست دارن بیشتر باید حواسشون باشه راستی تو خود بیمارستان شربت لاکسی ژل دادن اول گفتن ۱قاشق شکمم کار نکرد گفتن ۳قاشق بخور . آخر نزدیک ظهر شکمم کار کرد )